روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

ثابت

سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۱۸ ب.ظ

افتتاح کانال در ایتااااااااااااااااااااااا  اینجا کلیک کنید++

ارتباط با ایتا :   hamraahh@

  • *حاج آقا*

عشق مادری

شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۵ ب.ظ

خانوم قد کوتاه و ریزی به نظر میامد. مدتی بود با سه تا بچه - دو تا دختر و یه پسر کوچولو - گاهی نزدیک در مسجد میدیدمش.چادر و لباس کمی خاکی و ساده. بچه ها هم کمی تا قسمتی بی ریخت.

تا منو میدید میگفت حاج اقا اب خونه مون رو قطع کردن. مدتی بعد میگفت : برق خونمون رو قطع کردن بدهی داریم نتونستم بدم. کلا تا منو میدید شروع میکرد از وضع اقتصادی شکایت کردن. من اعتماد نمیکردم و میدونستم که کمک خوبی از کمیته امداد بهش میشه. و  چند بچه هاش رو که از سادات هستند تحت پوشش دارند. خودش هم سیده بود.

البته گاهی ده بیست تومن بهش کمک کردم. یبار هم براش یه وسیله برقی خریدم. خیلی خوشحال شد.

در مجموع یکبار دیدم که استینش رفت هبالا و روی ساعد دستش خاک کوبی و جای زخم هست. همین جای زخم هایی که مثل خراش بعضی ها روی دستشون ایجاد میکنند.

سن و سال زیادی هم نداشت. شاید سی و سه چهار سال.

شوهرش فوت شده بود.

میگفت داداشم معتاده و میاد خونه ما داد و بیداد میکنه.

میگفت خواهرم از شوهرش طلاق گرفته اومده افتاده روی دست من. هزینه هاش با منه.

 میگفت بابام هم فوت کرده و من خرجی مادرم رو میدم. اما مادرم تو یه هتل هم کار میکنه. نظافت میکنه.

راست میگفت که وضع درستی نداره اما بیشتر از مشکل مالی به نظر مشکل فرهنگی داشت.

یکی دو بار زنگ زد که تو بیمارستانم و پول ندارم. بی زحمت پولی به کارتم بریز.

ما هم ریختیم. امام جماعت نمیتونه در این موارد بگه نه.

چند بار بعد مسجد منو کشید کنار وبا لهجه خاصش تقاضای کمک مالی کرد. من بیشتر با صحبت سعی کردم اونو ارام کنم اما واقعا پولی هم نبود که بخوام به اون بدم.

یکی دو بار دیدم دهنش عجیب بوی دود میداد. یبار بهش گفتم شما سیگار میکشید ؟ گفته قبلا میکشیدم اما الان نه. مدتهاست ترک کردم. اما فقط گاهی دور از چشم بچه ها میرم تو حمام میکشم.

 یبار دیگه ازش پرسیدم گفت نه. هیچ وقت نمیکشیدم. گفتم دفعه قبل یه چیز دیگه گفتید . گفت نه من همیشه همینو میگم!!!!!

تو این هفت هشت باری که دم در مسجد دیدمش و با من حرف زده کمی اعتماد به من کرده. اما من ازش میترسم.

تا اینکه دیروز قضیه لووووووووووووو رفت.

برام گفت که چی به چیه.

گفت من بخاطر خانواده ام میرفتم از مرز زاهدان مواد میاوردم قم.

دستگیر شدم. حکم اعدامم اومد.

تو زندان قول دادم که دیگه تکرار نکنم. تو همون زندان -- حالا چجوری اش رو نمیدونم . به حرف اینها هم خیلی نمیشه اعتماد کرد -- منو با یه نفر دیگه عقد کردند که اونم قول داده بود تکرار نکنه.

شوهرم منو معتاد کرد. اما اون بخاطر مواد فوت کرد منم پاک شدم. ترک کردم.

خدا منو بخشید

بهم کمک کرد مادر بشم

اما حالا حاج اقا !!!!!!

اینجا که رسید بغضش ترکید و شروع کرد اشک ریختن.

