روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

شیوه روبرو شدن

جمعه, ۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۳ ب.ظ

زندگی زیباست ای زیبا پسند.

گاهی نمیدونی چطوری برخورد کنی . تو مسجد یه پسر تخس پیدا شده که از در و دیوار بالا میره. گویا بیش فعال تشریف دارند. من مشکلی با بیش فعالی اون ندارم. مشکل از کم فعالی پدر و مادرش هست که خوشحالند که تو خونه نیست و یه جایی هست که بچه ی بیش فعالشون ولو باشه. مردم بیچاره هم جرات نمیکنن یه این دراکولا حرفی بزنن.

اول که شرح حال بچه رو گفتند من فکر کردم یه پسر کلاس چهارم پنجم باشه. اما تازه فهمیدم که یه بچه ی سه چهار ساله هست شاید یه کم بیشتر.

من هنوز ندیدمش فقط اثار جرمش رو دیدم .

از قرار معلوم وقتی حاج اقا تو مسجد هست اینورا پیداش نمیشه.

این روزا همش فکر میکنم که اگر دیدمش چه برخوردی باهاش داشته باشم ؟ تشر؟ مهربونی ؟ نصیحت ؟ اخم و تخم ؟ بی خیال ؟ ... ؟

به یکی از ابزرگترای مسجد گفتم به پدر و مادرش پیغام بدن اینو باید ببرن پیش روانپزشک. شاید خانواده اطلاعاتش کم باشه و ندونه بچه شون اینطوریه.

پ ن : از جمله کارهاش این که شن پاشیده توی مسجد. تمام فرشای مسجد رو به ... داده.

پ ن : خیلی بدم میاد این روزا از کسایی که تعصب بیجا روی برجام دارن. ظاهرا عده ای پیگیر برجام 2 و 3 و .. هم هستند.

پ ن : تشکر از دوستانی که در صندلی داغ قبل سعی کردند خیلی خواهرانه مشکل خاونده عزیزمون رو حل کنند. اما برام جالب بود که بدون اینکه ایشون چیزی بگه مشکلشون رو حدس میزدید. من خودم بووووق بودم اگر شما نمیگفتید نمی فهمیدم.

  • *حاج آقا*

نظرات  (۲)

حاجاقا من دیدم پسر بچه ای که بیش فعال بود و متاسفانه برده بودنش پیش روانپزشک و بهش کلی دارو داده بود .همه این داروها عوارض داره و وقتی این بچه رو میدیدی مثل معتادها یک گوشه نشسته بود و چرت میزد :|
اینجور بچه ها باید انرژیشون رو با راه خوبی تخلیه کنند. در اخر قرص ها قطع کردند و چندتا کلاس ورزشی ثبت نام کردند و خیلی بهتر شده بود.

شما هم اگر میتونید مستقیم یا حداقل با واسطه به این پدر و مادر منتقل کنید.
فرشای مسجد چی؟
از شما بعیده حاج اقا
چرا از لیلای خانه نمینویسید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.