روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

۱۲۷ مطلب با موضوع «روزانه» ثبت شده است

5 کاری که امام رضا علیه السلام به ان سفارش فرمود

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۵ ب.ظ

امام رضا علیه السلام در کلامی ارزشمند پنج کار نیکی که نشانه تواضع است را بیان فرموده‌اند.

تواضع درجاتی دارد:

یکی از آنها این است که انسان اندازه خود را بشناسد

و با طیب خاطر خود را در آن جایگاه قرار دهد،

دوست داشته باشد با مردم همان گونه رفتار کند که انتظار دارد با او رفتار کنند،

اگر بدی دید آن را با خوبی جواب دهد،

خشم خود را فروخورد، و از مردم درگذرد،

و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. 

متن حدیث: 

امام رضا علیه السلام: اَلتَّواضُعُ دَرَجاتٌ: مِنْها أَنْ یَعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَیُنْزِلَها مَنْزِلَتَهابِقَلْبٍ سَلیمٍ، لایُحِبُّ أَنْ یَأْتیَ إِلی أَحَدٍ إِلاّ مِثْلَ مایُؤْتی إِلَیْهِ، إِنْ رَأی سَیِّئَةً دَرَأَها بِالْحَسَنَةِ، کاظِمُ الْغَیْظِ، عافٍ عَنِ النّاسِ، وَ اللّه ُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ.

«اصول کافی، جلد ۲، صفحه ۱۲۴»

پ ن : این روزها از دولت چیزی ننوشتم. چند ساب زود تر  فهمیدیم که این دولت دستاوردی نخواهد داشت. فحش خوردیم و متلک شنیدیم. اما حالا که دیگه همه تون فهمیدین پشمی به کلاه این دولت نیست دیگه لازم به تکرارش از طرف من نیست. اونایی که تکرار کردن باید امروز پاسخ این نابسامانی رو بدن.

  • *حاج آقا*

دو نفره سوار موتور

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۱۹ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • *حاج آقا*

تهمت

پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۸ ب.ظ

میگن یه اقایی  برای رای اوردن به اقای خیلی محترمی تهمت قتل زد . ابروشو برد. جوری که مردم اون اقای محترم رو قاتل و جانی حساب میکردند.

میگن خدا چنان گذاشت تو کاسه اش و ابروشو برد و بیشتر هم خواهد برد که مرغان اسمان روزی هزار بار به حالش گریه میکنند.

باشد که پند گیرید.

کلام نور :

هیچ بی شرمی و وقاحتی چون بهتان زدن نیست.

لا قحَةَ کَالبُهتِ.

  • *حاج آقا*

عشق مادری

شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۵ ب.ظ

خانوم قد کوتاه و ریزی به نظر میامد. مدتی بود با سه تا بچه - دو تا دختر و یه پسر کوچولو - گاهی نزدیک در مسجد میدیدمش.چادر و لباس کمی خاکی و ساده. بچه ها هم کمی تا قسمتی بی ریخت.

تا منو میدید میگفت حاج اقا اب خونه مون رو قطع کردن. مدتی بعد میگفت : برق خونمون رو قطع کردن بدهی داریم نتونستم بدم. کلا تا منو میدید شروع میکرد از وضع اقتصادی شکایت کردن. من اعتماد نمیکردم و میدونستم که کمک خوبی از کمیته امداد بهش میشه. و  چند بچه هاش رو که از سادات هستند تحت پوشش دارند. خودش هم سیده بود.

  • *حاج آقا*

دختران محترم !

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ق.ظ

من این متن رو چند بار چند بار چند بار خوندم.

و در یکی از منبرهای خودم حتما از اون استفاده خواهم کرد.

شما هم بخونید

چند بار هم بخونید.

و خداوند لبخند دختر را افرید.

منم دختر میخوام!

.......

  • *حاج آقا*

جمع بندی

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۶ ق.ظ

جمع بندی

البته دوستان نظرات خوبی دارند اما هر کدام از دوستان از منظری نگاه کردند و قسمتی از واقعیت را دیدند. در مجموع هم حرفهای خانم احمدی درست بود و هم خانم زهرا و هم اقا محسن و خانم ع ع م و هم دیگران.

  • *حاج آقا*

مزاحمت بی قاعده

دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۰ ق.ظ


12 شب تلفنم زنگ می خوره طرف خودشو معرفی میکنه البته بعد از گلایه از اینکه چرا یه بار زنگ زدم جواب ندادی.میگه میشناسی؟

من:نه

خودشو معرفی میکنه با یکی دو واسطه دوست یکی از اشناهامونه.

