روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

بخاطر شما

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۰ ب.ظ

مطلب اول : 

اگه میگن طرف کار میکنه تا بچه هاش خوشبخت بشن معنیش این نیستک هطرف به زور بچه هاشو خوشبخت میکنه. 

اگه میگن من معلم میشم تا دیگه بیسوادی در کشور نباشه معنیش این نیست که همه رو به زور میفرستم مدرسه. 

اگه میگن من طلبه میشم تا دین گشترش پیدا کنه معنیش این نیست که همه رو به زور مسمان میکنیم. 

اگه میگن طرف رفت جبهه تا ناموسش با حیا بمونه معنیش این نیست که اون خانوم رو بزور با حیا نگه دارند. با حجاب نگه دارند. 

بلکه معنیش اینه که وقتی من از کشورم دفاع میکنم کشور و دین سالم میمونه و ارزشها حفظ میشه و مردم به تبع اون با اسلام و احکام خدا و فواید حجاب که در دین بیان شده اشنا میشوند و در نتیجه زنان ما در پرتو حفظ اسلام و تعالیم ان دینشون حفظ میشه . حجابشون حفظ میشه. 

... مطلب دوم : ایا ما هیچ چیز اجباری نداریم ؟ 

اینکه که میگن به زور نمیشسه کسی رو مسلمون کرد به زور نمیشه کسی رو وادار به حجاب کرد چون کسی رو به زور نمیشه به چیزی معتقد کرد حرف اشتباهیه. 

  • *حاج آقا*

قصه ما به سر رسید

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ب.ظ


متن پیام همسر شهید حججی : 

همسرم رفت که بگوید امام خامنه‌ای تنها نیست.

رفت که بگوید هنوز هم مردان خدایی هستند.

اگه کسی خواست اشکی برای همسرم بریزد به اشکش هدف بدهد.

برای حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) گریه کند.

همه زیر لب فقط بگوئید امان از دل زینب(س).

راهش را ادامه بدهید.

دعا کنید خدا به من هم صبر بدهد. منبع : میزان

  • *حاج آقا*

عشق واقعی

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ب.ظ

تو نماز جماعت بودم. یه بچه ی جدید مکبر بود. 

همین که گفت السلام علیکم و رحمة الله و برکاته فوری بلند گو رو گذاشت و رفت پیش باباش. 

با پدرش دست داد و باباش اونو بغل کرد و گفت یه بوس بده بابا ببینم. 

بعد هم بابایی دوباره بوسیدش. من کاملا حس میکردم این بوسه یه بوسه واقعیه. یه بوس راستکی. یه یوس از عمق وجود. خیلی دلم میخواست جای اون بابا بودم و بچه ام رو میبوسیدم. چه لذتی در عمق وجود اون پدر دیدم. خدا جفتشون رو برا هم نگه داره. 

پ ن : یکی از خواننده هامون مادرشون عمل جراحی داره. براشون سه تا صلوات بفرستید

پ ن : عجب مراسم تحلیفی بود. چقدر بعضی ها برا گرفتن عکس با موگرینی بی جنبه بازی در اوردن. بعدشم سه فرق این مراسم با مراسم تاج گذاری بیان کنید. 

پ ن : حال امن هر چی  پ ن / پ ن / پ ن / مینویسم تموم نمیشه. شمام که خواننده گلم هستید هی مجبورید ادامه بدین

پ ن : خب دیگه پ ن نداریم. شب همگی تون خوش. ممنون بابت کانتای خوبتون. حتی اونایی که از لحاظ سیاسی مخالفن . امیدوارم یه روزی شما رو تو خط سیاسی خودم ببینم. و ببینم که اینقدر زود اعصابتون خرد نشه. بابا بخندین. سیاست ارزش این همه اخم رو نداره. ( خیر سرش پرشین بلاگ ایکون گل هم نداره برا اینجا . به گلی خودتون ببخشیدچشمک)

  • *حاج آقا*

روز قشنگ

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ

ایام تبلیغی تابستان رو به پایان هست. حتما خانواده طلبه هایی که مدتی دور از خانواده بوده اند خیلی خوشحالند. چون مرد خونشون داره بر میگرده. دختر کوچولو ها در تبو  تاب امدن پدر هستند و زنان جوان خوشحال از دیدن شوهر. 

