روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

با دومی زندگی میکنم

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۵۴ ب.ظ

بالاخره دم به تله دادم و بعد از ازدواج دوم زندگی خوب و راحتی دارم. دو تا خانه در نزدیکی هم که نه چندان دور هستند و نه چندان نزدیک . همسر دوم یک سال از من بزرگتر هست و برای خودش زندگی مستقلی داره . خیلی هم مهربان هست . چند روز قبل یه ظرف مربا که خودش درست کرده بود به من داد تا برای همسر اول ببرم. همسر اول خیلی خوشش اومد و در مقابل یه ظرف ترشی که اون رو هم خودش درست کرده بود در عوض برای ایشون پس فرستاد. گاهی هم تلفنی با هم صحبت میکنند و حال هم رو میپرسند.

اما مساله اصلی اینه که هر دو مستقل هستند و زندگی مخصوص خودشون رو دارند و با همون سلیقه ای که دوست دارند زندگی میکنند.

دومی توقع کمتری داره که بهش سر بزنم اما اولی هم شرایط رو درک میکنه و وقتی میکم میخوام به اون یکی سر بزنم و یا میگم الان خونه دومی بودم ناراحت نمیشه و براش طبیعی هست.

من همبرخوردم با هر دو یکسان هست و الان فکر میکنم مرد تر هستم و زندگی بزرگتر و مسئولیت بیشتری دارم و بیشتر باید به زندگی ام اهمیت بدم. مثل قبل نیست که فقط یه زنگی دو نفره محدود داشته باشم بلکه الان یک زندگی وسیع زیبا و پر عاطفه دارم. تمام هزینه های همسر دومی رو خودمپرداخت میکنم . از قبض اب و برق و تلفن گرفته تا خرید خانه و ... . هر چند که همسر دوم یه درامد محدودی هم دارند اما به هیچ وجه من به اون در امد نگاه نمیکنم.

ایشون هم تا الان از من تقاضای هیچ چیزی اضافه بر همون هزینه های جاری منزل نکردند و تماما لباسها و ... رو خودشون برا خودشون تهیه کردند. البته من هم گاهی بهشون پول دادم که شما هر چی دوست داری برا خودت بخر. یکی دو بار هم خودم باهاشون رفتم بیرون برا خرید.

همسر اول هم همچین . اما خب اولی رو یه ذره بیشتر باهاش بیرون رفتم. هم سنش کمتره و هم از قبل عادت داشته و الان با امدن دومی نباید هیچ چیزی از ایشون کم بشه و کم هم نشده. حتی میتونم بگم توجه و حساسیت من به ایشون بیشتر هم شده.

تازگی ها دارم یه ماشین میخرم که برای خانمها باشه و هر کدومشون کاری داشتند بتونن از این ماشین استفاده کنند و کارهای روزمره رو انجام بدن. گاهی خانمها در کارهای منزل میتونن به هم کمک کنند. حتی یبار با هم رفتند دکتر.

الان شبها که سرم رو روی بالش میزارم به این فکر میکنم که چقدر دو تا زن داشتن شیرینه. چقدر خوشبختم و قدیمی ها چقدر خوب زندگی میکردند. زندگی کردن یعنی همین.

نوشته فوق ساخته پرداخته ذهن نویسنده میباشد و صرفا جهت حال دادن به شما عزیزان نگارش شد. لطفا لبخند بزنید.

  • *حاج آقا*

نظرات  (۱۴)

