روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

حاجی ناپدید میشود

چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۶ ق.ظ

مسجد خیات بزرگی داره .

از در مسجد که میام بیرون و وارد خیابان بشم تا اولین پیچی که دیده میشه حدود 50 متر فاصله هست. وقتی اون پیچ رو رد کنم دیگه کم کم در مسجد ناپدید میشه.

این شبها وقتی از مسجد میام بیرون همون دختری که قبلا براتون گفته بودم هم با چند قدم فاصله از مسجد میاد بیرون . بعد صبر میکنه تا من از اون پیچ رد بشم. اونوقت از دور داد میزنه حاج اقااااااااااااااا

من هم بر میگردم ببینم چی میگه .

همین که بر میگردم اون داد میزنه خاحافظظظظظظظ

منم براش دست تکون میدم و میرم. اون هم صبر میکنه تا من کاملا ناپدید بشه و میره خونه شون.

پ ن : این دخمل خوشکل دیشب تو مسجد اذیت میکرد و با اون میکروفن یقه ای هی ور میرفت. یکی اومد اونو از دستش گرفت. اما من ناراحت شدم. بااینکه اون بنده خدا هم حق داشت.

این بچه اینقدر تو مسجد و کوچه تنهایی میچرخه من همش میترسم کسی بلایی سرش بیاره. چرا پدر و مادرش توجه ندارن ؟

لینک جالب +

  • *حاج آقا*

نظرات  (۵)

بقول قدیمی ها بچه مرغ محبت هست :) ازتون محبت دیده و جذبتون شده...
خوشبختانه هیئتی که ما میریم باوجود اینکه کوچیک هست و خیلی معروف نیست یک قسمت مهدکودک داره که بچه ها رو سرگرم میکنن...

من واقعا این مادر پدرهای بی توجه رو درک نمیکنم...بارها پیش اومده که پارک یا بیرون بودیم بچه داشته از بلندی بالا میرفته یا کار خطرناک میکرده من بدو بدو رفتم گرفتمش،وقتی ازش پرسیدم خانوادش کجاست،صدمتر اونورتر نشون داده :| مادر انقدر ریلکس و دل گنده هم نوبره والا
چرا به خانواده ش تذکر نمیدین؟؟
اگه حادثه اى مثل دخترى که از پارس اباد مغان بود تکرار بشه میتونید خودتون رو ببخشید؟
  • مامان طهورا
  • یکی مثل من که ۲۴ ساعت چشم از دخترم بر نمیدارم

    و خودمو هلاک میکنم برای مراقبت ازش

    یکی هم مثل خانواده این دختر طفل معصوم

    اصلا درک نمیکنم
    سلام ... مامان طهورا خواهر خوبم ، شما هم کار خوبی نمیکنید که 24 ساعت چشم از دخترتون برنمیدارید ... نمیدونم قصدتون از این جمله مدح خودتون و ذم اون خانواده است یا نه ... اما اگر چنین قصدی داشتید بدونید که مراقبت 24 ساعته از بچه اولا امکان پذیر نیست چون بالاخره ما هممون یه 7 ساعتی را خوابیم و ثانیا اصلا مدح نیست و یه نوع افراط در تربیت و بچه داری است ... اصولا با قضاوت درباره ی افرادی که شرایطتشون را نمیدونیم ، موافق نیستم . روش تربیت بچه همون روش قران و اهل بیت : تعادل در محبت و تعادل در وقت گذاشتن . یعنی چی من خودم را هلاک میکنم ؟ روش متعادل نه رهایی بچه را در پی داره نه هلاکت پدر و مادر را ... التماس دعا
    پاسخ:
    دیگه نه به این غلیظی که شما فکر کردید. منظورشون این بود که دادما مراقبیم . نه اینکه 24 ساعت تو خیابون دنبا ل بچه راه بیفتن.
  • مامان طهورا
  • به عطر سیب

    منظورم اینه که حواسم به بچه هست
    بعدشم اینکه سنین مختلف توجه و مراقبت مختلف میخواد
    دختر من ۵ سالشه و من احساس میکنم مراقبت باید مستقیم باشه

    ولی خوب تو سن نوجونی دیگه این نوع توجه و مراقبت جواب نمیده

    من اصلا در مدح خودم اینو نگفتم
    خوب من ذاتا حساس هستم روی بچه. روی مرتب بودنش . با ادب بونش. حرف زدنش. تغدیه اش و ...
    این موصوع شاید از جهاتی خوب باشه شاید هم آسیب هایی داشته باشه
    ولی این ویژگی شخصیتی منه و کاریش نمیتونم بکنم

    ولی همیشه از خدا میخوام که راه صحیح و متعادل رو بهم نشون بده

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.