روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

صندلی داغ 4 . عسل خانم

دوشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ۰۴:۱۳ ب.ظ

تشکر از خانم عسل گرامی که خوانندگان رو از تجربه های خودشون بهره مند میکنند.

سلام
عسل هستم، 28 ساله و دانشجوی فوق لیسانس.
دو سال هست که با یه مرد متاهل دوست هستم. البته اول که باهم اشنا شدیم نمی دونستم که متاهله اما بعد از یه سال فهمیدم و اینقدر وابسته بهش شدم که نتونستم ازش دل بکنم.
الان یه صیغه محرمیت خوندیم که گناه نکنیم. منتظر هستم که همسر اول ش رو طلاق بده و بیاد بامن ازداوج کنه. یه بچه از زن اولش داره که پیش مامان اش می ذاریم اش.
قصد تعریف از خودم رو ندارم ولی خیلی از نظر اخلاق و اندام و چهره از زن اول اش بهترم. زن اول اش یه زن شهرستانی ست که اصلا به کلاس شوهر من نمی خوره.

.....

لطفا سوال هاتون رو شماره بذارین ک بتونم راحت تر جواب بدم.
این توضیح رو هم اضافه کنم که قبل از اشنایی با همسرم با کسی دوستی نداشتم و دختر بودم.
الان خانواده ام در جریان اشنایی با همسرم هستند اما نمی دونن که یواشکی باهم محرم شدیم.
اصلا و تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم زن دوم اش بشم و شرط من و خانواده ام طلاق زن اولی اش هست.
  • *حاج آقا*

نظرات  (۵۸)

لطفا سوال هاتون رو شماره بذارین ک بتونم راحت تر جواب بدم.
این توضیح رو هم اضافه کنم که قبل از اشنایی با همسرم با کسی دوستی نداشتم و دختر بودم.
الان خانواده ام در جریان اشنایی با همسرم هستند اما نمی دونن که یواشکی باهم محرم شدیم.
اصلا و تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم زن دوم اش بشم و شرط من و خانواده ام طلاق زن اولی اش هست.
  • مامان طهورا
  • هر چقدر که کار اون خانم صندلی داغ قبلی معقول و تر و تمییز و با انگیزه و درست بود و از لحاظ شرع و عرف پذیرفته شده بود
    کار شما مشکل داره
    از اولش که دوستی بوده
    بعدش که بدون اجازه پدرتون محرم شدید که اصلا عقد درستی نیست
    پایه اش هم دروغ بوده که طرف نگفته زن داره
    بعدش هم الان که میخواید یک زندگی رو از هم بپاچونید
    و به قول معروف رو ویرانه های زندگی اون زن زندگی تونو بنا کنید

    مردی که به اون زن رحم نکرده چه ضمانتیه به شما رحم کنه
    چطور دلتون میاد اون بچه رو بی پدر کنید؟ فقط صرف یک علاقه؟ و یک شور و هیجان
    مردی که یک ساله به شما دروغ گفته رو چطور بهش اعتماد میکنید؟

  • مامان طهورا
  • گناه اون زن اول فقط شهرستانی بودنشه؟
    به کلاس شوهرش نمیخوره یعنی چی؟
    چون اون شهرستانیه و شما شهری حق خودتون میدونید که برید با لگد بزنید زیر آشیونه اش؟
  • مامان طهورا
  • این که نمیشه هر دختری فکر کرد خودش خوشگله و اندامش خوبه
    بیاد زندگی زن های دیگه رو خراب کنه که

    واقعا شاید کارهای دیگه تونو بشه جوری توجیه کرد
    اما این تفکر مغرورانه تون و نگاه از بالا به اون زن بدبخت اصلا برای من قابل فهم نیست
    با سلام. چند نکته :
    اول اینکه ظاهرا دوستی با صداقت شروع نشده.
    دوم : دوستی با نامحرم کار درستی نیست.
    سوم : اینکه صیغه محرمیتت خودی کار خوبی کردی
    چهارم : البته اگر دوشیزه باشید و قبلاازدواج نکرده باشید صیغه محرمیت باید با اجازه پدر و یا جد پدری باشه. مگر اینکه پدر و جد پدری فوت شده باشند.
    پنجم : چرا باید زندگی قبلی نابود بشه ؟ اون زن قبلی چه گناهی کرده ؟ برای رسیدن به هدفت زندگی کسی رو نابود نکن چون مطمئن باش باید تقاص سختی بابتش پس بدی. شما دو راه منطقی دارید : یا کلا از زندگی اون مرد برو بیرون . مطمئنا این مرد تنها مرد روی زمین نیست که اگه نباشه بدون همدم بمونید. و یا خیلی منطقی همسر دوم اون مرد شو و سعی کن اون همسر اول هم زندگیش حفظ بشه . اما این که بخوای باعث طلاق و جدایی او نزن و مرد بشین تصورش هم وحشتناکه.
    ششم : خانواده شما بااینکه نمیدونن شما به هم محرمید چطور ااجازه دوستی و رفت و امد به شما میدن ؟؟؟؟؟؟؟؟
    حاج اقاچرا چالش ها همه شون در مورد ازدواج دومه؟
    این صندلی داغها جهت دار هست؟
    میشه در مورد مشگلات دیگر هم صندلی داغ داشت؟
    ممنون
    پاسخ:
    باور کنید من بی تقصیرم. تنها چیزی که میتونم بگم تقریبا همه خوانندگان اینجا خانواده های جوان هستند و طبیعی هست که مباحث حول این چیزها بچرخه. شما خودتون میتونید شرکت کنید.
    1- اینکه از اول بهم نگفته بود ک متاهل هست بخاطر این بود که اینقدر عاشق من شده بود که می ترسید ک اگه راست ا ش رو بگه من رو از دست بده
    2- من خودم اصلا ادم مذهبی ای نیستم و فقط به خاطر اقام حاضر شدم که موهام رو کامل تو بکنم و حجاب را رعایت کنم. البته چادر سرم نمی کنم
    3-محرم شدن مون بدون اطلاع خانواده من هست. همسرم یه مرجع تقلید پیدا کرده بود (اسم اش یادم نیست) ک گفته بود می تونید بدون اجازه پدر باهم محرم بشین.
    4- زن و زندگی قبلی هیچ ربطی ب من نداره و من دلم واسه اون زنیکه دهاتی اصلا نمی سوزه. من شرط م این هست که اول باید اون رو طلاق بده تا بتونه با من باشه.
    5- در ضمن اون دوتا خیلی وقت هست که در واقع از هم جداهستند و فقط باهم خونه هستند. از وقتی همسرم با من محرم شده، خودش گفته که زن اش انگار مثل خواهرش توی خونه می مونه.
    6- من خودم نیستم که فکر می کنم خوشکل و خوش اندام ام. بلکه هرکسی من و اون زنیکه دهاتی رو باهم مقایسه می کنه می فهمه که فرق بین مگس و عقاب فرق ماست.
    7- خانواده ام، فکر می کنن که با به قصد ازدواج جهت اشنایی باهم ارتباط داریم.
  • مامان طهورا
  • خانم عسل خانم
    واقعا دیگه حرفی نمیمونه
    ولی منتظر عقوبت الهی باشید
    اولا به خاطر این همه غرور و تکبر
    دوما به خاطر ویران کردن یک زندگی
    سوما به خاطر رابطه غیر شرعی با اون آقا
    عسل خانوم
    یکی از دوست های دوستم مدتی با یک اقای متاهل دوست بودند و مثل شما صیغه محرمیت خونده شده بود،و صد البته که اون اقا از سرشناس های شهر ما بودند،به طوری که دختر فامیلش رو نمیگفت و سکرت بود قضیه.
    اون اقا هم میگفت من چندساله با خانومم رابطه ای ندارم و مثل همخونه میمونه و میخوام طلاقش بدم.اما در اخر دخترخانوم رو رها کرد در حالی که سه میلیون هم کم کم و به بهانه های مختلف از دختر خانوم بعنوان قرض گرقته بود و حتی پولش روهم پس نداد.
    در اخر هم بهش گفت یک تار موی گندیده خانوم من می ارزه به صدتا دختر مثل تو.

