روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

۱۴ مطلب با موضوع «تبلیغ» ثبت شده است

چرا اون مبلغ موفق تر من بود ؟

شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۲ ق.ظ

سالها قبل رفته بودم تبلیغ

تنها

در روستای دور افتاده ای که فقط 50خانوار داشت. در استانی گرم و با اصالت

اینو هم بگم که حق التبلیغ ان سال بنده فقط و فقط 100 هزار تومان بودکه بیشتر از همین مقدار هم کرایه رفت و امد و خرید جایزه دادم.

مردم خوبی داشت .

همون روزهای اول کلاسها رو برقرار کردم.

ضمنا خودم هم تازه کار بودم و تجربه کافی نداشتم.

استقبال خانمها خوب بود. اقایون هم همینطور.

عصر ها برا خانمها کلاس قرار داشتم . جسته و گریخته ذکر خیر مبلغ سال قبل رو زیاد میشنیدم. نمیدونم چکار میکرده اما هر چی که بود مردم خیلی بهش علاقه داشتند و من در واقع کم تجربه تر از اون محسوب میشدم.

تو خانمها اسم اونو زیاد جلو من میاوردن که سال قبل کلاسمون اینطور بود و اونطور بود. کنایه از اینکه حاج اقا شما هم همین کار ها رو بکن. منم حساس شدم که ببینم کار این حاج اقای پارسالی چکار کرده که مردم اینقدر بهش علاقه داشتند ؟

چند موردش رو میخوام اینجا بنویسم :

  • *حاج آقا*

یک اشتباه نکردن یک عمر ابرو داشتن

شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۲ ب.ظ

مدتی قبل یه نفر مبلغی سهم سادات داشت و به من داد تا به مستحق بدم. من هم این پول رو به یه پیرمرد سید نابینا دادم. 

مدتی بعد همون اقا زنگ زد که اگه ممکنه باز هم به من کمک کن. 

جواب منفی ندادم. اما واقعا چیزی پیشم نبود که بهش بدم. فقط گفتم ان شا الله وقتی چیزی به دستم رسید چشم . حتما. 

القصه که مدتی قبل یه خانمی زنگ زد که من از شوهرم جدا شدم و در یکی از مناطق اطراف قم زندگی میکنم. اما نگفت کدام روستا یا شهر اطراف قم. اظهار میکرد که شوهرم فوت شده - یا طلاقم داده . / یادم نیست - یه دختر مدرسه ای دارم که مریضه و نمیتونه مدرسه بره و خودمم هم دستم شکسته  و فلان و بهمان ....  اگه ممکنه و میتونید  به من کمک کنید. 

گفتم شماره منو کی داده به شما ؟ 

 گفت : تو یه مجلس روضه یه خانمی که نمیشناختمش شماره شما رو به من داد. 

من تعجب کردم و کمی هم مشکوک شدم. به همین خاطر اعتماد نکردم. 

بعدا مجددا زنگ زد و همون حرفها رو تکرار کرد.

بار اول میگفت اگه میشه یکی دو میلیون بهم کمک کن. 

اما این بار رسیده بود به دویست سیصد هزار تومن. 

من به روی ایشون نیاوردم که حرفاتون مشکوکه اما به طور متعارف کمی ایشون رو راهنمایی کردم  که فلان جا وام میدن و بهمان جا کمک میکنند و ... . 

خانم گفتند که برای من کاری جور کن. حتی حاضرم کار کنم . 

گفتمچشم پیگیری میکنم. 

ارای صحبتش میگفت حتی حاضرم تو خونه تون کار کنم. راستش اینو یه جوری گفت من حس کردم داره میگه حاضرم ص بشم. 

این تلفنها تقریبا در یک روز اتفاق افتاد. اما در چند نوبت. 

من هم که نمیشناختم و همچین پولی هم نداشتم که به ایشون کمک کنم. 

مدتی گذشت. 

شاید چند ماه. 