کلا شروع سال تحصیلی جدید مثل ایام نزدیک به نوروز برای ما پر از تب و تاب و هیجان هست. 

مدت ها بود ایمیلی نداشتم. کلا فکر میکنم از وقتی تلگرام اومده از ایمیل کمتر استفاده میشه. 

اما امروز ایمیل زیبایی بدستم رسید که هم از طرف شخص شریفی نوشته شده بود و هم دارای مضمونی زیبا و دلنشین بود. 

شاید عبارات ساده بود ، محتوا همان محتوای همیشگی " شاید حکمتی تو کار باشه " بود. که البته من اصلاحش کردم که بجای " شاید " باید گفت " حتما " حکمتی تو کار هست. اون هم نه فقط در این کار. بلکه در همه کارها. 

خلاصه اینکه مطالب در عین سادگی اما با حوصله نوشته شده بود. 

با صداقت نوشته شده بود

با قصد هدایت و کمک دیگران نوشته شده بود. 

و این نیت های خیرخواهانه و زیبا بود که واقعا از دیدنشون خوشحال شدم. 

نویسنده نامه یکی از نوادگان حضرت میثم تمار یار وفادار علی علیه السلام بود که هر وقت میرم عتبات ، کاروان رو به سر مزارش میبرم و معمولا مسیر ده کیلومتری نجف تا کوفه رو درباره حضرت میثم و بزرگواری هاشون صحبت میکنم. بعد هم قبل ازرفتن به مسجد کوفه اول به سراغ مزار میثم میریم و زیارتنامه میثم رو میخانیم. 

الان هم اینو مینویسم بوی میثم ِ علی ( علیهما السلام ) رو احساس میکنم . وجودش رو حس میکنم که با لبخندی ایستاده و به من نگاه میکنه. و چقدر من میثم رو دوست داشتم و امروز بیشتر از قبل دوست دارم. 

فدای علی و دوستانش. 

پ ن : در فضیلت میثم تمار : 

«روزی امیر المؤمنین علیه السلام مرا صدا زد و به من فرمود: آن‌گاه که آن زنازادة بنی امیًه، آن پسر زنازادة بنی امیّه، عبیدالله بن زیاد، تو را فرا بخواند تا از من بیزاری بجویی، چه خواهی کرد؟ من گفتم: ای امیر مؤمنان! من، والله که از تو بی‌زاری نمی‌جویم. حضرت فرمود: در این صورت، والله که او تو را می‌کشد و مصلوبت می‌کند. گفتم: صبر می‌کنم؛ و این مقدار هم در راه خدا کم است. حضرت فرمود: ای میثم! در این صورت تو (در بهشت) با من و در درجة من خواهی بود.»

درباره میثم تمار بخوانید اینجـــــــــــــــا   و اینجـــا     همراه با صلوات هدیه به ایشان

  • *حاج آقا*

دو مشاوره

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۹ ق.ظ

چند مشاوره جدید 

1 . میگفت من خانومم اینطوریه که شب ها که همه میخوان بخوابن تازه یادش به کاراش میاد و میخواد بیدار باشه. بعد صبح که همه دنبال کارو تلاشند بجاش میخوابه . ظهر ساعت 2 و 3 که همه میخوابن اون میخواد بیدار باشه و بجاش ساعت 6 عصر میگه خوابم میاد. 

دقیقا بر عکس همه . یعنی وقتی همه خوابن ایشون بیداره . انگار خوشش نمیاد همراه همه باشه. همین باعث شده خیلی جاها دچار مشکل بشیم. مهمونی میریم میبینم ظهر همه خوابن ایشون بیداره . مهمون میاد ... . کارای خونه برای ساعت های نامناسب می افته و کلا مزاحمت ایجاد میکنه. 