    بعید میدونم این اقا اصلا همسرش رو طلاق بده و بیاد با شما ازدواج کنه.شما براش تفریح هستید.
    کسی که یکسال شما رو بازی داده براحتی میتونه از این به بعد هم با احساسات شما بازی کنه.

    دراخر اینکه همه ادما شانیت و شخصیت دارند،فارغ از محل زندگی و خانوادشون.
    شما مگه خودت انتخاب کردی شهری باشی؟شما میتونستی یک دختر توی روستای دور افتاده مرزی باشی.
    پس مباهات کردن به چیزهایی از قبیل خانواده و چهره که بدست اوردنش دست خود ادم نبوده ،بسیار حرکت سطح پایینی هست.
    شمایی که تحصیل کرده مملکت هستید باید طرز فکرتون رو بازبینی کنید.
  • مامان طهورا
  • اینکه گفتن شما فقط موجبات سرگرمی اون زن رو فراهم کردید کاملا درسته

    ضمنا قدیمی ها یه مثل قشنگ داشتن
    به جمالت مینازی به تبی بنده
    به مالت مینازی به شبی بنده
    پاسخ به مامان طهورا
    واقعا واست متاسفم با این ارزوهای بدت واسه من. بجای اینکه واسه تازه عروس ارزوی خوشبخی و شادی بکنی،

    پاسخ به زمینی.
    ممنون عزیزم. ولی من حواسم جمع هست که کسی نتونه زیرابم رو بزنه. تا همین الان هم کلی خرج من کلی همسرم و کلی هم پشت من ایستاده. یه بار که اون زن دهاتی و بددهن اش اومده بود و من و شوهرم رو باهم گیر انداخته بود و شروع به فحاشی و زدن حرف های لیاقت خانواده دهاتی خودش به من کرده بود. آنچنان شوهرم جلوی چشم من و بقیه مردم توی گوش اون زن دهاتی زد، که ناگهان ساکت شد و با گریه و اه و نفرین و کولی بازی، دم اش رو گذاشت روی کولش رو و رفت.

    این رو تعریف کردم که بدونی اگه من خیالم از خیلی از جوانب راحت نبود، باهاش محرم نمی شدم که از وجود اون زن دهاتی، بی نیازش کنم.
    اگه شماها هم کولی بازی و بد دهنی های اون زنیکه بد قیافه و سلیطه رو می دیدین، اون وقت حق رو به شوهرم می دادین که اون زنیکه رو ول کنه و دنبال من بیاد
    عسل خانوم
    شما الان حس میکنی ما داریم شما رو محاکمه میکنیم و مقصر میدونیم.
    اصلا من حرف شما رو قبول میکنم و میگم اون زن خیلی بد هست اما تموم حرف من و دوستان این هستش که شما نباید باعث و بانی خراب شدن یک زندگی بشید،یک زندگی که با خراب شدنش یک بچه بی پدر میشه.اسیب بچه های طلاق کم نیست.
    شاید اگر اون اقا با شما دوست نمیشد ،زندگیشون ادامه پیدا میکرد و اون اقا مشکلاتش رو با همسرش رفع میکرد.
    بنظرم چیزی که باعث خیانت ها شده همین خانوم ها و دخترخانوم هایی هستن که با مردهای متاهل دوستی میکنند.
    اون خانوم داد و بیداد کرده و ناراحت شده،خیلی طبیعی هست.چون شما اومدید روی اشیونه و خونه اون میخواید یک زندگی بنا کنید.


    اگر بعد از یکسال شما میفهمیدی اون اقا متاهل هست،شما قطع رابطه میکردی و میگفتی هروقت تکلیف زندگیت مشخص شد بعد بیا،بنظرم خیلی بهتر بود.