یه روز همون پیرمرد نابینایی که اول این نوشته عرض کردم تلفن زد که تو اجاره خانه مانده ام. در ضمن صحبت هاش هم گفت که  یه خانم رو معرفی کردم که شما بهش کمک کنید. به اون هم که کمک نکرده بودید. اهان دوزاریم الان افتاد. همون خانمی که میگفت اطراف قم هست و ... . 

شما شماره منو بهش داده بودین ؟ 

گفت اره من دادم. اتفاقا خونه شون نزدیک شماست. از اشناهای ما هم هست. ( خود خانم به دروغ گفته بود که من شماره تون رو تو یه مجلس روضه از یه خانم ناشناس گرفتم)!!!!!!

جدا ؟ 

بله جدا. 

خدا رو شکر که ما اهل ص نبودیم و اگر هم باشیم این مدلی شو دیگه نه. 

و دا رو شکر که پولی داشتم بهش کمک کنم و الا اون پیر مرد فکر میکرد من بهش دروغ گفتم که پولی ندارم بهش کمک کنم. 

خیلی خوشحال شدم که در این مورد احتیاط کرده بودم و فریب نخورده بودم. مردم برای پول چه کارها که نمیکنند. 

نمیدونم چقدر تونستم این حکایت رو خوب توصیف کنم اما خب تجربه گرانقدری بود. گاهی یک بی احتیاطی یک عمر ادم رو پشیمون میکنه. 

  • *حاج آقا*

مرحله اول

جمعه, ۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۲ ب.ظ

مرحله اول تبلیغ تابستانی تمام شد. من هنوز در محل تبلیغ هستم و البته حدودا ده روز دیگر مرحله دوم تبلیغ تابستانی شروع میشود و بر خلاف مرحله اول سختی ماه رمضان را نداریم. 

ماه رمضان نه میشه اردو رفت و نه میشه برنامه ورزشی داشت. در طول روز هم خسته و بی حال و بی رمقیم. 

اما تبلیغ تابستانی بدون روزه دست و بالمون باز تر هست. 

من خاطرات خیلی جالبی رو در ذهنم گذاشته بودم تا سر وقت براتون بنویسم اما الان هر چه فکر میکنم یادم نمیاد. 

تو این منطقه خیلی خانواده ها هستند که فرزندانشون وقتی دانشگاه قبول شدند دیگه ز اینجا رفتند و بر نگشتند و فقط برای ایام تعطیلات به پدر و مادرشون سر میزنن. 

مردم اینجا با من مانوس هستند و من رو از خودشون میدونن. معمولا در مهمانی ها و مجالسشون حضور دارم. و گاهی در جریان جزیی ترین مسائل خانوادگی شون هستم. 

اما وقتی بچه هایی که از شهرهای دیگه در ایام تعطیلی به اینجا سر میزنن بعضی هاشون در نگاه اول نمیخوان اشنایی بدن. 

مثلا حاج عبد الله که از مسجدی های دو اتشه و رفیق درجه یک من هست چند وقت قبل پسرش از شهر امده  بود. باهاش سلام علیک کردم اما اینقدر ارام جواب سلام داد که خودم یخ کردم. اما باباش از دور که منو میبینه شروع بع سلام علیک میکنه. 

رفتار اینطور ادمها علت های خاصی میتونه داشته باشه. شاید یکی از علتهاش حسادت باشه. انگار خوششون نمیاد که یه نفر بیشتر از اونها به پدر و مادرشون نزدیک باشه. فکرمیکنند من جای اونها رو گرفتم یا فکر میکنند رقیب پیدا کرده اند. البته این یک نقطه منفی و نقطه ضعف هست که ادم نتونه روابط عمومی خوبی داشته باشه و سختش باشه که با افراد جدید اشنا بشه. 

.......

