روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

۱۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

مادر خانواده

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۳۹ ب.ظ

اقایی تعریف میکرد که من تو یه شرکت کشتیرانی کار میکردم.

هر وقت کارهای شرکت ما روی ریل بود و به قول معروف کارش گرفته بود کارمندا رو فراموش میکرد و اگر برای حل مشکلی میرفتیم پیش رییس ایشون فورا جواب میدادند بخاطر یه نفر نمیتونم منافع شرکت رو نادیده بگیرم. این دیگه مشکل شماست.

اما هر وقت شرکت به مشکل بر میخورد رییس همه رو جمع میکرد و میگفت همه ما یه خانواده هستیم و باید با وحدت و همدلی این مشکل رو حل کنیم.

  • *حاج آقا*

حاج اقا بله رو گفت

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ب.ظ

پیرمرد عصا زنان با اون هیکل درشتش به سرعت میخواست خودشو به ما برسونه. پاهاش میلنگید. اما از دور که منو دیده بود مثل پلنگی که چشمش به اهو بیفته  ،  شکار خودشو نشونه گرفت و افتاد  دنبالم . انگار که کار خیلی مهمی داشته باشه تند تند با اون عصای کلفتش قدم بر میداشت.

میدونستم چکار داره. به روی خودم نیاوردم و راهم رو ادامه دادم.

اما چند قدمی نرفته بودم که به یکی دو نفر برخورد کردم و مجبور شدم چند لحظه توقف کنم و باهاشون سلام علیک کنم. پلنگ به اهو رسید و دهانش رو باز کرد اما بجایاینکه گردن شکارش گاز بگیره شروع کرد به سلام علیک و دعا کردن و ... .

انگار که وسیله شکارش همین جملات باشه.

جواب سردی دام و به راهم ادامه دادم.

اما ایشان لطف فرموده اویزان ما شدند و پشت سر ما راه افتادند و برای تک تک اموات و اقوام و غیره طلب امرزش کردند . بلند بلند ... .

راهم رو کج کردم و از یک راه فرعی حرکت کردم. اما ایشان با مهارت خاصی میان بر زدند و سر اولین پیچ ف چند قدم جلو تر خودشون رو به ما رسوندند.

بالاخره مجبور شدم یه جایی بایستم .  همون جایی که کار داشتم .  چند نفر دیگر هم اونجا بودند و مثل خیلی ها حسابی رفتند  تو نخ رفتارهای ما بلکه خرده عیبی بتونن بگیرند. 

حالا این اقا هم افتاده بود دنبالمون و ول کن معامله نبود. من هم بی اعتنایی میکردم و مردم هم تماشا.

حس و حال دختری را داشتم که وسط خیابان پسری دنبالش افتاده باشه و دست از سرش بر نداره. واقعا چه حس بدی داره. به عنوان یک مرد تقریبا 180 سانتی این حال دخترا رو خیلی خوب درک کردم . حیثیتمون داشت به باد میرفت. مخصوصا که خیلی از ادمهای اونجا ناشناس بودند.

  • *حاج آقا*

شما کردید و ما خوردیم

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۰۸ ب.ظ

طلابی که امسال به تبلیغ رفتند کمی حس پژمردگی داشتند.

وقتی تو ترمینال اتوبوسها راننده با کلی تاخیر و خلاف هنوز حرکت نکرده بود یکی از طلبه ها بلند شد و گفت ببین اقا این کار شما خلاف هست. صبح تا حالا تو این شهر من فحش خوردم. اما خلافش رو شما انجام دادین.

تو خلاف میکنی من فحش میخورم.

لااقل کمی حیا داشته باش بیشتر از این مردم رو منتظر نزار.

این دوستمون بخاطر دور بودن مسافت باید قبل از اذان ظهر به منطقه تبلیغی میرسید. هم بخاطر روزه اش و هم بخاطر اینکه به تاریکی شب نخوره.

.

در ادبیات سیاسی و تاریخ معاصر میشه یه کتاب بزرگ نوشت بنام دروغ های برجامی.

خدا لعنت کنه اونایی که با دروغ مملکت رو عقب نگه داشتند.

  • *حاج آقا*

بزن بریم

سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۱۸ ب.ظ

داریم میریم تبلیغ ماه مبارک.