حاج اقا خدا منو بخشیده اما چرا وقتی میرم فلان اداره - مثلا بهزیستی یا کمیته / نمیگم کدوم اداره. یه اداره ای بالاخره --- چرا به من میگن فلانی سابقه داره ؟ فلانی وضعش خرابه ؟

 حاج اقا چرا ابرو منو پیش بچه هام میبرن ؟ من توبه کردم. من مادرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر شدم. خدا خواست من برگردم . چرا ابرو منو میبرن به همه میگن من وضعم قبلا اینطوری بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من مادررررررررررررررررررررررررررررررررممممممممممممممم

منو جلو بچه هام سر افکنده میکنن ؟

اینا رو با اشک و سوز دل میگفت و اشک میریخت. تنها قسمتی از صحبت هاش که میشد اعتماد کرد همین بود.

شاید هنوز هم جسته و گریخته تو کار مواد باشه . دروغ هم خیلی میگه. اما حس مادری اش عجیب بود.

میترسم این زنیکه برام درد سر بشه. یه اخلاقی داره که حرف هر کسی رو پیش دیگری میزنه تا خودشو مهم جلوه بده. مثلا به من میگه رفتم پیش دادستان اینطوری شده. پیش داد ستان هم که میره میگه میگه پیش حاج اقا بودم اینطوری گفته. بعد میره پیش شهردار و میگه رفتم پیش دادستان و حاج اقا بهم اینطوری گفتن !!! هر چقدر هم من بی محلی میکنم نمیشه.

به راه بیا نیست. خطرناکه. دوست داره خوب بشه اما معمولا زنی که مردی نداره همینه .  مثل پرکاه تو هوا اینور و اونور میره. معمولا زن تا شوهر نداشته باشه چندان نمیشه به ثبات شخصیتش مطمئن بود. الرجال قوامون علی النساء . البته استثنا هم هست. اما معمولا اینطوره. به اعتقاد من شخصیت ز ن با وجود شوهرش قوی میشه.

این زن هم بی شوهره. هر مردی که قوی تر و زوردار تر و پولدار تر باشه بهتر میتونه روی اون تاثیر بزاره و اون زن بیشتر به اون مایل میشه. خلاصه اینکه خدا ختم به خیر کنه. میترسم خانمها و بچه های مسجدی رو هم از راه بدر کنه.

ضمنا خیلی هم حجاب میگیره. اما خب به این چیزها نمیشه اعتماد کرد.

  • *حاج آقا*

دختران محترم !

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ق.ظ

من این متن رو چند بار چند بار چند بار خوندم.

و در یکی از منبرهای خودم حتما از اون استفاده خواهم کرد.

شما هم بخونید

چند بار هم بخونید.

و خداوند لبخند دختر را افرید.

منم دختر میخوام!

.......

استاد حسین انصاریان در جدیدترین اثر خود در منظومه نظام خانواده و سبک زندگی اسلامی آورده است: ابراهیم خلیل آن پیامبر بزرگ با داشتن فرزندی چون اسماعیل و اسحاق به درگاه حق جهت دختردار شدن نالید. امام صادق(ع) دعای او را بدین صورت نقل می‏‌کند:

انَّ ابْراهیمَ سَأَلَ رَبَّهُ انْ یَرْزُقَهُ ابْنَهً تَبْکیهِ وَتَنْدُبُهُ بَعْدَ مَوْتِهِ؛ از حضرت حق درخواست دختر کرد تا حداقل پس از مرگش گریه‌کننده و ناله‏‌کننده و خلاصه مجلس گرم‏کن و یادآور داشته باشد.

هدفی که در این روایت بازگو شده خیلی مهم نیست، آنچه مهم است اصل مطلب است که پیغمبری اولوالعزم از داشتن دختر محروم بود، برای رسیدن به این نعمت دعا کرد.

اینکه انسان پدر دختر باشد افتخار دارد، چراکه رسول با کرامت اسلام پدر دختر بود، این همرنگی با رسول خدا در زندگی، که با عنایت شدن دختر به انسان تحقق پیدا می‏‌کند واقعاً افتخار دارد، امام صادق(ع) فرمود:کانَ رَسُولُ اللّهِ ابا بَنات؛ پیامبر بزرگوار خدا پدر دختران بود.