اینجا یه دختر هست که پدر و مادرش از هم جدا شده اند. اول با پدرش زندگی میکرده اما الان این دختر با مادر بزرگش زندگی میکنه . قبلا حجاب درستی نداشت. اخرای ماه رمضان دیدمش. گفتم چند روز روزه گرفتی ؟ گفت ی روز در میان روزه گرفتم . بهش 15 هزارتومن هدیه دادم. خیلی خوششش اومد. 

چند روز بعد از ماه مبارک کنار در ورودی مسجد ایستاده بودم و با کسی صحبت میکردم. یه دختر چا ری از کنارم رد شد و سلام کرد. منم یه جواب معمولی دادم. بعد هم یه دختر دیگه رد شد و اون هم سلام کرد و من هم جواب ساده دادم. دوباره اینها برگشتند و یبار دیگه با هم سلام کردند. 

اینبار دقت کردم دیدم اهههههه این دختر خیلی زیبا و چادری همون دختری هست که چند روز قبل بهش جایزه دادم. الان چادری شده بود اون هم چقدر چادر زیبا و قشنگ. 

تشویقش کردم. 

کاملا حس میکردم که کمبود عاطفه هم داره. یعنی یه جوری حس میکردم یه غصه ای تو دلش هست. 

اون دوستش رو اورده بود که به اون هم جایزه روزه گرفتن بدم. متاسفانه اینبار 5 هزار تومن بیشتر همراهم نبود و به دوستش جایزه دادم. میدونم که تو ذوقش خورد اما خوشبختانه دست خالی بر نگشت. گفتم ان شا الله سال دیگه همه ماه رو روزه بگیر و جایزه بزرگتر ببر. 

بچه های طلاق رو که میبینم دلم میسوزه . نه پدر دارن و نه مادر و نه وضعیت طبیعی!!

  • *حاج آقا*

تبلیغ امسال 97

سه شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ب.ظ

از خاطرات تبلیغ امسال اینکه بعضی خانواده ها تا به صبح بیدار میمانند و مشغول تفریح و دور همی هستند صبح وقتی میرم برای نماز صبح میبینم بچه های کوچیک هم چند تایی تو مسجد همراه باباشون امده اند.

و دیگر اینکه بنده خدایی بهم گیر داده که چرا نماز مغرب رو تند میخونی؟

در همین حال یکی دیگه میگه زود تر بخونید بعد نماز میخوایم بعدش بریم مهمانی.

من هم متوسط میخوانم. متوسط رو به تندی.

بعد نماز ظهر که منبر میرم حالت معنوی خوبی در مردم هست که البته از اثرات طبیعی روزه هست.

چند تا از بچه ها داشتند یکی دیگه رو مسخره میکردند . خیلی ناراحت شدم. اون بچه هم هیچی نمیگفت. اینقدر ناراحت شدم که شاید خود اون بچه هم اینقدر مث من ناراحت نبود. رفتم جلو و با اون بچه ها حرف زدم و گفتم میدونید این کارتون اسمش چیه ؟ طفل معصوم اب شد رفت تو زمین. گفت نه. گفتم پسر گم به این کار میگن مسخره کردن. ... دیگه هم این کار رو تکرار نکت. قرار شد که دیگه تکرار نکنه. تا الانم ندیدم که بخواد یکی رو مسخره کنه.

چند شب قبل تو مسجدمون اش دادند. از قضا اش کم بود و به من نرسید. چون معمولا من جزو اخرین نفرهایی هستم که از مسجد میام بیرون. خلاصه اینکه کمی از مسجد دور نشده بودم که چند تا بچه کوچولو بازی میکردند. به من اعتراض کردند که ببین تقصیر این دخترا هست به ما هم اش نرسیده چون اینها دو بار اش گرفتند. ( این دختر ها هم بازی اون پسر ها بودند. حدودا اول دوم سوم ابتدایی همگی ) . من هم گفتم خب به من هم اش نرسیده اما شما شب میلاد امام مجتبی علیه السلام بیایید مسجد اون شب بهتون پلو میدیم.

یکیشون گفت : نه پلو نمیخوایم. شله بدین. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم خب نمیشه باید پلو بدیم.