من :امرتونو بفرمایید

طرف : خونه ای که اجاره اش کم باشه و متراژش هم خوب باشه دور و برت سراغ نداری؟

من: سراغ ندارم . باید بری از بنگاه سوال کنی.

طرف: هنوز که بنگاه نرفتم. بعدا هم نمیخوام برم بنگاه .

من: خونه اجاره ای تو بنگاه پیدا میشه. منم که سراغ ندارم.

طرف:نمیدونید اجاره چقدر هست ؟

من: نمیدونم قیمتش چنده. خانه ها اجاره شون  متفاوته . بستگی داره که چند متری بخوای اجاره کنی .

طرف: لطف میکنید برام سوال کنید ؟

من: امری دیگه ندارید؟

طرف: بپرسید  به دادشتون بگید من زنگ میزنم ازش میپرسم

من فقط یک ربع مات مونده بودم

  • *حاج آقا*

وقتی میریم تبلیغ با خیل مسائل روبرو میشیم . بعضی مسائل فرهنگی حتی با یک ماه و 40 روز هم قابل تغییر نیست. باید اتفاقی بیفته و زمینه ای جور بشه تا شاید کمی بتونیم مساله رو تغییر بدیم. البته من معتقدم در نابسامانی های فرهنگی جنوب شهر و روستاها ،‌مرفهین بی درد بالاشهری نقش بسیار موثری دارند. بگذریم. اجازه بدین حکایتی رو از یکی از یه نفر براتون نقل کنم که مدتی قبل برای انجام کاری با  سازمان زندانها همکاری میکرد.

میگفتند :

دخترکی 6ماهه و بی نهایت زیبا همراه مادرش را در زندان دیدم و از  علت آمدن مادر ان طفل معصوم با مادرش  به زندان سوال کردم. مراقبش جواب داد :

دختری 23  ساله که در این منطقه سن بالایی برای دختر محسوب میشود و پدر مادرش او را به عقد مردی 60 ساله که خود نوه ونتیجه دارد درمی آورند صاحب بچه هم می شود . سنت مزخرفی در بعضی از نقاط اینجا و ایران هست که مردان پابه سن گذاشته می روند و در این مناطق دختر جوانی را به عنوان همسر و البته پرستار دوران کهولت می گیرند و این دخترکان بیچاره فقر اقتصادی و فرهنگی  والدینشان آینده سیاهی را برایشان به ارمغان می آورد و از جوانی فقط تر خشک کردن یک پیرمرد و یتیم داری و بیوه شدن در سن پایین و هزاران مصیبت دیگر نصیبشان می شود

-شوهر این زن در یک دعوا یکی از نزدیکانش رامیکشد و بزرگان فامیل وقنی می فهمند  عقل های ناقص شان را روی هم میگذارند و برای این جنایت انگیزه می سازنند و چه انگیزه ای بهتر از مسئله ناموسی هم قتل توجیه میشود و هم افتخاری برای مرد میشود و قربانی هم این زن تنها که حامی و خانواده ای ندارد . قرار می شود زن بگویید که مقتول با اورابطه داشته . و شوهرش هم به این خاطر با مقتول درگیر شده و دعوایشان منجر به قتل شده زن بیچاره  جرم انجام نداده را قبول میکند بی خبر از اینکه بداند چه سرنوشتی در انتظارش است .

او به جرم زنای  محصنه  و با دخترکی 6 ماهه زندان است . آنقدر ساده و مظلوم است که همه زندانیان و حتی مراقبان بند هم دلشان به حالش میسوزد .مراقب  میگوید او هیچ کس را ندارد فقط پدر ومادر پیرش هستند که کاری نمیتوانند برایش بکنند فامیل شوهرش  ، دختر را مجبور کردند که این حرفها را بزند گفته اند اگر نگویی از خانه بیرونت میکنیم

او و غزلش در زندان اند


میپرسم : چرا بچه را با خودش آورد به زندان ؟ اینجا شرایط خوبی ندارد

میگوید:کسی را نداشت تا از غزلش مراقبت کند. 

پ ن : کاش فرصت عمر و امکانات لازم بود تا در روستاها و کوهها میگشتیم و میچرخیدیم و کار فرهنگی میکردیم . ما را متهم میکنند که میخواهید وسط خیابان دیوار بکشید.  افسوس که برخی دولتیان ضد فرهنگ سرشان به رقص و استادیوم مختلط و ... گرم هست و حامیان رای دهندگان انها شریک جرمشان.