اگر کسی دختر نداشت، ولی دارای خواهر بود، باز هم دری از رحمت حق بر وی باز شده، امام ششم(ع) می‌فرماید: مَنْ عالَ ثَلاثَ بَنات اوْ ثَلاثَ اخَوات وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ.

رسول حق (ص) فرمودند: نِعْمَ الْوَلَدُ الْبَناتُ، مُلْطِفاتٌ، مُجَهِّزاتٌ مُؤْنِساتٌ، مُبارَکاتٌ، مُفَلِّیاتٌ؛ دختران چه خوبند، مهربان و نرمخو، مددکار و آماده به کار، انیس انسان، بابرکت، و علاقه‌‌مند به پاکیزگی.

امام ششم (ع) فرمودند: مَنْ عالَ ابْنَتَیْنِ، اوْ أُخْتَیْنِ، اوْ عَمَّتَیْنِ اوْ خالَتَیْنِ حَجَبَتاهُ مِنَ النّارِ؛ کسی که دو دختر یا دو خواهر یا دو عمه، یا دو خاله را سرپرستی کند، سرپرستی آن دو او را از آتش جهنم حفظ می‏‌کند.

مردی به مردی که نزد رسول حق نشسته بود خبر داد همسرت دختر آورد، رنگ آن مرد تغییر کرد، رسول اسلام(ص) فرمود: چه شده؟ عرضه داشت: خیر است، فرمود: بگو چه اتفاقی افتاده؟ گفت: از خانه بیرون آمدم در حالی که همسرم درد زائیدن داشت، این مرد به من خبر داد دختردار شده‌ام، حضرت فرمود: زمین حمل‏ کننده او، آسمان سایه سرش و خداوند روزی‏ دهنده اوست، دختر دسته گل خوشبویی است که آن را می‌ بوئی، سپس رو به اصحاب کرد و فرمود: کسی که دارای یک دختر است، مشکل دارد «تربیت و حفظ او، تهیه جهیزیه، آماده کردن مقدمات عروسی، دلهره دامادداری» و برای هر کس دو دختر است، خدا را به فریاد او برسید و هر کس دارای سه دختر است جهاد و هر کار مکروهی را معاف است، و هر آ که چهار دختر دارد، ای بندگان خدا او را کمک دهید، به او قرض دهید، و به او رحمت آورید.

چقدر دختر عزیز است، که رسول حق یارانش را به یاری دخترداران دعوت کرده و کمک به دخترداران را وظیفه الهی امت قرار داده.

مردی در زمان امام صادق(ع) دختردار شد، خدمت امام رسید، حضرت او را ناراحت و خشمگین دید به او فرمود: فکر کن خداوند به تو وحی می‏‌کرد من برای تو انتخاب کنم که خدای تو هستم، یا تو با بودن من انتخاب می‏‌کنی؟ چه جواب می‌‏دادی عرض کرد: می‏‌گفتم ای خدای من تو برای من انتخاب کن، حضرت فرمود: هم ‏اکنون خداوند مهربان دختر برای تو انتخاب فرموده، ای مرد در داستان موسی و خضر آمده که وقتی خضر به مصلحت آن خانواده به دستور خدا کودک را کشت، به موسی گفت: فَاردنا انْ یبْدلهما ربَّهما خیراً منه زکوهً واقرب رُحماً؛ خواستم تا به جای او خداوند فرزندی بهتر و متوجه‏‌تر به رعایت رحم به او بدهد.

حضرت حق به جای آن کودکی که به دست خضر کشته شد و موسی معترض شد و خضر به او گفت: خدا بهتر از آن را به پدر و مادرش می ‏دهد، دختری عنایت فرمود که هفتاد پیغمبر از نسل او به وجود آمد!!

امام صادق(ع) فرمودند: الْبَناتُ حَسَناتٌ وَالْبَنُونَ نِعْمَهٌ، وَالْحَسَناتُ یُثابُ عَلَیْها وَالنِّعْمَهُ یُسْأَلُ عَنْها؛ دختران حسناتند، پسران نعمت حقند، بر حسنات بهره می‌دهند و از نعمت بازپرسی می‏‌کنند.