یکی دیگه گفت تولد امام مجتبی علیه السلام کی هست ؟

گفتم 5 شب دیگه ( مثلا ). گفت یعنی میشه چند شب دیگه ؟

بادست براش گفتم که این 5 تا انگشت رو میبینی .... ؟

بالاخره نفهمید 5 شب یعنی چند شب دیگه اما قانع شد که صبر کنه. خودمم نفهمیدم چی بهش گفتم!!!!!!

  • *حاج آقا*

حاج اقا بله رو گفت

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۲ ب.ظ

پیرمرد عصا زنان با اون هیکل درشتش به سرعت میخواست خودشو به ما برسونه. پاهاش میلنگید. اما از دور که منو دیده بود مثل پلنگی که چشمش به اهو بیفته  ،  شکار خودشو نشونه گرفت و افتاد  دنبالم . انگار که کار خیلی مهمی داشته باشه تند تند با اون عصای کلفتش قدم بر میداشت.

میدونستم چکار داره. به روی خودم نیاوردم و راهم رو ادامه دادم.

اما چند قدمی نرفته بودم که به یکی دو نفر برخورد کردم و مجبور شدم چند لحظه توقف کنم و باهاشون سلام علیک کنم. پلنگ به اهو رسید و دهانش رو باز کرد اما بجایاینکه گردن شکارش گاز بگیره شروع کرد به سلام علیک و دعا کردن و ... .

انگار که وسیله شکارش همین جملات باشه.

جواب سردی دام و به راهم ادامه دادم.

اما ایشان لطف فرموده اویزان ما شدند و پشت سر ما راه افتادند و برای تک تک اموات و اقوام و غیره طلب امرزش کردند . بلند بلند ... .

راهم رو کج کردم و از یک راه فرعی حرکت کردم. اما ایشان با مهارت خاصی میان بر زدند و سر اولین پیچ ف چند قدم جلو تر خودشون رو به ما رسوندند.

بالاخره مجبور شدم یه جایی بایستم .  همون جایی که کار داشتم .  چند نفر دیگر هم اونجا بودند و مثل خیلی ها حسابی رفتند  تو نخ رفتارهای ما بلکه خرده عیبی بتونن بگیرند. 

حالا این اقا هم افتاده بود دنبالمون و ول کن معامله نبود. من هم بی اعتنایی میکردم و مردم هم تماشا.

حس و حال دختری را داشتم که وسط خیابان پسری دنبالش افتاده باشه و دست از سرش بر نداره. واقعا چه حس بدی داره. به عنوان یک مرد تقریبا 180 سانتی این حال دخترا رو خیلی خوب درک کردم . حیثیتمون داشت به باد میرفت. مخصوصا که خیلی از ادمهای اونجا ناشناس بودند.

  • *حاج آقا*

شما کردید و ما خوردیم

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۰۸ ب.ظ

طلابی که امسال به تبلیغ رفتند کمی حس پژمردگی داشتند.

وقتی تو ترمینال اتوبوسها راننده با کلی تاخیر و خلاف هنوز حرکت نکرده بود یکی از طلبه ها بلند شد و گفت ببین اقا این کار شما خلاف هست. صبح تا حالا تو این شهر من فحش خوردم. اما خلافش رو شما انجام دادین.

تو خلاف میکنی من فحش میخورم.

لااقل کمی حیا داشته باش بیشتر از این مردم رو منتظر نزار.

این دوستمون بخاطر دور بودن مسافت باید قبل از اذان ظهر به منطقه تبلیغی میرسید. هم بخاطر روزه اش و هم بخاطر اینکه به تاریکی شب نخوره.

.

در ادبیات سیاسی و تاریخ معاصر میشه یه کتاب بزرگ نوشت بنام دروغ های برجامی.

خدا لعنت کنه اونایی که با دروغ مملکت رو عقب نگه داشتند.