با افتخار تمام طلبه ام. هدف و راه  مقدسم را با قوت تمام ادامه میدهم . حتی اگر سنگ ببارد.

  • *حاج آقا*

از دیروز تا امروز

جمعه, ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۸ ق.ظ

از خریدن ماهیتابه تا سری قابلمه چدن و ... کم کم دارم میرسم به خریدن ماکروویو سولار ال جی. اگر هم تجربه ای در این زمینه داشتید استفاده میکنیم.

امروز کمی جستجو کردم . در نهایت با خودم گفتم تو که فعلا پول خریدنشو نداری. پ چرا این همه وقت خودتو بخاطرش تلف میکنی ؟ ندا ،‌ندای حقی بود. صفحه جستجوی علامه گوگل را بستم و نشستم سر درس خودم. 

لازم به ذکر هست که چون درسهای ما خیلی از کتابهاش به صورت نرم افزاری هست و روی کامپیوتر نصب شده به همین خاطر هر وقت میام درس بخونم چند دقیقه وقتم رو بخاطر نت گردی تلف میکنم. نقیصه ای که برای رفع اون دارم تلاش میکنم.

پ ن : عصر پنج شنبه  و  ذکر اللهم صل علی محمد و ال محمد  تا فردا عصر.

پ ن : این عکس از دیشب خودم هست .

  • *حاج آقا*

هر کی فهمید من ...

چهارشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ب.ظ

مدتها بود که اجازه نمیدادم کسی بفهمه من تنهام اما گاهی ناخواسته مساله لو میرفت که فلانی قم تنهاست و اولین چیزی که به ذهنش میامد این بود که خوش بحالش خونه خالی !!!!‌ داره ! ( فکر نکنم نیاز به توضیح بیشتر داشته باشه ) 

بعضی ها جدی و خیلی ها هم از روی شوخی و طنز این مساله ومطرح میکردند اما ته طنزشون هم یه : خدا شانس بده / خوش بحالت  / کوفتت بشه / تو هم از دست رفتی / تا حالا چند تا پیدا کردی ؟ / و... این دست جملات فوران میکرد.

یکی دو نفر ادم موجه هم گفتند که این همه مدت تنهایی .. خب یه نفر رو  ص  کن هم ثواب داره و اون بنده خدا به نوایی میرسه و هم برا خودت خوبه. یکی از دوستان هم که خیلی رک هست فرمودند تو که اینقدر طبیعتت گرم هست که وقتی برات چایی نبات با زعفران میارن حالت به هم میخوره چطور ممکنه این همه مدت تنها باشی ؟ من که باور نمیکنم . پس حتما دستت به سیم برق خورده. !!!

این مساله باعث شده تا این روزها به این فکر کنم که برم نزدیک حرم تو یکی از مدارس یه حجره  بگیرم و شبها همون جا بخوابم و نصف شب هم برم حرم مطهر زیارت کنم و از معنویت و صفای نیمه شب حرم کسب فیض کنم . صبح ها هم مشغول کارهای خودم باشم . هروقت هم لازم بود بیام خانه یه سر بزنم. هر کی هم ازم پرسید حالا کجا هستید میگم بابا من تو مدرسه هستم تو حجره هستم . اینجا خونه خالی نیست که بشه ... .

مگه یه نفر ادم چقدر امکانات میخواد. یه جای خواب به اندازه یه قبر! من هم کمی طبع درویشی دارم و خیلی درگیر امکانات نیستم. بنابراین سخت نیست که تو یه حجره ساده بخوابم. با حتی تو نماز خانه مدرسه بخوابم. تنها چیز سخت گرمای هواست اون هم توی قم که کار رو سخت میکنه.

خلاصه اینکه از خجالت میمیرم وقتی کسی میفهمه که تنهام . به شوخی یا جدی  / به زبون بیارن یا تو دلشون بگن / اما بالاخره حرف خودشون رو تو ذهن ادم میفرستند.

ببخشید اگر کمی با ادبیات مردانه نوشته شد. چاره نبود اما به عنوان یک تجربه میتونه خیلی مفید باشه.

البته به جان خودم هیچ خبری نیست و راضی هم نیستم کسی فکر بد بکنه. واقعا واقعا هیچ اتفاق خاصی در این زمینه نیفتاده و کسی تو زندگی من نیست. دیگه باید به چه زبونی بگم ؟ ! 

  • *حاج آقا*