    و من بیشتر از همه از بی احترامی شما ناراحت شدم نسبت به اون خانوم.
    هیچ وقت هیچ وقت نمیشه یک طرفه قضاوت کرد و فقط بنا به حرفهای اون اقا،گفت زنش بد هست.
    هر عملی یک عکس العملی داره.
    مسلما هیچ کس نمیخواد زندگیش بد باشه.حتما اون اقا هم یک رفتاری کرده که مسببش شده بد رفتاری خانومش.
    پس یکطرفه حرفای اقا رو قبول نکن.بعضا دروغ میگن که خودشون رو قربانی جلوه بدن.
    حالا اون اقا جوگیر شده یه کارى کرده عسل جان شاید هم بازى بوده
    شما چرا باور کردى؟
    مرد اگه بخواد زن رو طلاق بده راحت میتونه اینکار رو بکنه مهریه ش رو بده و باقى حقوق و تمام
    احتیاج به وقت تلف کردن نیست
    در ضمن مردى که دست بزن داره روى شما هم دست بلند میکنه حتى روى باقى ادمهایى که باهاش در ارتباط هستن هم دست بلند میکنه
    در ضمن هیچ مرد ایرانى به درد خور ، زندگى کن و با شخصیتى که سر سفره ى پدر مادرش بزرگ شده باشه دست از بچه ش نمیکشه
    ممکنه از زنش که غریبه س دست بکشه (البته اونم بعیده که به خاطر دخترى که تن به همه چى میده از زن نجیبش دست بکشه) ولى از بچه ش که پاره ى تنش هست دست نمیکشه بسپرتش به مادربزرگ و خودش بره دنبال هوسش
    مگه ادم حسابى نباشه که اگه نیست همون بهتر که بره من جاى زنش بودم میذاشتم بیاد دنبال تو که قدر زن خوب و زندگى کنش رو بفهمه
    راستى یادم رفت بگم
    مرد پدر مادر دار دست رو زن بلند نمیکنه مخصوصا زنى که اسم خودش روش هست و از نظر عرف جامعه همسرش محسوب میشه
  • مامان طهورا
  • عزیزم اولا من هنوز برات دعایی نکردم
    ثانیا شما حتی هنوز تازه عروس هم نیستی
    ثالثا رو نمیگم ولش کن
    رابعا اینو بدون که تو این رابطه بازنده اصلی خودت خواهی بود
    ظلم هیییچ گاه بی جواب نمیمونه و اتفاقا ظلم از اون مواردی هست که تو این دنیا پاسخش داده میشه
    شما به اون زن و زندگی اش ظلم بزرگی کردی و کائنات پاسخش رو میده

    فردا روز که خودت مادر شدی اینا رو میفهمی ...

    ولی واقعا از وقتی باهات آشنا شدم دیگه میترسم همسرم بره بیرون از خونه
    حتی دیگه دوست ندارم بره سر کار
    حادثه خبر نمیکنه که
    یهو میبینی یکی خوش بر و دو و خوش اندام مثل شما حق خودش میدونه که بیاد همسر منو هوایی کنه

    والا به خدا امنیت نداریم که
    مملکت نیست که.....
  • گل همیشه بهار
  • سلام به مامان طهورای عزیز. عاشقتم که اینقدر از ته دل من حرف میزنی. راستش من فکر میکنم که این خانوم یه جورایی عذاب وجدان دارن از این کار . وگرنه زندگی خودشونو صندلی داغ نمی کردن تا نظرات بقیه رو هم بشنون با اینکه می دونستن شاید به ایشون توهین بشه. وجدان ایشون راحتشون نمیزاره و می خوان با همفکر کردن عده ای با خودشون ، خودشونو راحت کنن. خانوم عسل عزیز. امیدوارم که پیش خدا و وجدان خودتون دلایل کافی برای این کار رو داشته باشید و بدونید که زیبایی و اندام یه چیز نسبی هست. ممکنه فردا یه زنی که خیلی از شما زیباتر و جوونتر باشه بیاد و دل شوهرتون که خیلی با کلاسه رو ببره و همسرتون به خاطر اون یه سیلی تو گوش شما بزنه که زنه دلش خنک بشه . و شما هم خسته و ازرده از همه فداکاریهایی که برای زندگی و بچتون کردید به راحتی کنار گذاشته بشید.
    چون صندلى داغ هست میپرسم
    نظر واقعیتون در مورد خانم قبلى که همسر دوم شدن چیه؟
    سلام
    خیلی ناراحت شدم ..
    عسل جان تو سنت کمه، از زندگیه ی این اقا برو بیرون اون بالایی برات جبران میکنه..
    میگه شوهرم رفته یه مرجع تقلید "پیدا کرده" که گفته بدون اذن پدر هم می تونی عقد کنی :|
    خواهر من، شما اول مرجع تقلیدتو انتخاب می کنی، بعد هرچی گفت، گوش می کنی. این طوری نیست که تو هر مسئله ای پا شی بری در به در دنبال یه مرجع تقلید بگردی که اون طوری که شما می خوای حکم داده باشه که!!
    بعد تازه اسم مرجع تقلیدتونو هم نمی دونین!!
    نمی دونستم اسلام این مدلی هم تازگی ها اختراع شده!
    با فرض اینکه اون خانم اول بددهن و کولی و فحاش و ال و بل باشن، با توجه به سبک حرف زدن شما به نظر میاد اگه آقا قصد داشتن یه زن غیرکولی غیربددهن غیرفحاش داشتن، همچین موفقیت خاصی نصیبشون نشده!
    یه چیز دیگه هم اینکه شما که این قدر حق به جانبین و مطمئنین حق با شماست تو همه چی، خب چرا ازدواج و محرمیتتون رو علنی نمی کنین و ازش دفاع کنین جلوی همه؟ چرا با خانوم اول از اول حرف نزدین و نگفتین تو که بددهن و فحاش و شهرستانی و کولی هستی و به کلاس این مرد نمی خوری، پس باید از زندگیش بری بیرون تا من بیام؟ شما که مطمئنین حق با شماست، خب ازش دفاع کنین، تو دادگاه هم این کارو انجام بدین. از دوستیتون هم با اون آقای متاهل دفاع کنین تو دادگاه. از چی می ترسین؟ اگر هم می دونین کارتون اشتباهه که دیگه این همه دفاع کردنتون از خودتون چیه؟!
    حاج افا خوب همه رو گذاشتی سرکار....
    الان میخواهی طریقه درست همسر دوم شدن رو اموزش بدی ؟چه راهی بهتر و چه راهی نه؟
    چرا دختری مثل عسل باید بیاد رو صندلی داغ شرکت کنه؟
    وای از حرفای "من" کلی خندیدم و البته تصدیقش میکنم

    با آذر هم موافقم در واقع اینجا داره مقایسه دو تا از ازدواج های اینجوری خیلی زیرکانه انجام میشه حالا شاید مصداقش باشه تو جامعه ولی اینکه تو این وبلاگ واقعا چنین شخص حقیقی موجود باشه الله اعلم
    زمینی
    من باعث از بین رفتن اون زندگی نشدم، اون زندگی نکبت به هرحال ازبین می رفت چه با من وچه بدون من.
    قبل از اینکه من وارد اون زندگی بشم هم اون ها مشکلات شون کم نبود.
    من هم وقتی فهمیدم قطع رابطه کردم و گفتم که برو اول تکلیف زن اول ت رو مشخص کن اون هم گفت که طلاق اش می دم اما تو من رو تنها نذار.