خداوند متعال شب معراج به رسولش فرمودند: قُلْ لِاباءِ الْبَناتِ: لا تَضیقَنَّ صُدُورُکُمْ عَلی بَناتِکُمْ فَانّی کَما خَلَقْتُهُنَّ ارْزُقُهُنَّ، به دخترداران بگو، بر دختر داشتن بی‏‌حوصلگی نکنید، همانگونه که آن‌ها را آفریدم، روزی هم می‏‌دهم.

امام صادق(ع) فرمود: کسی که مرگ دخترش را بخواهد، قیامت بر خدا وارد می‌‏شود، در حالی که او را جزء عاصیان به حساب می‌آورند.

رسول حق(ص) فرمودند: انَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی الْاناثِ ارَقُّ مِنْهُ عَلَی الذُّکُورِ، وَما مِنْ رَجُل یُدْخِلُ فَرْحَهً عَلی امْرَأَه بَیْنَهُ وَبَیْنَها حُرْمَهٌ الّا فَرَّحَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ.

خداوند به دختر مهربان‌تر از پسر است، کسی که باعث خوشحالی دخترش شود، خداوند روز قیامت او را خوشحال می‌ کند.

رسول حق(ص) نهایتاً درباره ارزش دختر داشتن فرمود: خَیْرُ اوْلادِکُمْ الْبَناتُ؛ بهترین فرزندان شما دختران هستند.

رسول حق(ص) فرمود: هر کس سه دختر یا سه خواهر را سرپرستی کند بهشت بر او واجب است، عرضه داشتند دو نفر را اگر سرپرستی کند؟ فرمود: باز هم، گفتند اگر یک دختر یا یک خواهر را فرمود: باز هم.

رسول حق (ص) فرمود: مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَری تُحْفَهً فَحَمَلَها الی عِیالِهِ کانَ کَحامِلِ صَدَقَه الی قَوْم مَحاویجَ وَلْیَبْدَأُوا بِالْاناثِ قَبْلَ الذُّکُورِ فَانَّ مَنْ فَرَّحَ ابْنَتَهُ فَکَأَنَّما اعْتَقَ رَقَبَهً مِنْ وُلْدِ اسْماعیلَ.

واقعاً روایت عجیبی است، فرهنگی در تمام تاریخ بشر بدین صورت از دخترداری جانبداری نکرده، بلکه بعکس، وضع دختران و زنان در جنب اقوام و ملل وضع خوبی نبوده، این زحمات بی‌شائبه رسول خدا(ص) بود، که انقلاب معنوی عظیمی در مسأله حیات دختران و زنان و زن‏داری و دخترداری ایجاد کرد، در هر صورت معنای روایت بدین مضمون است: کسی که به بازار رود، و چیزی بخرد و آن را به خانه برای زن و فرزند ببرد، مانند کسی است که بار مستمندان را به دوش کشیده، او در خانه دختران را در گرفتن تحفه مقدم بدارد، همانا کسی که دخترش را خوشحال کند به مانند این است که برده‌‏ای از اولاد اسماعیل در راه خدا آزاد کرده!!

مسأله عجیب‌تر اینکه رسول حق (ص) فرمود: فرزندانتان را به خاطر گریه و ناله‏‌ای که به جهت کودکی دارند کتک نزنید زیرا گریه طفل معنادار است. گریه آن ها در چهار ماه اول شهادت به توحید و در چهار ماه دوم صلوات و درود بر پیامبر و آل، و چهار ماه سوم دعا برای پدر و مادر است.

بنابراین شهادت‏ دهنده به وحدانیت حق، و درود فرستنده به نبی و آل و دعا کننده به پدر و مادر را نزن، نه اینکه مستحق کتک نیست، بلکه به خاطر گریه معنادارش، واجب است با تمام وجود از او رعایت کنی، و لطف و محبت خود را از او دریغ ننمائی.