  • *حاج آقا*

مردان شریف روزگار

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۲ ب.ظ

چند ماه قبل ، شاید 6 یا 8 ناه قبل بود که به دیدن یک منطقه محروم رفتم. اوضاع به قدری بد بود که شبها خوابم نمیبرد. گاهی سر سفره غذای ساده هم به دهنم نمینشست. تصمیم خودم رو گرفتم. از هر راهی باید بهشون کمک میکردم.  شماره کارت و توضیحاتی درباره یک خانواده نیازمند در یکی دو کانال شلوغ و پر جمعیت که عضو هستم نوشتم و خواستم که دوستان کمک کنند. در ایتدا فکر میکردم که افرادی که کمک میکنند خیلی زیاد هستند. پول هم مستقیما به دست خود شخص نیازمند میرسید و بنده صرفا ادرس رو منتقل میکردم و نه چیز دیگر. اما بعد از مدتها تبلیغ کردن هیچ کس کمک نکرد. تازه بعضی ها هم ناراحت شدند که چرا اعصابمون رو خرد میکنید.

اما من به کار خودم ادامه دادم. نهایتا یه جوری کمی تونستیم مشکلشون رو حل کنیم. اما باز هم کار مهمی انجام نشده بود.

مدتی بعد تر شاید نزدیکی های شروع مدرسه بود که باید به چند خانواده کمک میکردیم. باز هم همون رویه قبل رو در پیش گرفتیم. اینبار انتظار دفعه قبل رو نداشتم. فهمیده بودم که از افراد مدعی چیزی در نمیاد. اما به هر حال ناامید نبودم.

این روزها هم قضیه همینطوره. افرادی که ادعا دارند کمتر کمک میکنند.

اگر هم کمک کنند اونو تو بووووق میکنند .

تازه گاهی هم یقه دیگران را میگیرند که شما چرا کمک نمیکنید. مثل همون حکایت دیگ به دیگ میگه ... .

خلاصه که تجربه ارزشمندی امسال کسب کردم در این زمینه. افراد مخلص و بی اعتنا به دنیا چقدر ارزشمند و شریفند.

.....

 امام جعفر صادق علیه‏ السلام فرمودند:

عالِم هرگاه به علم خود عمل نکند، پند او از دل‏ها فرو غلتَد، آن‏گونه که باران از روی تخته سنگ فرو می‏ غلتد.

متن حدیث:

الامام الصّادقُ علیه ‏السلام: إنّ العالِمَ إذا لم‏یَعمَلْ بعِلمِهِ زَلَّت مَوعِظَتُهُ عنِ القُلوبِ کَما یَزِلُّ المَطَرُ عنِ الصَّفا.

"منیة المنیر،١٤٦- منتخب میزان الحکمة، ٦٠٠"

  • *حاج آقا*

چند چیز جالب

چهارشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۵۶ ب.ظ

استثناءا قرار شد برای چند ساعت مشاور مذهبی بشم. البته فقط برای اقایان و یا به صورت خانوادگی.

چند مورد از مشاوره ها که نکته های جالب داشت  رو مینویسم. شاید با درد دل اقایون کمی بیشتر اشنا بشین.

1 . میگفت خانومم کم عقله. تدبیر لازم در زندگی نداره. با سهل انگاری کارهای خان هرو انجام میده. نمیدونم چرا تو دلم افتاد که یهو پرسیدم خانومت خیلی میخوابه ؟

اونم گفت اره.

جفتمون از این سوال و جواب تعجب کردیم. اما من به روی خودم نیاوردم.

خب معلومه که باید کم عقل و بی تدبیر باشه. عقل ادمی در حالت بیداری رشد میکنه نه حالت خواب. کسانی که زیاد میخوابند به همون میزان هم عقلشون در حالت بسته بندی و بچه سالی باقی میمونه و رشد نمیکنه.

خانمی که تا 10 صبح خوابه و بعد از ظهر تا لنگ غروب خوابه. تو وقت بیداریش هم خیری ازش بیرون نمیاد.