    ناز
    اون کتکی اون زنیکه خورد، خیلی بدتر و شدیدتر از یه جوگیری ساده بود. اون زنکیه اشغال اومد جلوی من و عشقم رو توی خیابون گرفت و شروع به فحاشی و بد دهنی کرد هی عشقم سعی کرد مثل ادم باهاش حرف بزنه، هی اون زنکیه دریده تر شد. تا جایی که ب خودش این جسارت رو داد که دست بزنه و موهای من رو بکشه که اونجا عشقم در دفاع از ناموس اش که من باشم طوری کتک اش زد که حتی نمی تونست بعدش درست راه بره.
    مامان طهورا
    اگه ظلم بی جواب نمی مونه اون زنیکه باید جواب فحاشی اش رو زودتر بگیره و بره گم شه. من هیچ ظلمی نکردم. مگه کسی سند عشق من رو برای همیشه به نام اون زنیکه زده؟

    ناز
    به نظرم، زنی که زن دوم می شه یعنی خودش را اون قدر بالا نمی دونه که شوهرش بخاطر اون حاضر بشه از زن اول دست بکشه

    من
    حرف های من رو درست نخوندی. من اصلا مرجع تقلید ندارم و تاقبل از اشنایی با همسرم هم اصلا حجاب نداشتم و کلا به این طور چیزها اعتقادی ندارم. گفتم چون همسرم ادم مذهبی هست برای اون مهم بود که حالا که می خواد رابطه مون از حالت کلامی خارج بشه و زن و شوهری بشه حتما باهم محرم باشیم که گناهی نکرده باشیم.
    ازدواج مون هم به زودی ثبت و علنی می کنیم. منتظر هستم که کارهای طلاق اون زنیکه تموم بشه، بعد.

    این هم که می گین که اگه مردی بخواد زن ش رو طلاق بده سر سه سوت می تونه، درست نیست. بخصوص اگه زن راضی نباشه و یه جلسه دادگاه بره کلی ننه من غریب ام بازی در بیاره و یه جلسه نره هی این و اون رو واسطه کن که تو رو خدا من رو نگهدار.
    واسه همین هم فرایندش اینقدر طول کشیده.
    ماشالله ب انتخاب های شوهرت
    یکی از یکی بهتر

    مثلا ادبیات شما عسل بانو خیلی زیباست
    هر یک جمله اش کلی بار مثبت داره از بس توش از واژه زنیکه استفاده شده
    اصلا این مرد خوشبخت عالمه با چنین شانسی والله بهتر بود ب جای عسل اسم قهوه تلخ یا زهرمارو برا خودتون انتخاب میکردین بس ک تلخ و نچسبین
    سارا
    اون زنیکه کلی فحش ها رکیک و حرف های زشت به من و خانواده م نسبت داد، اما من فقط بهش گفتم، "زنیکه". به نظرت خیلی حرف زشتی زدم؟
    شما خودت به زنی که مردش بهت می گه که تو رو نمی خوام و بیا زودتر طلاق بگیرم ولی اون همش گریه می کنه وخودش رو به موش مردگی می زنه که طلاق ش نده، چی می گی؟ آویزون اسم مناسب تری از زنیکه نیست؟

    من با شوهرم و بقیه مردم که اینطوری حرف نمی زنم. یه کلام حرف زشت تا حالا عشقم از من نشنیده.
    قبلا گفتم باز هم تاکید میکنم شما نمیتونی یک طرفه بری به قاضی و راضی هم برگردی.
    شما فقط حرفای اون اقا رو شنیدی.که امروزه هم باتوجه به دخترایی که براحتی تن به رابطه میدن و اقایون تنوع طلب پس خودشون رو به موش مردگی میزنن و میشن مظلوم عالم،زنشون هم میشه خانم تناردیه.

    میگم اینکه تعریف کردى دست کرده موهات رو بکشه و شوهرش کتکش زده منو یاد ویدیویى که جدیدا درومده بود و تو فضاى مجازى پخش بود انداخت
    همون هست که زن مرده به دوست دختر مرده میگه دختره ى عبدل ابادى دختره ى پایین شهرى…
    نکنه تو همون دختره هستى؟!
    زمینی
    اولا من راحت تن به رابطه ندادم و اون یک سال خودش رو واسه من جر داد تا من حاضر شدم قبول کنم ک باهاش رابطه داشته باشم.
    دوما، من مطمئنم که شما هم اگه یه بار قیافه و اخلاق اون زنیکه رو می دیدی حق رو به من می دادی.
    شما خودت حساب ش رو بکن یه زن چقدرباید سخیف باشه که توی خیابون از شوهرش کتک بخوره و بازهم بخواد باهاش زندگی کنه

    به ناز.
    نه خیر من نیستم. ما وضع مالی و خونه مون خیلی بهتر از خانه زندگی همسرم هست
    ادبیات شما کلا جای تاسف داره."خودش رو جر داد تا من حاضر شدم..."

    چرا اینجوری نمیبینی که بخاطر بچش و زندگیش حاضره از مردی که کتکش زده بگذره و خیانت شوهرش رو هم ببخشه اما زندگیش رو حفظ کنه؟ داره با چنگ دندون زندگیش رو حفظ میکنه.

    میدونی چیه؟گاهی زن ها زیادی نجابت به خرج میدن برای مردهایی که لیاقت ندارند.این نجابت هست نه سخیف بودن.
    "مردى که دست بزن داره روى شما هم دست بلند میکنه حتى روى باقى ادمهایى که باهاش در ارتباط هستن هم دست بلند میکنه
    در ضمن هیچ مرد ایرانى به درد خور ، زندگى کن و با شخصیتى که سر سفره ى پدر مادرش بزرگ شده باشه دست از بچه ش نمیکشه
    ممکنه از زنش که غریبه س دست بکشه (البته اونم بعیده که به خاطر دخترى که تن به همه چى میده از زن نجیبش دست بکشه) ولى از بچه ش که پاره ى تنش هست دست نمیکشه بسپرتش به مادربزرگ و خودش بره دنبال هوسش
    مگه ادم حسابى نباشه که اگه نیست همون بهتر که بره من جاى زنش بودم میذاشتم بیاد دنبال تو که قدر زن خوب و زندگى کنش رو بفهمه"
    لطفا این قسمت حرفمو هم جواب بده
    بچه ش رو چرا میخواد ول کنه؟
    میشه بپرسم ظاهرت چطوره؟ فکر میکنم یه کم تپل باشى
    اخه مرداى ایرانى از خانوماى تپلى خوششون میاد
    خانم زمینی
    شما هم از ادبیات نامناسبی استفاده می کنید. یعنی چی "دخترایی که براحتی تن به رابطه میدن"؟؟
    شما فکر چون من دختر روشن فکری هستم هر مردی می تونه به راحتی به من نزدیک بشه؟ اصلا جرات می کنه؟ چه برسه که بخواد رابطه ای داشته باشه.
    من گفتم که قبل از اینکه با عشقم اشنا با هیچ کسی رابطه نداشتم. بااینکه با وجود داشتن اندام و بدن زیبا، همیشه کلی پیشنهاد دوستی داشتم و دارم.

