روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

العجل یا حجت الله

پنجشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۰۶ ب.ظ

در مدح حضرت امام حسن عسگری علیه السلام

ای متجلــــی از رخـت جلــــوۀ حسـن داوری
غیـــر نبـــی بـــه انبیــــا داده خـــدات برتـری
هم به زمین امامت و هم به سمات، سروری
خلقت و طینتت همه فاطمی است و حیدری
حسـن نکــویت از همــه کــرده ندیــده دلبری
                            تویی امام عسکری تویی امام عسکری

محیـط علـم و معــرفت یگانـه گوهرش تویی
سپهــر نـــور اگــر دهـــد مـــه منورش تویی
ملــک اگــر ملک شده، امام و رهبرش تویی
سلام ما به سامره که سایه‌گسترش تویی
مــــزار تـــو در آن زمیـن، نمــوده نــورگستری
                            تویی امام عسکری تویی امام عسکری

عرض تسلیت به محضر مولایمان حجت بن الحسن المهدی علیه السلام .  به عنوان روضه و تسلای دل امام عصر عج این ابیات را با حالت روضه بخوانید و خود را به نام ان حضرت متبرک کنید.

ثواب ختم صلوات فردا عصر هدیه به امام عصر و امام عسکری علیهما السلام  و حضرت زهرا سلام الله علیها میباشد.
  • *حاج آقا*

بعد از مراسم

چهارشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۵۴ ب.ظ

چند شب قبل مسجد بودم. وقتی نماز تموم شد یه نفر که چهره ای نگران و با دغدغه داشت اومد گفت حاج اقا من یه مشکلی دارم. میخوام خصوصی باهاتون صحبت کنم. گفتم باشه بفرمایید.

صبر کردم کمی خلوت شد و شروع کردیم به صحبت . خیلی ارام صحبت میکرد انگار که میخواست نهایت احتیاط رو به خرج بده و کسی نفهمه. فهمیدم که خیلی سختشه که بخواد حرف بزنه. با من و من شروع کرد. گفت که خانومش بارداره. گفتم خب خدا رو شکر.

اینو که گفت ذهن من رفت به اینکه حتما مشکل مالی داره.

اما بعد گفتند که حاج اقا خیلی سخته تو این دوره ادم بتونه دامنشو جمع و جور کنه . برو تو خیابونا ببین چه اوضاعیه. گفتم اره میدونم . خدا باید به همه کمک کنه.

بعد گفتم خب گوش میدم بفرمایید. یه نگاهی به دور و بر کرد اما باز نمیتونست حرفشو بزنه. گفت حاج اقا بزار یه کم خلوت تر بشه.

راستش من ترسیدم نکنه چاقو برداره شکممون رو سفره کنه یا بخواد اخاذی کنه. اما اصلا به جثه و قیافه اش نمیخورد اینکاره باشه.

کمی بعد گفت حاج اقا من تو فشارم. خانومم مشکل داره نیاز دارم. اگه کسی رو میشناسی ...

من سرخ شدم . ناراحت هم شدم تو دلم. اخه تو درباره ما چی فکر میکنی که این حرفا رو به من میزنی ؟ هان هان هان ؟

اما چیزی نگفتم. اصلا به روی خودم نیاوردم. بعد ه خدا رو شکر کردم که چیزی بهش نگفتم. شاید واقعا چاره ای نداشته.

گفتم عزیزم من نه تو این خطها هستم و نه کسی رو میشناسم. ( به شوخی تو دلم گفتم : مگه به کمر خودم بیل خورده؟ فقط فرق من و تو این بود که من روم نمیشه به کسی بگم اما تو تونستی بگی)

واقعا نیاز داشت اما اینطور نبود که نتونه خودشو کنترل کنه. فکر کردن به این مساله باعث ایجاد نوعی هوس در اون شده بود و فکر میکرد که خیلی دچار زحمت هست.

اون یکی از  بزرگترین رازها و اسراز زندگیشو به من گفت. چیزی که به پدر و برادرش هم نمیتونست بگه. اما به من اعتماد کردو گفت. امیدوارم که خدا بهش کمک کنه. بهش حق دادم و حق ندادم.  ناراحت هم شدم.

شاید بی حوصلگی چند شب قبلم بخاطر مشورت این اقا بود.

  • *حاج آقا*

قران

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۰۸ ب.ظ

وقتی تازه ازدواج کردم دو تا تازه جوان کم سن و سال بی تجربه بودیم که جز مسائل معنوی و علمی هیچ چیزی مد نظرمون نبود. یادمه به هیچ وجه به مسائل مادی فکر نمیکردیم. نه اینکه به مادیان نیاز نداشته باشیم اما یه جورایی نسبت بهش بیخیال بودیم. شاید اولین پیشنهاد بعد از شروع زندگی مشترک من و لیلای خانه این بودکه شبها با هم سوره واقعه بخوانیم. 

