روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

۴ مطلب با موضوع «خاطره» ثبت شده است

اسم فیلمش یادم نیست اما یادمه که با لیلای خانه این فیلم رو دیدیم. قضیه یه طلبه سید  که میاد تهران درس بخونه و مستاجر هم بودن همسرش که بارداره ام اس میگیره و از انجام کارای خونه ناتوان میشه. علامت ام اس این بود که خانومه دستش میلرزه و یهو وسایل اشپزخونه از دستش میافتاد و میشکست. 

یادمه لیلای خانه علیها السلام همون روز رفته بود روی صندلی و داشت پنجره ها رو پاک میکرد و کمی پاهاش میلرزید. بعد تحت تاثیر فیلم میگفت نکنه منم ام اس دارم. ؟ هر چی من میگفتم بابا تو که چیزیت نیست اما حس و حال فیلم حسابی اونو گرفته بود. باا خودش میگفت اگه من ام اس بگیرم تو چیکار میکنی ؟ 

منم کلی میخندیدم که ای بابا این فیلم بود و ... 

البته چند ساعت بعد خودشم از اینکه تحت تاثیر فیلم واقع شده خنده اش گرفت . 

دنیای سینما همچین تاثیر عمیقی داره. 

 خدا کنه همیشه تحت تاثیر چیزهای خوب باشیم. 

امین  

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۷ ، ۱۰:۲۵
*حاج آقا*

ابتدا اینجا ++ رو بخونید.

در اونجا مشکلاتی که در جمع های فامیلی مردونه رو داشتم نوشتم.

مشکل با با جماعت نسوان هم به شکل دیگه ای بود. زنهای فامیل ما معمولا پوشیده هستند اما فکر کنید تو یه جمع نشستین که خانوما با استین کوتاه معمولی هستند. یا مثلا دخترا میخان با یه شلوار تنگ جلو شما بچرخن.

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۷ ، ۰۹:۵۵
*حاج آقا*

سالهای اول تا پنجم طلبگی سالهای عجیبی بود. نمیدونم چرا به جای اینکه منو تشویق کنن به  ادامه راهم ، سعی میکردن بیشترین فشارها رو بر من وارد کنن تا از این راه منصرف بشم؟

البته شاید بخاطر دلسوزیشون بود و واقعا فکر میکردن که دارم اشتباه میکنم ، و اینطوری میخواستن منو منصرف کنن.

بزارین براتون خاطره ای بگم :

وقتی همه ی فامیل دور هم جمع میشدیم ، دخترا یه جور و مردا یه جور میخاستن حریم منو بشکنن. یادمه سر سفره نشسته بودیم که یکی از پسرا گفت :

بیشرف ها بنزین رو گرون کردن.

یکی دیگه گفت : نامردا فلان چیز هم گرون شده. سومی گفت : عجب ادم های بی چشم رویی هستن. خدا ازشون نگذره. یکی دیگه هم گفت : خون مردم رو تو شیشه کردن.

نا گفته معلوم بود که منظور بخشی از جامعه روحانیت بود که به تبع با شکوندن حرمت اونها میخواستن حرمت منو هم بشکنن ، یا در حالت خوشبینانه میخوان سر به سر من بزارن.

 در مقابل من چون همیشه همچین مساله ای روپیش بینی میکردم یا مهمونی نمیرفتم یا دیر میرفتم و زود بر میگشتم و یا اگه خیلی مساله شدید میشد میرفتم تو یه اتاق دیگه یا با یکی مشغول حرفای دیگه میشدم و توجهی نمیکردم.ضمنا حرمت اونا رو هم نمیشکستم ولی محلی هم بهشون نمیزاشتم.

اما بشنوید از عاقبت همونا :

یکیشون معتاد شد. یکیشون نتونست ادامه تحصیل بده و یکی دیگه هم تصادف بدی کرد. چهارمی هم دائما با خانومش دعوا داره. صبح دعوا میکنن و عصرا صلح میکنن .

البته این رفتار اونا تا وقتی بود که من معمم نبودم اما وقتی معمم شدم دیگه اگر هم حرفی میزدن ابرو خودشون میرفت و جرات همچین حرفایی نداشتن. من همیشه سعی میکردم موجه باشم.

الان که سالها میگذره هر کدوم از اونا دست منو میبوسن و یا مثلا در خصوصی ترین کارهاشون زنگ میزنن و مشورت میکنن. اون پسرا هنوز هیچ کدوم نتونستن ازدواج کنن و یا پیشرفت خوبی داشته باشن.

اما حکایت دخترا خودش حساب دیگه ای داره  که بعدا میگم.

اندازه فونت قلم رو تغییر دادم. خوب شد ؟

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۷ ، ۱۲:۰۳
*حاج آقا*

خودم دوست داشتم قبل از ازدواج معمم بشم. اخه اینطوری خیالم جمع بود که دختر خانوم بعدا ازم ایراد نمیگیره که چرا میخای این لباس رو بپوشی؟ من دوست ندارم معمم بشی  از این دست حرفا. 

همون روز اول منو با همین لباس دیده و با همین لباس شناخته و جایی برای گله و شکایت نیست. ببین ما چه فکرای یمیکردیم. ما همیشه فک میکردیم کسی حاضر نمیشه هیچ وقت با طلبه ازدواج کنه.

البته نظرم درباره معمم شدن قبل از ازدواج نظر خوبی بود اما انگار از بعضی چیزا زیادی میترسیدیم.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۶ ، ۰۹:۰۸
*حاج آقا*