جواب من : با توجه به شواهد و قرائن دیگر خانم شما حالت انزوا طلبی و بیخیالی داره. اون دلش میخواد بیشتر تو تنهایی باشه. ظهر که خوابن بیدار. شب که همه خوابن بیدار ... . کلا از وقت هایی خوششش میاد که تنها تر باشه و این خیلی بده. 

البته علت دیگه ای هم میتونه داشته باشه که ... . 

2 . میگه خانومم بد غذاست. کلا هله هوله میخوره. پشت سر هم میخوره. غذایمونده میخوره.  دیدین بعضی خانومها سفره شون رو با چه عشقی پهن میکنن ؟ نون پنیر رو میزارن تو سفره کلی ذوقش میکنن بعد با یه عشقی سبزی رو میزارن کنارش و با لبخند یه نگاه دیگه بهش میکنن ببینن چی کم داره ؟ میگن خب این مثلا گوجه فرنگی هم کم داره ... . اما خانوم من کاملا بر عکسه. تو یه کاسه مثل کاسه واجبی ( تعبیر خود اقائه ) برنج مونده رو گرم میکنه میزاره سفر سفره. بعد هم که غذا تمام میشه یادش میاد اهه سبزی داشتیم ماست داشتیم ترشی داشتیم لیمو داشتیم همه چی داشتیم. 

این سفره پهن کردنش اونم غذا خوردنش. 

جواب من : خانومت یا خیلی بچه هست یا اینکه تو خونه بابائی که بوده منظم بار نیومده. شلختگی فقط به وضع اتاق و ... نیست. غذا خوردن و خوابیدن هم نباید شلخته باشه. 

مثل مادرهای دانا غذا خوردنش رو تنظیم کن. البته میدونم که سخته. مثلا اگر نهار ساعت 2 سیر سیر خورد دیگه اجازه نده تا 5 یا 6 عصر چیزی بخوره. اگر هم گفت گرسنه ام مطمئن باش که گرسنه نیست. فقط هوس کرده. اما ساعت 6 عصر یه عصرانه سالم بخر با هم بخورین. بچه هایی که دم دقیقه دهنشون میجنبه مخصوصا بچه های این دوره ، که مامانشون شکم بچه رو با سطل زباله و اسیاب برقی یکی میدونن ، بد ریخت ، بد غذا ، با مشکلات گوارشی و جسمی و بد خلق بار میان. چون تا گرسنه بشن بی تابی میکنن و تحمل دو دقیقه جلو هوسشون رو گرفتن ندارن. 

خانومت و خانواده ات رو عادت بده به انضباط در غذا خوردن. البته نه خیلی سخت و خشک. اما خب بی قانون هم نباش.

  • *حاج آقا*

شنیدین که میگن

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۸ ق.ظ

روزی که ادم میخواد از محل تبلیغ خداحافظی کنه مصداق بارز دوگانگی شخصیت هست. هم خوشحاله و هم ناراحت. دقیقا مثل کسی که میره کربلا و روز اخر میخواد از حرف خداحافظی کنه. هم دل نمیکنه از حرم بیاد بیرون و هم دلش میخواد به وطن برگرده. زهرا معصومه زینب ستایش محمد جواد ، کاظم ، ارمین مشهدی غلام ، خاله خوش اواز ، همه رو باید رها کنی. هر کی هم دوست داره یه یادگاری و تحفه ای به شما بده. یکی بهت نون خونگی میده . یکی تخم مرغ محلی یکی دیگه بهت کشک میده یکی دیگه یه خورده ارد که محصول خودشه و ... . جا برا بردن همه هم نیست. هیچ وقت هم همه اونها به مقصد نمیرسه. چون تو راه یه خورده اش سهم راننده و دوست و رفیق و اشنا میشه و تا برسه خونه نصفش رفته. 

یه وقتی یه جایی رفته بودم تبلیغ. بین من و میزبان علاقه ای ایجاد شده بود و میزبان که دوست نداشت دخترش تو اون روستا ازدواج کنه ، و اینو هم میدونست که کم کم مجبوره اونو شوهر بده ، با زبان بی زبانی میگفت حاجی دختر منو بردار ببر. ولو به عنوان زن دوم باشه بهتر از اینه که تو انی روستا شوهر کنه. 

