روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

۱۶۳ مطلب با موضوع «روزانه» ثبت شده است

یه نفر هستیم که با هم درسها رو مباحثه میکنیم. ( مباحثه مهمترین تفاوت روش تحصیل حوزوی و غیر حوزوی هست) . 

اذان صبح الان حدود ۵ و ۳۵ دقیقه هست. 

اون دو تا هم بحثی من ساعت سه نیمه شب بیدار میشن و مشول مطالعه و عبادت میشن. 

اما در طول روز اگر اونا رو ببینی فکر میکنی دو تا ادم خیلی خیلی ساده هستند که....

خوشبختی یعنی همین که خدا نشاط عبادت و توفیق مناجات بده. دل بیدار و روح قوی بده تا شبها به عشق بازی با خودش مشغول باشیم. و الا پول و خونه خوشبختی نمیده. 

اللهم ارزقنا. 

خدایا به منم مث هم بحثی هام توفیق بده. 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۲
*حاج آقا*

پست رمزی قبل رو نباید مینوشتم اما دیگه نوشتم .

اما باعث شد تا یه مطلبی رو که تا حالا نگفتم در پست های اینده بگم.

شاید نوشته های بعدی ادامه دار باشه و نتونم همه اش رو تو یه پست بنویسم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۷ ، ۰۷:۴۰
*حاج آقا*
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸ آذر ۹۷ ، ۲۳:۴۰
*حاج آقا*

اخ که چقدر دلم میسوزه برای بچه هایی که کمبود عاطفی دارن. اینها یه جوری هستند که غریبه ها نمیتونن خیلی بهشون محبت کنن. محبت اصلی رو باید از طرف خانواده بگیرند نه غریبه ها. یه پسر خل و چل هست که میاد مسجدمون. کاملا واضحه که خانواده این بچه رو رها کردند به امان خدا. چند بار بهش گفتم که یبار ه که شده به پدرت بگو بیا مسجد من ببینمش. اما خبری نشده . دقیقا نمیدونم خونه شون کجاست اما پیدا کردنش راحت نیست در میان انبوه اپارتمانهای سر به فلک کشیده. 

تقریبا هر شب لحظه ورود به مسجد و لحظه خروج از اون این پسر میاد پیش من و یه جوری جلب توجه میکنه. دست میده و حتی اگر شده چرت ترین سوال دنیا رو از من میپرسه. دیشب یه کیف پول دراورد که توش یه عکس 3 در 4 داشت و دو تا سکه 500 تومنی !!!!!! میگه حاج اقا ببین منم پول دارم!!!

بعضی وقتها اویزن میشه و تا بیرون مسجد دنبالم میاد. حتی گاهی تا نزدیک خونه. اگر هم یه جایی تو خیابون منو ببینه فورا خدشو میرسونه و انتظار هم داره که کلی تحویلش بگیرم. گاهی اویزون بودنش کلافم میکنه. اینقدرکه دیگه دلم میخواد بهش تند بشم و بگم دست از سرم بردار کلافه ام کردی. حتی شده که تو سوپر مارکت منو دیده و کلی حواسم رو پرت کرده اخرش هم نفهمیدم چی خریدم. پون بلا استثنا وقتی منو میبینه میخواد حرف بزنه. 

حاج اقاااا : 

میگم بله 

حاج اقااااا

بله ؟ 

حاج اقااااا

اهههههه . حاج اقاااااا دون روز چی مخولدی ؟ ( اون روز چی میخوردی ؟)

کدومروز رو میگی ؟ 

اون شب نهال تو مسجد دادن. 

اون نهار نبود. شام میلاد پیامبر صلی الله علیه و اله بود. 

چلا کم خوردی ؟ 

.

.

.

خسته شدین چند خط رو خوندین ؟ فکر کنید هر روز بخواین این بنده خدا رو ببینید . 

پ ن : همیشه میخواد دست بده و روبوسی کنه . من خود برتربین نیستم اما همیشه احتمال میدم که دستاش تمیزنباشه . بالاخره عقل درست که نداره . میره دستشویی و ... . یه جوری برام چندش هست. 

پ ن : دائما به خودم میگم مقام این پیش خدا از تو بهتره. خودمو از اون برتر نمیبینم. و این رو ازمایش خدا میدونم. 