از اون موقع هر دو سوره واقعه میخوندیم. با این فرق که لیلای خانه از حفظ میخوند اما من از رو قران. نمیدونم چرا این سوره حفظم نشد.

خیلی قشنگه که تو خونتون شبها ولو در حد 5 دقیقه همه دور هم قران بخونید. به اهل خونه یاد بدین که شبها قران خوندن قبل خواب مثل مسواک زدن یه چیز ضروری هست.

مهم نیست سوره ای که میخونید بلند یا کوتاهه. مهم اینه ولو چند دقیقه بخاطر قران دور هم جمع میشین.

 

  • *حاج آقا*

دوستت دارم

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۰۴ ق.ظ

اصرار به روحانی جوان برای گفتن جمله دوستت دارم.  +++

  • *حاج آقا*

شبانه

دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۳۱ ب.ظ

نمیدونم اسمشو دلسوزی بیجا بزارم یا سادگی ؟ شاید هم خریت ؟ قدیم ندیما گاهی شبهای جمه میرفتیم حرم بیتوته میکردیم. بیتوته یعنی شب تا صبح رو اونجا میموندیم. چند بار شد که رفتم حرم و وسط زیارت و دعا یکی اومد گفت حاج اقا سوال دارم. منم با خودم میگفتم حاجی اینقدر خررر مقدس نشو . بنده خدا سوال داره مشکلشو حل کن. عبادت بجز خدمت خلق نیست و این حرفا.

ایشون هم یه سوال ساده میپرسید و جواب میگرفت و بعد شروع میکرد سوالای عجیب غریب پرسیدن. شاید نیم ساعتی معطلم میکرد. مثلا کلی تعریف میکرد که من تاجر اهن هستم تو کرج وضعم خوبه برا پسرم همه چی خریدم اما پسرم با چند تا رفیق افتاده که نمیدونم چی بهش بگم؟ منم تا میخواستم بگم که خوبه با هم گاهی سفر مسهد و ... برین تا با امام هشتم علیه السلام رفیق بشه ایشون میگفت که بله فلان جا هم فلان مغازه دارم میخوام بهش بدم و ... .  

اخرش هم حس میکردم این بنده خدا زائره. حوصله اش سررفته دلش میخواسته با یکی حرف بزنه و کمی پولش رو به رخ بکشه و الا نه قصد مشاوره داره و نه هیچ چیز دیگه. اونوقت منم که خسته شده بودم میگفتم دیگه 40 - 50 دقیقه با این  یارووو حرف زدم خسته شدم سرم درد گرفت برم بیرون حرم یه چرخ بزنم یه اب هویچ بخورم و دوباره بیام حرم مشغول دعا بشم.

اما دیگه حال دعا میپرید و یهو چشم باز میکردم میدیدم ااااااااااااااااااااا الان تو رختخواب خوابیدم. بدین سان از مدتی بعد کسی که سوال میکرد همین که میدیدم میخواد دری وری بگه میگفتم بهتره برین از بخش مشاوره حرم سوال کنید یا از بخش پاسخ به مسائل شرعی. هم وارد ترن هم کارشون اینه. این وقت من برا زیارته نه چیز دیگه.

این بود حکایت عبادت شب تا به صبح حاج اقا.

  • *حاج آقا*

ندارد

دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۲۱ ب.ظ

یه بنده ی خدایی که کامنت نوشته اید:

۱.کامل۲. دقیق ۳.مفصل  و ۴. با حوصله برام بنویسید . 

  • *حاج آقا*

احساس یک شب خاص

دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۲۳ ق.ظ

نصیحت و موعظه نداریم. اصلا برین هر کاری که دوست دارید بکنید. به من چه. امروز اعصابم خرده. مثل اینایی هستم که وقتی اعصابشون خرد میشه و شروع میکنن به سنگ پرونی. در و پنجه مردم رو خرد و خاکشیر میکنن. با این تفاوت که من نه سنگی دارم و نه اگه سنگ داشته باشم میتونم بپرونم. من فقط میتونم حرف بزنم. اونم تو وبلاگ خودم. حکم اون مرغی رو دارم که بدون خروس اونو تو یه قفس رها کردن. هم دلش میخاد تخم بزاره هم نمیتونه!

توقع دارین به چی مثال بزنم ؟ به اره و ... ؟ یا به یه فرشته ی زیبا و خوشکل یا به گاو مش حسن ؟ اصبلا مگه مرغ چشه که بهش مثال نزم ؟ حقوق حیوانات پ چی میشه ؟ مخصوصا حقوق مرغها. اره من مثل یه مرغم که به قول لرها " خاگ پیچ " شدم. معنیش اینه که تخمش تو شکمش گیر کرده و زجر میکشه.