    در ضمن، اگه کسی نجابت نخواد باید چه کار کنه؟ مرد طفلک من مونده به چه زبونی به این اویزون بگه که نمی خواد باهاش زندگی کنه ولی اون ول کن نیست که نیست.

    می دونی چرا؟ چون خودش هم می دونه بااین اخلاق و رفتار گندی که داره محال ممکنه از طلاق بگیره مردی حاضر بشه بهش نگاه هم بکنه.
    ناز
    پسرش رو نمی خواد ول کنه. پسرش پیش مامانش می مونه باباش هم هزینه هاش رو می ده. هر وقت هم پسرش دلش خواست یا باباش دلش خواست می تونن هم رو ببینن و من هیچ ممانعتی نمی کنم. قبلا در مورد این مسائل با همسرم توافق کردم.

    نخیر، چاق وتپل هم خودتی. قدم 175 و وزن هم 65 هست.
    خانوم عسل، اینکه همسر شما بخواد زنه رو طلاق بده اصلا کار سختی نیست. حق و حقوقش رو بده، مهریه اش رو بده، خرج بچه اش رو تا وقتی 18 سالش میشه بده، زنه هم میره سر خونه و زندگی خودش.
    شوهر شما که مذهبیه به قول شما، چرا تو این جور چیزا و دادن مهریه که اصلا عندالمطالبه هست (نه عندالطلاق!) مذهبی نیستن؟ شوهر شما چرا موقع دوست دختر داشتن در حینی که همسر دارن مذهبی نیستن؟ شوهر شما چرا موقع حفظ کرامت زن و دست بلند نکردن رو همسرشون مذهبی نیستن؟ دقیقا تعریف شما از مذهب چیه؟ اینکه یکی دنبال صیغه باشه؟
    محض رضای خدا اسم مذهبو این وسط نیارین.
    خیلی راحت بگین آقا شوهر من یه مردی بود که به هر دلیلی نخواست زن اولشو، ولی حاضر هم نیست حق و حقوقش رو بده و ولش کنه، می خواد هم خدا رو داشته باشه، هم خرما، هم حق و حقوق زنش رو نده، هم طلاقش بده. بعد دید این کارا طول می کشه تا زنه رو طوری عاصی کنه که بگه مهرم حلال جونم آزاد، گفت تا موقع برای اینکه یکی باشه که نیازمو برطرف کنه برم یه دختر صیغه کنم. بعد دید این جوری تو خیابون بگیرنش خیلی ناجوره، رفت یه مرجع تقلید "پیدا کرد" (!!) که بتونه صیغه اش کنه و نیازش رفع بشه. اومد منو گرفت به این ترتیب. تموم شد رفت. چرا انقدر از این و اون بد می گین؟ چرا زن بدبخت اولو خراب می کنین؟!
    ما نمیتونیم قضاوت کنیم کما اینکه با این ادبیات دارم حس میکنم خانم قهوه تلخ ی مورد سرکارین
    خطاب به حاج آقا
    بیان این مشکلات نه تنها چیزی و حل نمیکنه بلکه خوندن این مطالب یه جور حس انباشته منفی رو در ذهن آدم ایجاد میکنه ، درسته خوندنش چون یک مطلب عرف نیست آدمو قلقلک میده و مهیجه ولی وقتی ذهنی با همچین مطلبی خراب شد دیگه نمیشه جمعش کرد... مثل چیزی ک مامان طهورا گفتند ک باید مراقب همسرشون باشند و یا منه مجرد ک ناخواسته بعضی صفحه ها تو ذهنم باز میشه
    مراقب مطالبی که میذارید باشین
    شما هر چقدر هم تلاش کنید حس هیچ خانمی نسبت ب همسر دوم خوب نخواهد شد
    سارا خانم منم نظر شما رو دارم
    دقیقا این بى منطقى این ادبیات و نوع حرف زدن کاملا مثل یه مورد سرکاریه
    سلام

    هرچه کنی به خود کنی
    گر همه نیک و بد کنی
    .
    خدا عاقبت هممون رو بخیر کنه انشالله
    .
    مامان طهورا عاااااااااشقتم
    خیلی باحالی
    .
    حاج اقا این اخرین باری که پست های مربوط به ازدواج دومتان رو میخونم
    دیگه هیچ وقت انشالله نخواهم خواند
    .
    دلمون برای لیلای خانه تنگ شده ...
    شما که دیگه ازش نمینویسید
    اما ما براش دعامیکنیم
    همچنین برای شما
    .
    عسل خانوم
    ببخشید اما من فقط بهتون خندیدم
    یا واقعا اعتماد نفست بالاست یا خیلی کاذبه
    من بچه دهاتی بودم،مذهبی هم هستم،قیافه آنچنان هم ندارم اما به خداوندی خدا خواستگار از خواستگار نمی افتاد فقط و فقط وفقط بخاطر حسن اخلاقم و یکی از یکی بهتر
    الان برام سؤاله که شما باهمه این تعاریفی که از خودت داری چطور تونستی به یه مرد متاهل بله که نه زندگیشو خراب کنی یعنی خواستگار نداشتی مجرد باشه؟ خوب اگه نداشتی یه جای کارت اشکال داشته اگه اشکال هم نداشت میتونستی ادامه تحصیل بدی و به اهداف بالاتری فکر کنی نه اینکه به خراب کردن زندگی یه بیچاره نگو که عاشقشم عاشقمه که حالم به هم میخوره البته ببخشید ولی حقیقتو گفتم چون خیلی مسخره اس
    اگر بگی خواستگار داشتم ولی به این آقا علاقه داشتم اصلا باور نمیکنم اگر خداترس بودی بنای زندگیتو تو ویرانه های یه زن دیگه بنا نمی کردی هرچند اون زن آداب اجتماعی نداشته باشه هرچند شوهرداریش خوب نباشه و.... این کار نه از نظر شرع و نه از نظر عرف اصلا درست نیست و فقط بشین و نتایجش ببین و خواهش میکنم بیا و صادقانه اینجا هم بنویس
    به چندتا نقطه
    خواستگار داشتم زیاد هم داشتم. موقعیت هاشون هم از نظر مالی خیلی بالاتر از این همسرم بود. اما نمی تونستم باهاشون رابطه عاطفی برقرارکنم و یا اینکه درک متقابل باهاشون برسم.
    اصلا من خواستگاری سنتی رو توهین به شان انسانی خودم می دونستم و حس می کنم که انگار اومدن عروسک بخرن و می خوان مدل های مختلف عروسک رو ببیند.