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۷ آذر ۹۷ ، ۰۸:۲۱
*حاج آقا*

شب بود.

تنها خوابیده بودم.

با خودم میگفتم تو این شبای بلند زمستان بلند بشم و نماز شب بخونم. بعد تو عالم خیال خودم فرو رفتم. سعی میکنم شبها موقع خواب اذکار موقع خواب رو تکرار کنم. اما از یک مرحله ای که میگذره زبونم دیگه قدرت تکلم نداره اما هنوز بیدارم.

من در همین مرحله بودم. مرحله ای که نمیشه ذکر و دعا خواند اما هنوز بیداری ادامه داره.

کم خیالاتم از فکرهای معنوی به چیزهای دیگه هم سوق پیدا کرد.

.

.

.

نزدیکی های اذان صبح بیدار شدم. هنوز تا اذان فرصت بود. بلند شدم اما حال نماز نداشتم بجاش کمی دعا و قران خوندم. بعد کمی به فکر فرو رفتم که چرا حال نماز نیست ؟ شاید دلیلش خیالات و افکار دیشب هست که روح رو سنگین کرده. کمی استغفار کردم و لعنت بر شیطون کردم و ... . 

با خودم میگفتم که اگه یهو این خیالات ما تبدیل به واقعیت بشه چقدر دنیا وحشتناک و زشت میشه. تو خیال ما زیباست اما در واقع بسیار زشت و پلیده و خوشبختانه این خداست که مدیریت عالم رو بدست داره نه ما. و الا اگر مدیریت عالم بدست ما بود گند زده بودیم به همه چیز. و خوشا بحال انان که مدیریت خود را هم به خدا میسپارند و میگویند : افوض امری الی الله . و خدا انها را به بهترین وجهی حکیمانه مدیریت میکنه.

ای انسان تو همان هستی که می اندیشی.

پ ن : چند شب قبل تلویزیون نشون میداد که یه مسئول بلند پایه رفته یه جایی و مردم دارن براش دست تکون میدن. من بجای اون مردم خجالت کشیدم.

پ ن : ختم صلوات جمعه را فراموش نکنید. از غروب امروز شروع میکنیم تا غروب فردا. هر کسی هر تعداد که میتونه قبول کنید و اطلاع بدین. حتی اگر شده 14 صلوات. سخت که نیست ؟ هست ؟

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۱:۱۴
*حاج آقا*

یه استاد دانشگاهی داریم که به نظرم بیشتر از اینکه به فکر یاددادن باشه به فکر تمام کردن کتابه و  حال و حوصله تدریس نداره. به مسئول اموزش میگم استاد باسوادیه اما اینقدراین کتاب رو تدریس کرده که دیگه حوصله بحث درباره اش نداره . 

بعد به خودم میگم : حاجی تو هم در اینده همینطور خواهی شد. شاید اگر به اندازه این اقا تدریس داشتی الان کم حوصله تر از این اقا بودی. پس قدر ایام پر حوصله ات رو بدون. 

خیلی از اساتیدمون میگنکه ایام پیریایام یادگیری نیست و دیگه ادم حال و حوصله درس و بحث نداره و از این حرفا. 

اینقدر اساتید در این زمینه هاا حرف زده اند که یه جورایی به سندروم ترس از پیری مبتلا شدم. ( البته نمیدونم همچین چیزی وجود داره یا نه ) 

نمیدونم شما هم از پیری میترسید یا نه ؟ و اگر میترسید راه حلی براش پیدا کردین ؟ 

پ ن : کاش مرحوم ایت الله خوشوقت و ایت الله بهجت ره زنده بودند. خدایشان رحمت کند. ( صلوات )

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۷ ، ۰۸:۳۴
*حاج آقا*

یادمه که یه خانوم میان سال اومد و از پسرش شکایت کرد. میگفت میره قلیون میکشه. با رفیق ناباب هست و خواهرش هم هر چی نصیحتش کرده افاقه نکرده.

پسر دبیرستانی که شب بیاد خونه و بخواد قلیون بکشه جلو مادرش !!!! کم چیزی نیستا.

منم دلم سوخت . باید فکر اساسی میکردم .قرار شد که فردا شب بچه و مادر بیان خونه مون. به لیلای خانه هم سپردم که اینها میان اینجا و شما امادگی شام پختن داشسته باش.