ای نفرین آمون بر تخیلات ذهن پریشان نویسنده :)
وای حاجاقا با خوندن پست داشتم به مرز انفجار میرسیدم تا اینکه خط اخر رو خوندم :|
درحین خوندن هی به ذهنم می اومد بیخود نبود از عید به اینور درباره لیلا خانه چیزی نمینویسن
اصلا این چندوقت هم کم پیدا بودن، واه معلومه دیگه زن دوم و اینا
خدایی خیلی بدجنسی بود، به همه دنبال کننده های خانوم شوک وارد کردید
+خاطرتون هست که من کی هستم دیگه؟ از دنبال کننده های قدیمی هستم که دیگه با وب خودم نظر میذارم
سلام
یه چی بگم ناراحت نشید ببخشید برداشت خودم بود..شما دومی رو نگیرید بیچاره دومی، چرا با دومی کمتر میرید بیرون؟؟ سنش بیشتر باشه؟؟اتفاقا از خودم میگم ادم وقتی سنش بالا میره حساستر هم میشه..
  • گل همیشه بهار
  • چقدر متن نفرت آوری بود. اصن اول صبحی اعصابمو به هم ریختین.
  • مامان طهورا
  • حااااااج اااااااقاااااااا
    این چه کاری بود
    نصف جون شدم...
    من که به جای لبخند سکته کردم
  • مامان طهورا
  • سلام
    حاج آقا اینستاگرام فعال نیستید؟
    پاسخ:
    سلام نه . مشکل شما حل شد ؟ شما اینستا فعالید ؟
    یه سوزن بزنید این حباب های تخیلی بالای سرتون بترکه :))
    خداوکیلی چه فکرا میکنید
  • بانوی امین
  • سلام!من هم خیلی وقت میشه که مطالبتون رو دقیق میخونم
    اما وسطای این پست
    دلم هرررری ریخت پایین
    هنوز تو شوک هستم...چون یه لحظه تمام تصوراتی که از شما داشتم خراب شد
    پاسخ:
    سلام . ممنون
    سلام حاج آقا خسته نباشید !! کم مونده بود به حال لیلاجون خون گریه کنم ، آخه این چه شوکی بود ، خط به خط شوهر خودم رو تصور میکردم اگه خط آخر رو نخونده بودم یه قهر درست و حسابی با شوهرم داشتم!! اما اینم بگم شاید از نظر آقایون هووها میتونند باهم مثل خواهر باشند اما از نظرخانوما غیر ممکنه!!
    پاسخ:
    سلام. یعنی تا این حددددد؟ بیچاره شوهرتون ؟ چرا اخه
    نمیدونم شاید به خاطر اینه که ایشون هم بدشون نمیاد زن دوم داشته باشند ، فقط کافیه یه داستان با موضوع تعدد زوجات یا یه فیلم با این موضوع ببینم تمام حرصهام رو سر آقامون خالی میکنم
    پاسخ:
    چقدر حساس.
    سلام
    خدایی که من واقعا از ته دل خوشحال شدم..حیف که زاده تخیلات بود من دعا میکنم این اتفاق خوشایند حتما تو زندگیتون بیافته وبچه دارم بشین
    چون میدونم شما شایستگی اداره دو زن رو دارید
    ولی بهتون همون سه پیشنهادی خودتون رو میکنم برا آرامش زندگیتون
    واینکه زن دوم حتما درآمد داشته باشه وبیوه باشه زیادم زیبا نباشه وازدواجتون برای اون هم حلال مشکلاتش باشه حسابی اجر داشته باشه...
    پاسخ:
    سلام . ممنون . کمی معرفی میفرمایید ؟
    سلام حاج آقا
    بنده همسر ومادر دو فرزندم .
    حسابداری خوندم اما کارم بیشتر تبلیغی وجلسه ای هست ..در زمینه احکام واخلاق ونهج البلاغه تو مناطق محروم شهرم با دوستانم کار فرهنگی میکنیم...
    پاسخ:
    سلام. ممنون. بله. علت سوالم این بود که ادرس ایمیل شما خیلی اشنا بود برام. متشکر.
    کاش داستانو ادامه می دادین. مثلا فکر کنین این طوری میشد که طرف می دید اینم بچه زا نیست، بعد می رفت سراغ سومی و چهارمی و تا مثلا -دور از جون- زمان مرگش همه اش تو فکر یه زن جدید بود که بالاخره براش بزاد تا مبادا نسل این آقایونی که علاقه به زن مجدد دارن منقرض شه!!
    چه دنیاییه واقعا!!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.