روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

بایگانی
محبوب ترین مطالب

داغ

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۲۴ ب.ظ

میگن گرمه. 

 من خیلی احساس گرما نکردم. 

مگر وقتی که ماشینم تو افتاب بودو مجبوربودم سوارش بشم و کمرم از شدت گرما که از صندلی ماشین منتقل میشد کباب شد. 

ولی تو خونه یا محل تحصیل خبری از گرما نبود. 

بیشتر از گرما از این گرد و غبار و الودگی هوا بدم میاد. 

پ ن : یه نفر جوانش رو از دست داده.  اینقدر ناراحت شدم که از خدا خواستم خدا به پدر و مادرم عمر طولانی عنایت کنه و امیدوارم هیچ وقت پدر و مادرم داغ اولاد نبینن. 

اون داغ و اینم داغ اما این کجا و ان کجا 

  • *حاج آقا*

نظرات  (۱)

  • گل همیشه بهار
  • سلام حاج آقا اتفاقا حدود دو سه روز پیش یک جوونکی که سرباز بود و مرزبان بود و شهید شده بود رو تو شهر ما تشییع کردن.خیلی ناراحت شدم و خیلی دلم برای خانوادش سوخت . آدم نسبت به مدافعینحرم و خانوادشون این حسو نداره چون اونا با آگاهی رفتن و خانواده هاشون با 50 درصد آمادگی شهادت اینا زندگی می کنن. ولی پدر مادر این یه طوری گریه می کردن البته تو عکس دیدما که انگار همه چیشونو از دست داده بودن...
    پاسخ:
    سلام. داغ جوان سخته

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.