اون خانم قرار شد قبل اومدن خبر بده.

من هم اون روز یکی دو تا جلسه داشتم که همه رو کنسل کردم تا بتونم این خانم و پسرش رو ببینم. خلاصه اینکه فکرم مدام مشغول بود که وقتی اومد بهشون چی بگم ؟ نمیتونستم تمرکز حواس داشته باشم. نگاهم به موبایل بود که کی زنگ میزنن. بالاخره زنگ نزدند.

تااینکه اخر شب خودم زنگ زدم که چرا نیامدید منتظرتون بودیم.

گفتند که اصلا فراموش کردیم.

از اونجا که این پسر سید و بااستعداد بود  به نوعی دلم براش  خیلی میسوخت بود به همین خاطر مدتی بعد زنگ زدم و ضمن احوالپرسی گفتم که با اقا پسر تشریف بیارید منزل جایزه ای هم براشون اماده کردم بهشون بدم. ایشون هم وعده داد که فردا میان. باز هم من به لیلای خانه رحمت الله علیها سپردم که اینا دارن میان . امادگی لازم رو داشت باش. گفتند که اماده ام.

باز روز به پایا ن رسید و خبری ازشون نشد. دوباره خودم بهشون زنگ زدم که چرا نیامدید ؟ گفتند که پسرمبا داییش رفته روستا.

میخواستم بهش بگم اخه خانوم فلان شده نمیشد یه پیام بدی بگی امروز نمیایم ؟

کلی اون روز وقت منو گرفتی برای درد ددل کردن درباره پسرتون.

اون هفته کلی وقت گذاشتم که بیای خونه مون. این هفته هم کلی غکر منو مشغول کردید.

اخرش با کمال خونسردی میگین که ... .

مگه من بیکارم که خودمو بخوام سبک کنم ؟ حس میکردم دارم التماسش میکنم بیا خونه خونمون. چه حس بدی.

ای ناتفاق باعث شد که برای کسی کاسه داغتر از اش نباشم. ( لااقل اینه که یه اندازه داغ باشیم )

پ ن : تعبیر حمت الله علیها که برای لیلای خانه بکار بردم منظور خاصی پشتش نیست. همین طوری نوشتم.

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۰ آذر ۹۷ ، ۰۷:۲۰
*حاج آقا*

بسم الله الرحن الرحیم / اللهم صل علی محمد و ال محمد

یکی از خوانندگان محترم کامنت خصوصی گذاشتند که چرا فلان اقا+ رو اوردی رو صندلی داغ ؟ ایشون افکار منحرفی دارند و ...

من وبلاگشون رو اجمالا نگاه کردم چیزی ندیدم. اگر مصداقی موردی سراغ دارید بفرمایید.

ختم صلوات با حدود 3000 صلوات انجام شد.

امروز برای یه نفر از اقوام استخاره کردم . گفتم بعدا زنگ بزن جواببگیر. ظهر زنگ زد . جوابش مثبت بود. همین که گفتم جوابش خوبه اینقدر خوشال شد که صبرش نبود خداحافظی کنه. فکر کنم یکی رو شوهر دادم!!!لبخند

اگر وبلاگ مفیدی رو میشناسید معرفی کنید.

اگر داوطلب صندلی داغ هستید اعلام حضور کنید .

یکی از دوستام بدست مقام معظم رهبری در عید میلاد پیامبر صلی الله علیه و اله معمم شدند. اقا بهشون چند سفارش داستند از جمله بینش سیاسی داشتن.

سعی میکنم هر روز برای حضرت اقا دعا کنم.

پدر شوهر یکی از خواننده ها مریضه. یکی از خواننده ها که اذری هست و مساله ازدواج داره. یکی دیگه هم یه مشکل دیگه داره که برا همه شون دعا کنید.

