روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

هدی یا زهرا

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ق.ظ

تو هدی بودی یا زهرا ؟

تو مسحد بودیم

 کنار دستم یه دختر نشسته بود زیبا و خوشکل و زل زده بود تو چشام.

من هم چشمم ازش نمی افتاد. گفتم چقدر شبیه زهراس. فقط یه ذره کوچیک تر بود. اما عین خودش بود. همه صحبت میکردن با هم اما من چشمم از این نمی افتاد. دخترک هم ساکت فقط و فقط بر وبر منو نگاه میکرد. ای من دلم دخترک ایننطوری میخاس. زیبا مهربان ارام.

خلاصه یک ساعت جلسه من همه حواسم به این دخترک بود. بعد جلسه باباش و دخترک اومدن با من سلام علیک. من پرسیدم اسمش زهراس ؟ چقدر دوست داشتم بشنوم اره.

اما گفتن اسمش هدی هست. لپشو مکشیدم . ناز بود. عسل بود. قند و شکر بود. هر چی بگی تو دل برو بود. اما اسمش هدی بود.

( اسم تغییر کرده )

  • *حاج آقا*

نظرات  (۲)

  • گل همیشه بهار.
  • سلام حاج آقا. ان شالله خدا یکی همینطوری قسمتتون کنه. غمی تو ماجرابود که گریم گرفت. چقدر خوب می نویسید...
    حاج آقا دختر دوستن. انشاالله خدا بهتون یه دختر خوب بده.
    پاسخ:
    ممنون . متشکر.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.