    متاسفانه همه کسانی که از من سوال می پرسن، مستقیم یا غیرمستقیم دارن به ادم توهین می کننن.
    این اون مذهبی هست که شما ها ازش حرف می زنین؟ حتی نمی تونین خودتون کنترل کنید و بدون متلک انداختن از کسی که فقط طرز فکرش باهاتون فرق می کنه، سوال بپرسید.
  • مامان طهورا
  • متلک کجا بود عزیز جان

    اصلا همه ما لاییک بی دین
    آیا این جزو اخلاق انسانیه که یک نفر با این حس اعتماد به سقف به خودش اجازه بده شوهر کسی رو مال خودش کنه؟
    و بگه عاشقش شدم؟
    میدونی من به یک نتیجه رسیدم
    و اون این که بیشتر از تو اون مرد مقصره
    اون مرد لیاقت زندگی با همسرشو نداشت
    قدر مادر بچه شو ندونست
    به خودش اجازه داد با یک دختر ارتباط برقرار کنه
    به خودش اجازه داده پشت هگسرش حرف بزنه
    یک مرد غیرت مند هیچ گاه پشت همسرش بدگویی نمیکنه حتی اگر دلشم پر باشه
    مردی که بچه شو میخواد بی مادر کنه چطور میشه بهش اعتماد کرد؟
    خدا داره این همه نشونه جلوی چشمت میزاره ولی همچنان باز کور کورانه مبگی عاشقشم
    فردا به خاطر یه خوشگل تر از تو میاد میزنه تو گوش تو و بچه تو رو بی مادر میکنه
    همون کاری که الان کرد
    عسل جان کسی قصد توهین نداره شما راحت و صریح صحبت میکنین منم صریح گفتم بله تو همه قشری خوب و بد هست حتی تو مذهبی جماعتش و من منکر این نیستم ولی نباید بخاطر آدمهایی که ادعای مذهب دارن به دینشون نسبت داد
    و اینکه واقعا تو کارتون موندم اگه من واقعا فردا بشینم زیر پای همین مرد و زندگیتو خراب کنم چیکار میکنی و من ازت خوشکل تر باشم وتحصیلاتم بیشتر باشه و یه شغل خیلی خوب و عالی ای دارم واز همه نظر عالی باشم و درمقابل من پایین تر باشی و همسرت چشمش دنبال من باشه و بگه من از تو بهترم و کاش قبل تو منو دیده بود وبدون من نمیتونه زندگی کنه و عاشقم شده و از تو خسته شده چون مغروری و خودتو میبینی مثلنا اون موقع چی عزیزم
    به چندت نقطه

    دوست دارین که به هرکی شما می پرستین و بهش اعتقاد دارین قسم بخورم که من زیر پای این مرد نشستم؟؟؟ آخه شما چرا اینقدر ذهن منفی نگر نسب به من دارین؟ من نه زیر پای این مرد و نه هیچ مرد دیگه ای توی عمرم نشستم.
    اگه شما بدونین که این مرد واسه من چه کارهایی که نکرد. چقدر سوپرایزهای عاشقانه واسم نکرد. چقدر هدیه های مختلف، چقدر متن های عاشقانه، چقدر گل، چقدر فداکاری و حمایت ازم نکرد که بالاخره جلوش نرم شدم و دل من هم لرزید و عاشق اش شدم و بعد از یه سال فهمیدم که متاهل هست.
    بعد ش من می خواستم کات کنم ، اگه بدونین چقدر التماس و گریه کرد که که اینکار رو نکنم و بارها به جون مادرش قسم خورد که از قبل از اشنایی با من می خواسته اون زنه رو طلاق بده.

    انگار شماها اصلا حرف های من رو نمی خونین و همین طور جواب به من می دین.
    بعضی از شما زن های مذهبی یه طوری راحت حرف می زنین که ازش جدابشو و بذار بره. که انگار نه خودتون زن هستین و نه چیزی از عاشق شدن و عاطفه و وابستگی سرتون نمی شه (شاید هم چون سنتی ازدواج کردین هیچ وقت عاشقی رو تجربه نکردین)

    اصلا انگار نمی فهمین که دوسال عشق و عاطفه یه دختر شوخی نیست و چیز کوچیکی نیست که به این راحتی ازش گذشت. حس می کنم شما خودتون چون هیچ تصوری از عاشقی و وابستگی ندارین واسه همین اینقدر راحت می گین ازش دل بکن و برو (تازه اگه من دل بکنم، اون ول کن من نیست، این رو مطمئنم)

    اگه من چدا بشم وبرم کی دلش واسه من می سوزه؟ من دیگه دختر نیستم. اگه شما زن هستید و توی ایران زندگی می کنید می دونید که واسه یه دختر مجرد که هنوز ازدواج نکرده، دختر نبودن چقدر مساله بزرگی هست که چه خسارتی و اسیبی به اینده اش می زنه.
    حالا خسارت از دست دادن دختری ام یه طرف، خسارت دل و وابستگی عاطفی ام رو چه کسی جبران می کنه؟

    ببخشیدکه مثل شما مذهبی ها، به این اعتقاد ندارم که برم کنار و منتطر باشم که شاید اون بالایی چیزی به من بده. بلکه خودم روی همین زمین حق ام رو می گیرم.
    به چندتا نفطه

    اگه من دختر خودت هم بودم، همین طوری می رفتی بالای منبر و ازاین نصحیت ها بکنی؟

    اگه دختر خودت، دختری اش رو به یه اقایی که دوسال عاشق اش بوده، تقدیم کرده بود. بازهم می امدی و بگی که از همه چی خودت بگذر و برو، تا اون زنه دهاتی ، فحاش بد دهن، بیاد و شاید بتونه زندگی ای که خودش خراب کرده بود رو شاید شاید شاید شاید دوباره بسازه؟

