روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

۲ مطلب با موضوع «با خوانندگان» ثبت شده است

خیلی بدرد خانوما میخوره

دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۳۵ ب.ظ

سالها قبل تو کتابی داستانی میخوندم که تقریبا اینطوری بود . البته چون این داستان رو خیلی خیلی قدیما خوندم جزئیاتش خیلی تو ذهنم نیست. 

میگن پیغمبری یا بزرگی از خدا خواست که همنشین اون رو در بهشت بهش نشون بدن.

در عالم معنا به این پیامبر نشنان دادند که همنشین تو در بهشت فلان پیرمرد هست. این پیامبر هم رفت و در مقابل خانه این پیرمرد نشست تا ببینه که این پیرمرد چه کار خاصی انجام میده.

در طول مدت سه روزی که اون پیامبر ، پیر مرد را زیر نظر داشت تنها چیزی که دید این بود که این پیرمرد صبح ها باالاغش از خانه خارج میشه و میره به صحرا و هیزم جمع میکنه و عصر اونا رو در شهر به فروش میرسونه و هیچ فرقی باادمای عادی نداره.

  • *حاج آقا*

پیشنهادات

سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۳۶ ب.ظ

ضمن خوش امد مجدد خدمت همه عزیزان و خوانندگان گرامی 

اگر نکته ای درباره خانه نو ، خانه خودتان ، دارید بفرمایید

  • *حاج آقا*