اختلاف فرهنگی فراوان کافی بود تا حتی یه لحظه هم نتونم بهش فکر کنم. 

چند روز دیگه میخوا مبرم پرورشگاه ، یه صحبت حضوری بکنم ببنیم چی میشه. البته استخاره هم میکنم. البته من که چشمم اب نمیخوره از پرورشگاه. 

پ ن : شنیدین که میگن طرف سگش به خودش میارزه ؟

من معنی اینو تا همین امروز نمیدونستم. ( جدا بدون شوخی میگم)

این ضرب المثل رو جایی بکار میبرند که یه نفر یه عمر با سگ رفیق بوده اما اخر کار بی وفا از اب در میاد. اینجور جایی میگن طرف سگش به خودش می ارزه. یعنی این همه سال با سگ رفیق بود اما یه ذره از سگش وفا یاد نگرفت.

  • *حاج آقا*

اول صبحی

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۳ ق.ظ

بسم الله

الهی هر چی جن هست از دورمون دور بشه. 

یا امام غریب . 

یا اباالفضل. 

خودت یه کمکی بکن. 

امروز صبح روزنامه های مملکت رو میورقیدم. ( mevaraghedam ورق میزدم )

دو تا سوژه ی جالب پیدا کردم که صبح اول صبح حال ما رو به ... کشید. ( با کلمه مناسب جای خالی رو پر کنید) 

  • *حاج آقا*

اتوبوس

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۲ ق.ظ

تو اتوبوس بودم . صندلی بغلی من دو تا بلوچ بودند. نمیخواستم سر صحبت با کسی باز کنم. حس و حالش نبود. بیشتر صحبت هاشون رو گوش میکردم. محاسن بلندی داشتند. یه بوی مخصوص هم میدادند. از حرفاشون فهمیدم که شیعه نیستند. وقتی اتوبوس برا چند دقیقه ای کنار زد مقداری خوراکی خریدم و تو اتوبوس بهشون تعارف کردم. خودم هم با اینکه اهل خوردنی نیستم اما کمی خوردم. 

کم کم خاطرات و و گفتگوهاشون رفت به سمت مواد مخدر و مزرعه تریاک فلانی و بهمانی و اینطور حرفها. 

خلاصه اینکه عزمم رو جزم کردم دیگه اصلا باهاشون صحبت نکنم. نکنه یه وقت جنس همراهشون باشه و بعد ما هم گیر بیفتیم. 

  • *حاج آقا*

خانه قبلی

يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۹ ق.ظ

سلام 

صبحتون بخیر. 

من زیاد سلام میکنم. عادت کردم. 

عشق من خواننده هام هستن. مخصوصا خواننده های قدیمی . 

بهر حال اگر اونا نباشن وبلاگ نویسی هم ارزشی نداره. 

علت اینکه امدیم اینجا اختلالات چند روزه پرشین بلاگ بود. خواننده ها به اونجا عادت کرده بودند. انگار دوست دارن برگریدیم اونجا. 

خودم هم فکر میکنم برگردیم اونجا بهتره. 

پس بر میگردیم به خانه اصلی . اخه هیچی مث عشق اول نیست. 

دوستان خوبم از لیلای خانه میپرسند. یه مدت صلاح نمیدونم درباره لیلای خانه چیزی بگم. دلیلش خودمم نمیدونم. اما حس میکنم چیزی نگم بهتره. 

اون خانواده ای که نا بینا بودند و میرفتم خونه شون براشون کلاس میزاشتم اینقدر وابسته شدند که دیگه ترجیح دادم دیگه به خونشون نرم . شاید یه قطع رابطه موقتی باعث بشه زیادی وابسته نشوند و کمتر اسیب ببینند. 

کمبود محبت مادری در اون خونه موووووووووووج میزد. 

امورات تبلیغی در این گرمای هوا به خوبی میگذره. 

اما خب اینجا رو هم نگه میداریم برا روز مبادا. 

  • *حاج آقا*