روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

تسلیم

يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۵۱ ب.ظ

بله بله بله

تخم نبود

مرغ بود.

من تسلیمم

  • *حاج آقا*

نظرات  (۳)

احساستونو راجع به اون بچه عمیقا درک میکنم
پاسخ:
چطور؟ تجربه خاصی دارید؟ 
  • گل همیشه بهار.
  • حاج اقا منظور بدی نداشتیم یه وقت رو حساب بی ادبیمون نذارید.فقط از اینکه بچه تخم محبت باشه خندمون گرفت.البته اینم خیلی بی معنی نیستا. ینی بچه تو ذاتش و بالقوه میتونه مهربون باشه به شرطی که درست و با محبت بزرگ بشه . اونطوری میتونه ذاتشو بارور کنه
    پاسخ:
    بزرگوارید. خواهش میکنم
    باذذزلئتاترتنزط لاتتوون

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.