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :از پر خـوابى بـپرهیزید ؛ زیـرا پـرخوابى صاحب خود را در روزقیامت تهیدست میگذارد .

چند نکته جالب درباره پر خوابی رو در ادامه مطلب براتون مینویسم.

2 . مدتها بود که به این فکر میکردم چرا بعضی ها خوش اخلاق هستندو بعضی بد اخلاق ؟ چرا بعضی ها زود از حالت خوش اخلاقی به حالت بد اخلاقی منتقل میشوند.

به این نتیجه رسیدم که یکی از عوامل مهم بد اخلاقی ، کم صبری و کم حوصلگی هست. کم ظرفیت بودن و به عبارت دیگر بچه ننه بودن . بچه هایی که در کودکی هیچ سختی نکشیدن و همیشه سر سفره اماده نشستن و معنی صبر و طاقت رو نفهمیدن و همیشه هر چی میخواستن براشون اماده بوده این ها بچه های کم صبر و کم طاقتی هستند. کم جنبه و لوس بار میان. با کمترین حرفی دلشون میشکنه. همیشه احساسات منفی و احساس شکست بهشون دست میده و ... . بچه هاتون رو صبور و پر طاقت بار بیارید.  مثل شیر قوی و محکم نه مثل پشه ضعیف و کم جنبه.

اره درسته مسائل ژنتیکی هم هست.

خب البته استثنا هم داره.

مشاوره مرتبط این بود که طرف از اخلاق ... خانومش شاکی بود. همیشه خانومش متوقع و غرغرو تشریف داشتند. میگفت تا دروغ نمیگم نمیتونم برم خونه. همیشه پاپیچم هست و بهانه میگیره. میگفت یه ذره کار میکنه همچین درباره اش اغراق میکنه کسی ندونه فکر میکنه کوه رو از جا کنده. همیشه خسته است  بدون اینکه کار کنه.

3 .

مشاوره ها یادم رفت. اما مشاوره اول فوق العاده بود.

درباره خواب زیاد :

در روایات دینی از خواب به عنوان مستی نیز یاد شده است: امیرمۆمنان می‌فرماید:

«مستی چهار چیز است: مستی شراب، مستی مال، مستی خواب و مستی پادشاهی»

در روایتی نیز امام صادق(علیه السلام) پرخوابی را یکی از عوامل عصیان و معصیت الهی شمرده اند:

«اولین معصیت‌هایی که نسبت به خدا انجام شد به شش چیز بود: به محبت دنیا و محبت ریاست و محبت طعام و محبت زنان و محبت خواب و محبت راحت.»

منبع و مطالعه بیشتر : تبیان

  • *حاج آقا*

دخترم

چهارشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۲۱ ب.ظ

تو مسجد ی دختر هست که از همون شب اول دور و بر ما میپلکید. منم که دختر دوست چند بار بهش خنددیدم و این حسابی خوشش اومد. یه دختر ریزه میزه استخونی ریز نقش زیبای مو خرمایی . یه شب بهش گفتم با کی اومدی مسجد ؟ گفت با همسایه مون.

همین جمله کافی بود تا بیشتر حواسم بهش باشه.

چند شب پیش روی زانو نشسته بودیم و سینه میزدیم. اینم نشست کنار من و همین طور که من نشسته بودم با من ور رفت. مثلا از به عبای من دست میزد ببینه چطوره. انگشتای پام رو گرفت . خیلی با احتیاط خودش رو روی پاهای من انداخت و حسابی لم داد.

بعد از اتمام جلسه در حالی که دخترک کنار من بود یکی از حضار جلسه پرسید  ایشون دختر شما هست ؟

گفتم نه اما من دوستش دارم.

اون اقا با تعجب گفت هر کی از این بچه میپرسه دختر بابات کیه میگه من دختر حاج اقام.

اتفاقا پدرش هم شناختم که استاد دانشگاه بود و ادم کاملا موجه و وزینی بود. اما دختر دلش به دل من گره خرده بود.