به این روایت بسیار مهم عنایت کنید:

سکونی که از یاران امام صادق (ع) است می‏‌گوید در حال غم و غصه و حزن و اندوه وارد بر امام ششم(ع) شدم، فرمود: سکونی سبب غصه تو چیست؟ عرض کردم ‏دختردارشدم، فرمود بارش را زمین می‏‌کشد، رزقش را خدا می‌دهد، زمان زندگیش با تو فرق می‏‌کند و رزق خودش را می‌خورد، به خدا قسم غصه و رنج از من برطرف شد، سپس حضرت‏ از من‏ پرسید: چه ‏نامی بر او نهاده‌ای؟ گفتم: فاطمه‏ حضرت‏ صدا زد: آه‏ آه‏ آه. آنگاه دست بر پیشانی گذاشت و آه‏ کشیدن را ادامه داد، سپس فرمود: اکنون که نام او را فاطمه گذاشته‏‌ای، به او ناسزا مگو، لعنتش مکن، او را کتک نزن.

رسول حق(ص) فرمود: مَنْ کانَ لَهُ أُنْثی فَلَمْ‏یَنْبِذْها وَلَمْ یُهِنْها وَلَمْ‏یُؤْثِرْ وَلَدَهُ عَلَیْها ادْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّهَ؛ آنکه دارای دختر است، او را از خود نراند، اهانتش نکند، پسران را بر او مقدم ندارد، خداوند وی را وارد بهشت می‏‌کند.

و فرمود: مَنْ کانَتْ لَهُ ابْنَهٌ واحِدَهٌ کانَتْ خَیْراً لَهُ مِنْ الْفِ حِجَّه وَالْفِ غَزْوَه وَالْفِ بَدَنَه وَالْفِ ضِیافَه؛ کسی که یک دختر دارد اجر او از هزار حج، و هزار جهاد و هزار قربانی و هزار مهمانی بیشتر است!

منبع خبرگزاری فارس

  • *حاج آقا*

کدبانو ها میدانند

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۳۹ ب.ظ

از خرید ظرف بخ خرید توستر و ماکروویو رسیدیم و حالا هم به مرحله تعویض اجاق گاز .

میخوام از این اجاقهایی که شعله زماندار داره بگیرم. 

دوستان درباره قیمت  و مدل و مارک و فروشگاه و ... میتونن راهنمایی کنند؟ کدباندو هستید دیگه. 

  • *حاج آقا*

جمع بندی

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۶ ق.ظ

جمع بندی

البته دوستان نظرات خوبی دارند اما هر کدام از دوستان از منظری نگاه کردند و قسمتی از واقعیت را دیدند. در مجموع هم حرفهای خانم احمدی درست بود و هم خانم زهرا و هم اقا محسن و خانم ع ع م و هم دیگران.

  • *حاج آقا*

ایمیل و رمز

سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۵۷ ب.ظ

برای دریافت رمز ایمیل بدین

  • *حاج آقا*

دو نفری با هم خندیدیم

سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۵۶ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • *حاج آقا*

مزاحمت بی قاعده

دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۰ ق.ظ


12 شب تلفنم زنگ می خوره طرف خودشو معرفی میکنه البته بعد از گلایه از اینکه چرا یه بار زنگ زدم جواب ندادی.میگه میشناسی؟

من:نه

خودشو معرفی میکنه با یکی دو واسطه دوست یکی از اشناهامونه.

من :امرتونو بفرمایید

طرف : خونه ای که اجاره اش کم باشه و متراژش هم خوب باشه دور و برت سراغ نداری؟

من: سراغ ندارم . باید بری از بنگاه سوال کنی.

طرف: هنوز که بنگاه نرفتم. بعدا هم نمیخوام برم بنگاه .

من: خونه اجاره ای تو بنگاه پیدا میشه. منم که سراغ ندارم.

طرف:نمیدونید اجاره چقدر هست ؟

من: نمیدونم قیمتش چنده. خانه ها اجاره شون  متفاوته . بستگی داره که چند متری بخوای اجاره کنی .

طرف: لطف میکنید برام سوال کنید ؟

من: امری دیگه ندارید؟

طرف: بپرسید  به دادشتون بگید من زنگ میزنم ازش میپرسم

من فقط یک ربع مات مونده بودم

  • *حاج آقا*

مشاوره + جواب

دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۵ ق.ظ

بزرگواری که مشاوره خواستند لطفا ایمیل بدن

برای دوستانی که مشاوره داشتند ایمیل ارسال شد.

  • *حاج آقا*