    فقط این روضه ها رو برای بقیه بلیدین بخونین؟
    اره خوب، یه اعترافی بکنم. اگه دوسال پیش این همه استرس و فشار امروزم رو می دونستم، هیچ وقت اجازه نزدیکی اون اقا رو نمی دادم.
    اما الان که همه چی ام رو پاش ریختم، دیگه خیلی دیره واسه رفتن.
  • مامان طهورا
  • نه راست میگی
    شما دیگه هیییچ راه برگشتی نداری
    بمون
    بمون و بجنگ
    اون زن بیچاره رو از زندگی اون مرد بیرون کن
    یک بچه رو بی مادر کن
    بمون و تا آخر عمرت عذاب وجدان داشته باش


    یک چیز دیگه هم هست
    ما خانم های مذهبی عشق سرمون میشه
    سنتی ازدواج کردیم ولی وفاداریم و برای حفظ زندگی مون از خود گذشتگی میکنیم
    اما این مسیری رو که شما توش هستی اسمش عشق نیست
    هوسه
    هوس
    دیدی اون مرد با پیدا کردن یه مرجع قلابی بهت دست درازی کرد و دخترانه گی ات رو به تاراج برد؟
    دیدی تو رو واسه چی میخواسته؟
  • مامان طهورا
  • بعدشم وقتی اینقدر ادعا داری که خودم حقمو میگیدم و به خدا احتیاجی ندارم

    واقعا حق تو از زندگی این بود؟؟؟؟؟
    حق زیبایی هات؟؟؟؟
    حق تحصیلاتت؟؟؟؟
    حقت یک مرد زن و بچه دار بود؟؟؟؟
    یه مردی که‌ به راحتی دروغ میگه؟؟؟؟
    یه مردی که بهت دست درازی کرده بدون عقد؟؟؟؟؟؟؟

    به نظرم نسبت به خودت و حقت ظلم کردی
    شما که به بقیه میگی "چیزی از عاشق شدن و عاطفه و وابستگی سرتون نمی شه"، شما سرت میشه؟
    چرا اون زن بدبختش نمیخواد طلاق بگیره؟ شما عشق و عاطفه و وابستگی اون زن رو به زندگیش نمی بینی یا میخوای خودتو به خواب بزنی که نبینی؟!!
    شما یه مادرو که به خاطر بچه اش و حتی شاید همسرش حاضره تو خیابون کتک بخوره از همسرش، ولی باز دلش نخواد طلاق بگیره رو نمی فهمی؟!!
    چشماتو باز کن.
    دختریتو هم اگه از دست دادی، دو حالت داره. یا معتقدی کارت درسته که خب به خواستگار بعدیت هم قشنگگگگگگ دلیل منطقی ای که داری رو بگو و مجابش کن دیگه. یا معتقدی که کارت غلط بوده که خب لازمه اش اینه که قبول کنی. شما واقعا شترمرغی هستی که میگن بار ببر میگی مرغم، میگن تخم بذار، میگی شترم.
    هنوز خندم میگیره به خدا که میگی شوهرم رفته یه مرجع تقلید پیدا کرده :)))))
    به من
    اون زن نمی خواد طلاق بگیره چون خودش هم می دونه که دیگه هیچ مردی امکان نداره بهش نگاه کنه. به قول خودش یه مهره سوخته ست.

    تازه عشق و علاقه یه طرفه که فایده نداره. یعنی حتی اگه برفرض محال هم علاقه ای به شوهر من داشته باشه بازهم، شوهر من نمی خوادش. اما علاقه و عشق من به شوهرم، دو طرفه ست. انگار حرف های من رو نخوندی که من اون اول که فهمیدم که متاهل می خواستم جدا بشم ولی چقدر همسرم بهم التماس کرد که پشیمون شدم.