یکی از خوشحال کننده این بود که یکی از خواننده ها که من تا حالا حدس میزدم شیرازیه و با من رابطه خوبی نداشت اخیرا فهمیدم که خارج کشور هستند و به ظاهر رابطه شون هم با من خوب شده. از داشتن دوستان بیشتر خوشحالم.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۸:۴۰
*حاج آقا*

بسم الله الرحمن الرحیم / اللهم صل علی محمد و ال محمد

امروز ظهر موقع نهار با دوستان صحبت از کمپین های اجتماعی شد . هر کسی از یکی از کمپین ها میگفت. یکی از کمپین نخریدن شیر گران قیمت و دیگری کمپین نخریدن خودرو و دیگری کمپین فلان و بهمان. تا اینکه صحبت از کمپین ازدواج دوم شد و یه نفر انچنان حرفهای شاخ داری در این زمینه میزد و دیگران رو متهم میکرد که شاخم درامد. یک قشر از اجتماع رو که جزو بهترین های جامعه زنان و از نجیب ترین و پاک ترین اونها هستند رو انچنان لجن مال کرد که به نظرم گوینده باید ه پزشک روانشناس مراجعه کنه تا سلامت عقلی اش رو مورد بررسی قرار بده .

امشب میخواستم برم جمکران . قبله ی دلهای عاشق. کمی خسته بودم و البته جمکران هم شلوغ بود. تو دلم گفتم حاجی تو نوکری اقا رو بکن چه تو مسجد باشی چه نباشی. به جای جمکران امشب یه ساعت بیشتر درس بخون . نماز امام زمان رو هم تو خونه بخون . شابید اقا راضی تر باشه.

از من به شما سفارش که اولا : سعی کنید هر کجای ایران هستید شب چهار شنبه خودتون رو برسونید جمکران.

اگر نتونستید بیاین جمکران شبهای چهار شنبه نماز امام زمان عج رو بخونید و یا لااقل دو رکعت نماز به عنوان هدیه برای اون حضرت بخونید .

باور کنید هفته ای دو رکعت نماز خوندن سخت نیست.

تا میتونید بار معنوی برا خودتون جور کنید که طوفان های حوادث زیادی در پیش داریم.

یکی از خوانندگان محترم ( اقای سلمانی ماهینی) برای این خواب + تعبیر جالبی نوشته اند. در بخش کامنت های همان پست ببینید

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۷ ، ۲۳:۳۸
*حاج آقا*

امروز روز خیلی خوبی بود. قبل ظهر رفتم جمکران. بعد اومدم خونه و استراحت کردم. کمی درس خواندم و قبل از اذان مغرب رفتم حرم مطهر. عجب صفایی داشت در این هوای ابری و بارانی. در این هوای بارانی دعا کردن لذتی مضاعف داره.

وقتی میرم حرم قصد میکنم که چند ساعتی بمونم یاد علمای قدیم میافتم. اون دوره که قم کوچیک بود و نه تلویزیون بود ونه رادیو نه اینترنت و نه هیچ چیز دیگه ای. شبها برق نبود و زود میخوابیدند و زود بیدار میشدند و مشغول عبادت میشدند . وقتی تو حرم بودند نه صدای بلند گو میامد نه صدای ماشین و نه هیچ چیز دیگه ای .

خودشون بودند و حرم و حرم و حرم. و چه لذتی دارد این گوشه نشینی حرم. چه لذتی دارد. چه لذتی دارد.

یادم اومد که مدتی قبل هر عصر جمعه میامدم حرم و تا بعد غروب افتاب اونجا میماندم و هر عصر جمعه نماز جعفر طیار میخاندم .

الان بجای نماز جعفر استغاثه به حضرت زهرا سلام الله علیها دارم.

تنوع داشتن هم خودش برکاتی دارد .

و لله الحمد علی جمیع نعمه.

پ ن : بعضی ها فکر میکنند من از سر بی غمی این کار رو میکنم. مطمئنا من هم مشکلات زیادی دارم اما مشکلاتم رو با بی توجهی برای خودم اسون میکنم. پول ندارم که ندارم خدا رو که دارم. خونه و ماشین نو و نیست که نیست اما ... . . اما خدا هست.

اینو نوشتم بلکه شما هم دلتون بکشه و از این برنامه ها بریزید . میتونید امازاده ای جای یرو پاتوق عبادی یک روز در هفته ی خودتون قرار بدین.

چند روز هست که کمتر فرصت میکنم به فضای مجازی بیام. روز کوتاهه و فرصت نیست.

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۲۱:۱۷
*حاج آقا*