امشب وسط سینه زنی یه کاغذ پاره دست گرفته و تو همون نور کم و سر و صدای مداحی میگه حاج اقا برام نوحه مینویسی ؟میگم باشه بعد جلسه.

پ ن : یه مشاوره خاص دادم به یه نفر که واقعا برا خودم عجیب بود.

  • *حاج آقا*

مبلغ بومی منطقه + خبری از یک عکس

سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۹ ب.ظ

شورای شهر تهران هم شروع بکار نکرده تق کارش در امد.

عکس و مطالب مرتبطش رو هم گذاشتم تو تلگرام.

ماه محرم شده و باید بریم تبلیغ .

 این روزها طلبه ها دنبال بلیط اتوبوس هستند و اگر از تهران بخواین برین اراک بین راه که از قم رد میشین میبینید که تعدادی از طلبه ها بر خیابان منتظر اتوبوس هستند.

همسران طلبه باید دو هفته تنهایی رو تحمل کنند. یا برن منزل پدرشون و یا همراه حاج اقاشون برن تبلیغ.

همسران طلبه نقش مهمی در همراهی طلبه ها دارند. البته در صورتی همسر طلبه میتونه حاج اقا رو همراهی کنه که میزبان شرایط حضور خانواده ررو فراهم کنه و در غالب موارد که از روحانیون دعوت میشه میگن امکان حضور حضور خانواده نیست و حاج اقا مجردی بیاد تبلیغ.

حاج اقا هم تنهایی میره تبلیغ بدون خانواده.

هر وقتحاج اقا تنهاییمیره تبلیغ مردم میگن حاج اقا ان شا الله دفعه بعد با خانواده تون بیایید خدمت باشیم. به عبارت دیگه مردم هم دوست دارن روحانی با خانواده بره تبلیغ اما خب گاهی واقعا شرایطش مهیا نیست. گاهی هم کم کاری از خودشونه.

یکی از دوستان تهرانی ، مدتی قبل رفتن تبلیغ تو یه روستای دور افتاده. این روستا بسیاری از خانه ها حیاط نداره. خلاصه اینکه بعد دو سه روز دیدم این دوست ما میخاد برگرده محلشون . حق داشت. میگفت ببینید اینجا همه به خانه های هم اشراف دارند. الان خانم من بخواد یه دست به اب بره عالم و ادم میتونن ببینن. حتی تو اتاق که میخوابیم اگر پرده یه ذره کنار بره کاملا مشخص هستیم. حق بدین که دختری که که تهران بزرگ شده الان نتونه اونجا زندگی کنه. من طلبه هستم اما خانومم و بچه هام که طلبه نیستن. اونا چه گناهی دارن که باید بهشون ظلم بشه.

من رفتم اون خونه کذایی رو دیدم. یه اتاق نیمه مخروبه بود تو یه مدرسه که احیانا قبلا خانه سرایدار بوده.  که با زحمت یه منبع اب کنارش گذاشتن  یه پنکه هم داخلش . افتاب هم خدا میدونه با این خونه چکار کرده.

اون طلبه یه چیزی هم گفت که تا مدتی اسباب خنده بود.

میگفت : خانومم که میخاد شب بیاد بره دستشویی ترس این داره که از اطراف سگی چیزی بهش حمله کنه. البته واقعا هم راست میگفت. فکر کن خونه دیوار نداره و در سراشیبی هم هست. اونوقت توالت هم مثلا 50 متر بیرون ساختما هست. تو این تاریکی شبخانم بخواد بره دستشو بشوره . اونوقت اگه گرگی سگی جانواری چیزی حمله کرد به این بندگان خدا ... .

طلبه بومی خوبیش اینه که با این شرایط سازگار هست. اما برای غیر بومی واقعا سخته که بخواد این شرایط رو برای طولانی مدت تحمل کنه. ادم حس میکنه تو خط مقدم جبهه هست. هر لحظه یه درد سر.

  • *حاج آقا*