روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

ثابت

سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۱۸ ب.ظ

ورود به کانال تلگرام: ...

  • *حاج آقا*

اب و صابون

سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۳۷ ب.ظ

اب و صابون فایده نداره ، به نظرم باید یه کاسه نوره درجه یک در اب داغ حل کنیم بدین حضرتشون بکشن به صورتشون.

مملکتو بعضی ها به گند کشیدند.

  • *حاج آقا*

حکایت ما اززبان دیگران

سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۳۴ ب.ظ

خاطره زیر مربوط به زندان رفتن مقام معظم رهبری در دوران طاغوت هست که مدتها قبل خوانده ام و البته حکایت این روزهای من هست. اجازه بدین اصل خاطره را بخوانیم تا بعد بگم چی شده.

...

  • *حاج آقا*

مادر خانواده

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۳۹ ب.ظ

اقایی تعریف میکرد که من تو یه شرکت کشتیرانی کار میکردم.

هر وقت کارهای شرکت ما روی ریل بود و به قول معروف کارش گرفته بود کارمندا رو فراموش میکرد و اگر برای حل مشکلی میرفتیم پیش رییس ایشون فورا جواب میدادند بخاطر یه نفر نمیتونم منافع شرکت رو نادیده بگیرم. این دیگه مشکل شماست.

اما هر وقت شرکت به مشکل بر میخورد رییس همه رو جمع میکرد و میگفت همه ما یه خانواده هستیم و باید با وحدت و همدلی این مشکل رو حل کنیم.

  • *حاج آقا*

حاج اقا بله رو گفت

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ب.ظ

پیرمرد عصا زنان با اون هیکل درشتش به سرعت میخواست خودشو به ما برسونه. پاهاش میلنگید. اما از دور که منو دیده بود مثل پلنگی که چشمش به اهو بیفته  ،  شکار خودشو نشونه گرفت و افتاد  دنبالم . انگار که کار خیلی مهمی داشته باشه تند تند با اون عصای کلفتش قدم بر میداشت.

میدونستم چکار داره. به روی خودم نیاوردم و راهم رو ادامه دادم.

اما چند قدمی نرفته بودم که به یکی دو نفر برخورد کردم و مجبور شدم چند لحظه توقف کنم و باهاشون سلام علیک کنم. پلنگ به اهو رسید و دهانش رو باز کرد اما بجایاینکه گردن شکارش گاز بگیره شروع کرد به سلام علیک و دعا کردن و ... .

انگار که وسیله شکارش همین جملات باشه.

جواب سردی دام و به راهم ادامه دادم.

اما ایشان لطف فرموده اویزان ما شدند و پشت سر ما راه افتادند و برای تک تک اموات و اقوام و غیره طلب امرزش کردند . بلند بلند ... .

راهم رو کج کردم و از یک راه فرعی حرکت کردم. اما ایشان با مهارت خاصی میان بر زدند و سر اولین پیچ ف چند قدم جلو تر خودشون رو به ما رسوندند.

بالاخره مجبور شدم یه جایی بایستم .  همون جایی که کار داشتم .  چند نفر دیگر هم اونجا بودند و مثل خیلی ها حسابی رفتند  تو نخ رفتارهای ما بلکه خرده عیبی بتونن بگیرند. 

حالا این اقا هم افتاده بود دنبالمون و ول کن معامله نبود. من هم بی اعتنایی میکردم و مردم هم تماشا.

حس و حال دختری را داشتم که وسط خیابان پسری دنبالش افتاده باشه و دست از سرش بر نداره. واقعا چه حس بدی داره. به عنوان یک مرد تقریبا 180 سانتی این حال دخترا رو خیلی خوب درک کردم . حیثیتمون داشت به باد میرفت. مخصوصا که خیلی از ادمهای اونجا ناشناس بودند.

  • *حاج آقا*

شما کردید و ما خوردیم

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۰۸ ب.ظ

طلابی که امسال به تبلیغ رفتند کمی حس پژمردگی داشتند.

وقتی تو ترمینال اتوبوسها راننده با کلی تاخیر و خلاف هنوز حرکت نکرده بود یکی از طلبه ها بلند شد و گفت ببین اقا این کار شما خلاف هست. صبح تا حالا تو این شهر من فحش خوردم. اما خلافش رو شما انجام دادین.

تو خلاف میکنی من فحش میخورم.

لااقل کمی حیا داشته باش بیشتر از این مردم رو منتظر نزار.

این دوستمون بخاطر دور بودن مسافت باید قبل از اذان ظهر به منطقه تبلیغی میرسید. هم بخاطر روزه اش و هم بخاطر اینکه به تاریکی شب نخوره.

.

در ادبیات سیاسی و تاریخ معاصر میشه یه کتاب بزرگ نوشت بنام دروغ های برجامی.

خدا لعنت کنه اونایی که با دروغ مملکت رو عقب نگه داشتند.

  • *حاج آقا*

بزن بریم

سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۱۸ ب.ظ

داریم میریم تبلیغ ماه مبارک.

طلبه ها در جنب و جوش هستند . امشب و فردا در کنار میدان 72 تن و شاه جمال حتما غلغله هست. طلبه هایی که منتظر ماشین عبوری هستند تا بپرن بالا و برن به روستاهای دور افتاده.

السلام علیکم یا اولیاء الله.

  • *حاج آقا*

اخر خط

پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۱۸ ب.ظ

خوشحالم که بعضی ها  هیچ جوابی ندارن جز فحاشی.

بابا یه کم ب خودتون بیایید. برا خودتون میگم. دست بردارید از این همه لجاجت و اعتماد به دشمن و توهین به ملت.

خدا از سر تقصیراتشون  بــ  گذره / نــ گذره

  • *حاج آقا*

ابوموسی اشعری کی بود؟

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۵ ب.ظ

خدا از سر تقصیراتشون بگذره

نگذره .

  • *حاج آقا*