احساس میکنم ازادیم محدود شده به 4 دیواری وبلاگم. اما همین که از خونه برم بیرون باید کلی قاعده قانون رعایت کنم. مثل یه ربات ژاپنی کار کنیم بعد دوباره بیایم خونه و بیفتیم رو زمین. فعلا به الفاظ پناه اوردم. 

پ ن : امشب یکی از دستام گفتن که مشکلی دارند. نمیدونم چه مشکلی اما ادم وقتی میفهمه دوستش مشکلی داره دیگه مشکل خودشو فراموش میکنه. براش دعا کنید. ( بگین چشم)

افرین.

امشب شام پختم. املت . به سبک اختراعی خودم. دستور پختشو یادتو نباشه براتون بگم. مطمئنم خوشتون میاد.

پ ن : أَ فَغَیرَْ اللَّهِ تَتَّقُون ؟

  • *حاج آقا*

نصایح حاجی

يكشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ب.ظ

امار دقیقی نداریم اما از هر 7 درخواست طلاق 5 موردش به جای مشاوره حقوقی به مشاوره روانشناسی نیاز دارند. اما چون ما هنوز فرهنگ یاد گرفتن و اموختن رو یاد نگرفتیم از شک مادر خود عالم پندار متولد میشیم و روی دماغ فیل هم سرسره میخوریم. هر دو سه ماه یبار برا رنگ مو و زیر ابرو و چند جای دیگه میریم ارایشگاه اما بعد 6 سال زندگی مشترک حاضر نیستیم بریم پیش مشاور یا 4 تا کتاب ساده " چگونه شوهر خود را خر کنیم " یا کتاب " روشهای مخ زنی ویژه زوج های جوان " را بخوانیم. اونوقت میگیم شوهرم بهتر من گیرش نمیومد ،‌دیگه از من بهتر میخواست ؟ ( به جون خودم این جمله از یه خانم مطلقه شنیدم)

اخه اون بد بخت فلک زده دلش به چی تو خوش باشه ؟ اخلاقت ؟ رفتارت ؟ خوشکلیت ؟ پولداریت ؟ کدومش ؟ دین ایمان هم خدا رو شکر نداری.

ببخشید با شما که نبودم که حالا اخماتو کردی تو هم و تو دلت داری برام نقشه ترور میکشی. مخاطب من اون مادر شوهر اخمو و بهانه گیر بود که همش ازش ناله میکنی . و الا شما که سرتا پا کمالاتی ، خانمی ، بلند بالا ، ابرو کمون ، کمر باریک ، خندان ، گیس بلند تازه باباتم پولداره.

یه روز هم خودت مادر شوهر میشی. اون عروست هم مدام غررررررر میزنه که مادر شوهرم اله وبله.

قال الحاج اقا : ایها النسوان کنتن اکبر اتفاقات زندگی زوجکم.

یعنی : آی خانوما !!! کاری کنید که شوهرتون فکر کنه شما ، بله خود شما ، بزرگترین اتفاق زندگی شوهرتون هستید.

  • *حاج آقا*

کانال

شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۴۸ ب.ظ

در کانال وبلاگمان سلسله احادیث و مطالب موضوعی قرار میدهیم.

طالبان به کانال مذبور مراجعه فروده از مطالب آن حظ وافر و غایت استفاده ببرند و راقم این سطور عبد رو سیاه ، الراجی الی رحمة‌ ربه را که امید به خدمت محمد و ال محمد علیهم صلوات الله دارد را از ادعیه زاکیه خود مستفیض بفرمایند. 

دوم شهر ربیع الاول سنه 1440 بعد از هجرت

الاحقر : حاج اقا

پ ن : اینقدر غرق خوندن نشین که کانال یادتون بره

  • *حاج آقا*

تغییرات

شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۵۰ ب.ظ

انسان باید همیشه به دنبال تغییر خودش باشه. البته تغییر از بدی ها به خوبی ها. و البته سن جوانی بهترین فرصت برایاین تغییرات هست  و هر چه زمان میگذرد 1. فرصت 2.امکان ، 3.انگیزه و 4.توان  تغییر اخلاق بد به اخلاق خوب کمتر میشود. پس زمان را از دست ندهیم.

خانمها وقتی موهاشون سفید میشه رنگش میکنن

وقتی لپاشون گود میشه گونه میزارن

وقتی سی.... کوچیک باشه پروتز میزارن

وقتی با... نمیدونم چی میکارن اما حتما راههایی روبراش اختراع کردن. ( نخندین. خودتون بهتر بلد هستید . باور نمیکنید؟ اونایی که بلدن دستشون بالا)

  • *حاج آقا*