طلبه ها در جنب و جوش هستند . امشب و فردا در کنار میدان 72 تن و شاه جمال حتما غلغله هست. طلبه هایی که منتظر ماشین عبوری هستند تا بپرن بالا و برن به روستاهای دور افتاده.

السلام علیکم یا اولیاء الله.

  • *حاج آقا*

اخر خط

پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۱۸ ب.ظ

خوشحالم که بعضی ها  هیچ جوابی ندارن جز فحاشی.

بابا یه کم ب خودتون بیایید. برا خودتون میگم. دست بردارید از این همه لجاجت و اعتماد به دشمن و توهین به ملت.

خدا از سر تقصیراتشون  بــ  گذره / نــ گذره

  • *حاج آقا*

ابوموسی اشعری کی بود؟

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۵ ب.ظ

خدا از سر تقصیراتشون بگذره

نگذره .

  • *حاج آقا*

جلللل الخالقققققق

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۴ ب.ظ

میگم اقای روحانی این برجامی که خدا اورد

برجامی که افتابه تابان بود

حالا میخوای ازش خارج بشی ؟

جل الخالق.

پ ن : خدایا بحق محمد و ال محمد ما را از شر جهالت و نادانی دوستان شر دشمنان و مغرضان حفظ بفرما.

  • *حاج آقا*

گند برجام

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۲ ب.ظ

گفتند روی برجام تف کرده و اونو پاره کرده. اگر من بودم برجام رو میدادم سگهای ولگرد روش قضای حاجت کنند.

رییس جمهور هم که مدام پیام میداد که اگر از برجام خارج بشه ما چنین و چنان میکنیم. اخرش دیدیم که نهایت کار ایشون این بود که گفتند خب رفتی برو به سلامت. موگرینی ممنون که هستی.

!!!!

چند سوال میپرسم یکی یکی جواب بدین :

اقا مگر دستور رهبری به عنوان قانون نیست ؟

جواب بله.

خب حالا که قانون هست مگه نباید رعایت بشه ؟

جواب بله

 اگر کسی تخلف از قانون کنه باید محاکمه بشه یا نه ؟

جواب : بله

سوال : خب اینهایی که از دستور رهبری سر پیچی کردند نباید تنبیه و محاکمه بشوند ؟

اقایان دستگاه دیپلماسی شما باید محاکمه شوید چون تخلف قانونی کرده اید. شما شروط لازم الاجرای رهبری را رعایت نکرده اید.

!!!!

متاسفانه ساده لوحی ، خباثت و جهالت عده ای از مسئولان کشور را به جاده انحطاط و سیاهی میکشانند. اما مطمئنا اینها فقط روی خودشان را سیاه میکنند.

  • *حاج آقا*

گفتیم و گوش نکردند

سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ب.ظ

با اخلاق بنی صدر گونه

سعادتمند نخواهید شد.

  • *حاج آقا*

سلام و شادباش

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۰۵ ب.ظ

دوستان عزیز و خوانندگان محترم

خیلی خیلی از اظهار لطفتون ممنونم.

الحمد لله هستم اما این روزها کارهام زیاد بود. جوری که چند بار خواستم کلی بیخیال فضای مجازی بشم. البته در دنیای امروز بدون فضای مجازی نمیشه کاری کرد . از پرداخت قبوض و ثبت نام گرفته تا کسب خبر و و ....

اما گاهی کارهای دیگه باعث میشه که فقط و فقط به حد ضرورت اکتفا کنیم و کمتر سراغ فضای اینجا بیاییم.

وقتی تازه  وبلاگ ساخته بودم دوست داشتم روزی چند تا پست بنویسم. اصلا صبر نداشتم که امروزم به فردا برسه و مطلب جدید بنویسم. تعجب هم میکردم که بعضی ها وبلاگشون رو به امان خدا رها کردند اون هم با کلی خواننده.

در سالی که گذشت قصد داشتم منظم و مرتب هر هفته لااقل 3 پست بنویسم. اما واقعا نشد . حالا میفهمم چرا بعضی ها وبلاگاشون رو رها کردند. خب اونها کارشون زیاد شده. من هم کارهام داره فوران میکنه. اما اگه لازم باشه مینویسم. بنا به ترک وبلاگ نویسی ندارم. اما شاید گاهی کمتر بشه. شاید هم بیشتر بشه . خدا میدونه.

بیادتون هستم. ( ایکون یک دسته گل قشنگ تقدیم شما)

  • *حاج آقا*