روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

صندلی داغ 5 - خانم الهه

پنجشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۲۹ ب.ظ

تشکر از خانم الهه که افتخار دادند و ما رو از تجربیات خوبشون بهره مند میکنند.

............

وقتی بیست سالم بودم با یه اقایی که کارمند بود و خانواده نسبتا خوبی داشت ازدواج کردم. اوایلش همه چی خوب بود ولی کم کم رفتاراش اذیتم میکرد بدبینی شدیدی نسبت به من و همه ی ادمایی که باهاشون در ارتباط بودیم داشت.یعنی کم کم خودشو نشون داشت.
تا جایی که دوسال بعد از ازدواجمون که هشت ماهه باردار بودم و از در اومد تو شروع کرد داد و بیداد که فلانی که از دوستاش بود گفته به خانومت سلام برسون.
اونم داغون و ناراحت و عصبانی بود منم که عادت کرده بودم بی تفاوت بودم که دست روم بلند کرد و منم از کوره در رفتم و موقع رفتن از پله ها سقوط کردم و بچه ای قرار بود یه ماه دیگه دنیا بیاد یه هفته بعد از موندن توی بیمارستان دیگه نبود.

منم خونه ی بابام رفتم و چندماهی طول کشید تا طلاقم رو گرفتم. تو جلسات دادگاه دلم گاهی براش میسوخت ولی واقعا دیگه نمیشد ادامه بدم.
بعد ازجدایی سه چهار مورد خواستگار داشتم ولی جرات یه شروع دیگه رو نداشتم.
از طرفی زندگی با پدر و مادر خوب بود ولی استقلال سابق رو نداشتم و خونه گرفتم و مستقل زندگی کردم.البته یادم رفت بگم شاغل هم بودم.
تا بیست و هشت سالگی .
اونروزا سرم تو اینترنت زیاد میچرخیدم و با یه اقایی که میگفت متاهله و خانومش بچه دار نمیشه اشنا شدم و اون اقا همسرش رو خیلی دوست داشت با هر ترفندی میخواست خانومش به بچه دار نشدن فکر نکنه و موفق هم بود.
تا اینکه به من پیشنهاد ازدواج موقت داد و من خودم رو جای همسرش گذاشتم و نتونستم.
بعد از کلی حرف زدن راضی شدم و چند باری باهاشون بودم تااینکه به خودم اومدم که ای دل غافل اگه من جای همسرش بودم حتما ناراحت میشدم این بود که دیگه سعی کردم فراموشش کنم و براش دعا کردم و دعا میکنم خدا بهشون بچه بده و زندگیشون گرم بشه.
حالم اینروزا خوبه.

  • *حاج آقا*

نظرات  (۱۱)

  • مامان طهورا
  • صیغه کردید؟
    خب ک چی؟
    کجای این صندلی داغه؟
    بازم داستانی گذاشتید برای منفی کردن ذهن
    پاسخ:
    بد نیست خودتون در این برنامه شرکت کنید.
    خوبه که شما فهمیدین حداقل
    یه چیزر بگم الهه جون اصلا منظورم شما نیستین و شما هم هواست باشه برا آینده إن شاءالله اونقدر که زن ها و دخترهای این دوره زمونه زندگی خراب کنن مردا و پسرا نیستن
  • گل همیشه بهار
  • سلام الهه خانوم. اون آقا شما رو هم به اندازه خانومش دوست داشت؟ آیا واقعا فقط برای بچه دار شدن به شما پیشنهاد صیغه داد؟اگه از اون آقا بچه دار می شدید آیا اون بچه رو به زندگیش می برد؟یا کلا زندگی پنهانی رو ادامه میدادین؟ایا همسر سابقتون با رفتن به دکتر و مشاوره امید به بهتر شدن داشت؟
    در کدوم برنامه؟
    چه موضوعاتی دغدغه ی ذهنتونه حاج اقا . چندشه چقدر سکوت کنم
    پاسخ:
    باور کنید در موضوع صندلی داغ اصلا من نقشی ندارم. باور کنید یا نکنید  اما واقعیت اینه.
    به گل همیشه بهار.
    قطعا نه به اندازه همسرش دوسم نداشت..
    نه به این دلیل که بچه دار نمیشد نبود. ایشون همه ی تلاشش رو میکرد تا همسرش از لحاظ روحی به این موضوع فکر نکنه و به نظر من این باعث شده بود نیازهای خودش فراموش بشه
    ایشون خودش خیلی حساس بود و نمیخواست بچه دار بشم و خودم.

    زندگی برام جهنم بود نمیتونستم . خصوصا که از دست رفتن بچم هم مقصرش اون بود ..اگه بچه بود شاید اوضاع فرق میکرد و به مشاوره فکر میکردم.
    به ... عزیز.
    بله فهمیدم. ولی خوبه که خانوما حواسشون به شوهرانشون باشه و از نیازهای مختلفشون غافل نشن.
    یه مرد اگه کمبودی نداشته باشه سراغ این چیزا نمیره. نگر دلش بیمار باشه.
    الهه خانوم دهن یارو به این کار مزه کرده حالا دیگه به زنش قانع نیست میره سراغ یکی دیگه.....
    به ز ق
    امیدوارم اینطور نباشه.
  • گل همیشه بهار
  • ان شالله خدا کمکتون کنه . و همینطور که شما کارتونو جبران کردین خدا هم برای شما جبران کنه و بهترین زندگیو براتون فراهم کنه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.