    در مورد اون مساله هم. باتوجه به شرایطی که الان توش هستم من فکر می کنم کارم اشتباه بوده اما اون لحظه نتونستم به حس عاشقی ام غلبه کنم. اما اشتباهی بوده که راه برگشتی نداره و مجبورم تا ته اش برم.
    درضمن، هیچ وقت به مشکلات دیگران، حتی همون سکولارها هم نخند. چون ممکنه اون بالایی که اینقدر بهش اعتقاد داری، یه روزی خود تو رو یا دخترت رو باهمین مشکلات امتحان کنه.
    عسل جان من نمیدونستم رابطتون تا این حد بود و فکر کردم اولیه ست ببین خواهرم من آدم مذهبی خشکی که فکر میکنی نیستم و هرچیزی رو که میگی درک میکنم چون مستقیم یا غیرمستقیم شاهدش بودم
    عشق ...
    من میفهمم عشق چیه میدونم دوس داشتن چیه
    دوران دانشجوییم پسری عاشقم شده بود الان استاد شده همه این کارایی که میگی کرد گل و بلبل و... نه یکی دو روز سه سال خانوادش و واسطه میومدن چون من اجازه نمی دادم هیچ پسری مستقیم بیاد و تو چشمان زل بزنه و از این حرفا بزنه خلاصه پدرم تحقیق کرد و خانوادش نه خودش مشکلی داشتن و پدرم گفت نه من گفتم آره پدرم بشدت باهام برخورد کرد و دیگه همه چی تموم شد الان ازدواج کردم اونم سنتی و خداروشکر عشق هست آرامش هست و... من احساس میکنم تو این وسط بی گناهی نه بیبگناهی گناه به سهم خودت داری ولی بیشتر از تو خانوادتو مقصر میدونم که کمکت نکردن و راهنمایی نکردن بالاخره باید میفهمیدن که تو با اون مرد رابطه داری حالا یا از بچگی یا همون عشق زودگذری که میگی
    ببین عزیزم با این اوصاف که دیگه دختر نیستی بنظرم حتما پیش یه مشاور خبره برووحتما حتما مشکلاتتو بگو به سایت و وبلاگ اتکا نکن
    اگه اون مرده نزنه زیرش خوبه مردا عین ببر گشنه میمونن خصوصا برای اون کار وبرای رسیدن به خواستشون هرکاری میکنن
    نمیدونم
    ولی بنظرم زنش شو ولی نه به شرط طلاق زن اولش فقط بخاطر اینکه اسمش بره تو شناسنامت که فردا روز بهت حرف در نیارن ولی باز همین کار هم عواقبی داره که خیلی سنگینه نمیدونم نه میگم بمون نه میگم برو چون شرایطت خیلی پیچیده اس و فقط میگم به یه مشاور رجوع کن
    به چندتا نقطه
    خدا خیرت بده. من اهل نماز و روزه این طورحرف ها نیستم، ولی امروز دلم خیلی شکسته بود تو رو از ته دل دعات کردم.
    توی دنیای واقعی که جرات نمی کنم خیلی از این حرف ها رو به کسی بگم، همین که توی دنیای مجازی یه نفر پیدا شده که حداقل یه کمی هم به من حق بده. خیلی ارومم کرد.
    مرسی عزیزم
    به نظرم صیغه ى ٩٩ ساله کن عین خود ازدواجه به اجازه ى زن اول هم نیاز نداره
    ناز
    توانگار کامنت ها رو نمی خونی و همین طوری نظر می دی.
    من دارم میگم باید زن اول رو طلاق بده، اون راضی هست که من زن دوم بشم. این من هستم که نمی خوام چنین تحقیری رو بپذیرم.
    اون وقت شما میگی برو ...
    من کامنتهاى دیگه رو میخونم اینو گفتم که بهت راه حل داده باشم
    گفتى باکره نیستى و ناراحتى ، منم گفتم بهش پیشنهاد بده ٩٩ ساله صیغه ت کنه که ابروت نره
    حالا هر چى شرط بذارى و انجام نشه دستت به جایى نرسه چه فایده اى داره؟؟
    اخرش میبینى همین صیغه رو هم قبول نمیکنه
    اونوقت عسل می مونه و حوضش!
    خودت میدونى از ما گفتن
    من واسه خودت میگم حالا تو گوش نکن
    عسل خانوم
    من فکر نمیکردم تا این حد رابطه پیش رفته باشه و خب واقعا ناراحت شدم.یکی از دوستان درست گفتند،شما باید برید پیش مشاوره و کمک حرفه ای بگیرید.الان توی راهی هستید که نه راه پیش دارید نه راه پس.
    مشکل شما ریشه ای تر از این حرفاست.جامعه ما بین سنت و مدرنیته گیر کرده.در عین اینکه قبح دوستی های قبل از ازدواج ریخته شده،همچنان باکره بودن دختر مهمه.
    متاسفانه همه ما خانوما خیلی عاطفی هستیم و از همین خصوصیت خیلی اسیب میبینیم اگر منطقی رفتار نکنیم.
    به هرحال کاری هست که شده و نمیشه زمان رو به عقب برد،اما شما نیاز به مشاوره داری برای روحیه خودتون حتی،بقول خودتون خیلی تحت فشار بودید و هستید.
    اما با این وجود این ماجرا رو یک جنگ نبینید که چون شما جوون تر و زیباتری داری رقیب رو از میدون به در میکنی.
    شما اینده رو هم ببینید،بررسی کنید این اقا واقعا تکیه گاه و مورد اعتماد هست؟
    درسته الان موقعیت شما حساس هست اما گاهی خدای نکرده انقدر ازار میبینید و اسیب روحی نصیبتون میشه که ارزو میکردید که اصلا هیچ وقت با این ادم زیر بک سقف نمیرفتی.
    اسیب های روحی خیلی جبران ناپذیر هست.
    امیدوارم اینطور نشه اما مراقب باشید که در اینده یهو به خودتون میایید و میبینید علاوه بر تموم احساس و جسمتون،روحتون هم تقدیم این ادم کردید و درمقابل اون عزت نفس و شخصیت شما خرد شده.
    شما خیلیییی اشتباه بزرگی کردی رابطه کامل باهاش داشتی.صیغه هم شدی بازم نباید تا این حد پیش میرفتی.ابن اقا طلاق هم بده زنش رو اون بچه تا ابد تو زندگی شماست.خرجشو باید بده شک نکن بعدها میره میبینش.اونم الان که زنش راضی به طلاق نیست مطمینا حداقل بابت بچه عذاب وجدان میگیره.و بعدها میخواد براش جبران افراطی کنه.رابطه ای که شروع کردی غلط بوده.اون اقا یه سال به تو دروغ گفته حالا شما دو تا دارین به خانواده ات دروغ میگین.اینکه میخواستم از دستت ندم و چمیدونم با زنم خواهر برادریم قصه ای که همه مردای خائن میبافن.این وسط تو ضرر کردی.
    میدونم ساراجان که کار خوبی نکردم که قبل از اینکه زنش رو طلاق بده باهاش رابطه کامل برقرار کردم. ولی الان اتفاقی هست که افتاده و راه برگشتی نداره.
    پس مجبورم راهی که توش افتادم رو تا ته اش ادامه بدم. من مشکلی ندارم که خرج بچه اش رو بده و بره و بچه اش رو ببینه.
  • گل همیشه بهار
  • امیدوارم همون خدایی که بهش اعتقادی نداری کمکت کنه . چون کمک های خدا من حیث لا یحتسب هست . ینی از اون جایی که فکرشو هم نمی کنی.
  • گل همیشه بهار
  • و دوست محترم .می خواستم بهت بگم این احساساتی که نسبت به شما ابراز میشه به خاطر اینه که همه خانمها خودشونو جای خانوم اول میزارن و نسبت به ظلمی که به ایشون میشه ناراحت میشن. درسته شما میگید شوهرتون به اون زن عشقی نداره.ولی در قبال اون و بچش مسولیت داره.و این یه چیز جدا از عشقه. اما من سعی میکنم خودمو جای شما بزارم و فکر کنم که اگه الان جای شما بودم چه میکردم. چون راهی که اومده بودم تا به حال اشتباه بوده سعی میکردم که خودمم مقداری مسوولیتشو به گردن بگیرم. نه اینکه فقط اون زن باید تاوانشو پس بده و طلاق بگیره. سعی میکردم خودم خانوادمو مجاب کنم که من چه با زن چه بی زن می خوام با این ازدواج کنم . بعد ازدواج میکردم و اگه از اون مرد خیری نمی دیدم طلاق میگرفتم . اینطوری نبود بکارت با طلاق توجیه میشد. ولی اگه اون مرد واقعا تو عشقش صداقت داشت باهاش می موندم و به زن اولشم کاری نداشتم . اونوقت بهش محبت میکردم و سعی میکردم با محبت مردم رو مال خودم کنم.اینطوری عذاب وجدان ویرانی یک زندگی دیگه هم نبود