روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

خیلی وقت هست که ...

پنجشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۳۲ ب.ظ

خیلی وقت هست که وقتی به ایمیلم سر میزنم بجز چند ایمیل تبلیغاتی چیز دیگه ای نمیبینم. شاید از اول سال تا الان حتی یه دونه ایمیل هم نداشتم.

نمیدونم علتش وجود تلگرام و ... غیر هست ؟ ( که حتما بی تاثیر نبوده ) و یااینکه کلا وضع من عوض شده؟

میدونم که خیلی وقته از لیلای خانه ننوشته ام. واقعا خودم هم نمیدونم چرا یهو تصمیم گرفتم این کاررو انجام بدم.

خیلی وقت هست که با دوست صمیمی نشست و برخاست نداشته ام.

خیلی وقت هست که تو مهمونی ها باید مراقب زبان چند تا ادم فلان و بهمان باشم تا متلک نپرونن. بخوام جواب بدم خیلی خوب میتونم جواب بدم. اما من نمیخوام مثل اونا باشم. حالا مهم نیست مهمونی فامیلی یا دوستان.

مدتی هست که به سرم زده یه وبلاگ دیگه بسازم توی اون کلی خیالبافی بنویسم. مردم خوششون بیاد و بخندند و من هم از خوشی اونها خوشحال بشم. ( در این وبلاگ سعی و بنای بنده بر راستگویی هست هر چند ممکنه واقعیتی رو ننویسم )

چند وقتی هست که هم معده ام درد میکنه و هم سرم. امروز ظهر کباب خوردم بعد هم خوابیدم. وقتی از خواب بیدار شدم و خواستم بلند بشم همین که توانم رو جمع کردم تا از جام بلند بشم یهو احساس کردم کلی اسید معده اومد تو حلقم. هنوز حلقم میسوزه.

مدتی هست که به ظواهر دینی خیلی اهمیت میدم. اما احساس و عاطفه یه چیز دیگه هست که باید در کنار اینها باشه.

مدتی هست مشاورههای کمی داشتم. اما این مشاوره ها خیلی وحشتناک بوده. برای طرف مقابل خیلی ناراحت بودم اما واقعا دستم بسته بود که بتونم کمک کنم.

  • *حاج آقا*

نظرات  (۵)

سلام خسته نباشید..
دنبال شدید..
مدتی ست هیچ چیز سر جای خودش نیست..
شاید ناظم رو خودمون کنار زدیم..
پاسخ:
سلام . ممنون
اتفاقا در این وبلاگ شما به هیچ وجه صادقانه نمی نویسید بخصوص در مورد مطالب سیاسی. ...از خارج رفتن اقای شاهرود بخاطر یک بیماری ساده تا اقای طوسی حرفی نمی زنید ولی بلعکس برخی مسایل کم اهمیت را برجسته می کنید.......اگر صادقانه و بدون قضاوت های یک طرفه بنویسید بهتره مثلا همین پست چون صداقت در ان بود به دل می نشست.....اصولا وبلاگ نویس ها درونگرا و تا حدی تنها هستند و برای همین به نوشتن و اعتنای مخاطب نیازمندند در ضمن خود من هم بلاگر هستم.....
پاسخ:
این اعتقاد منه. حالا اگر شما نمی پسندید معناش این نیست که صادقانه نیست. ضمنا قرار نیست درباره هر مجرمی چیزی بنویسیم. این همه مفاسد هست مگه ما درباره همه اونها مطلب نوشتیم ؟ ضمنا ایت الله شاهرودی از افتخارات تشیع و از برجستگان اخلاق و علم هستند و همه جناح ها و احزاب و حتی اقشار مردم در خارج از ایران برای ایشان احترام فوق العاده قائل هستند. حقیر فراموش نمیکنم مجالس درس ایشون رو نماز جماعت ایشون رو که بعد از جلسه در کنجی متواضعانه مینشستندو مردم و جوانان خیلی راحت با ایشان حرف میزدند. ایشان بقیة السلف و از یادگاران محقق بی بدیل شهید سرافراز ایت الله محمد باقر صدر هستند و اجازه اجتهاد خود را از حدود 30 سالگی از ایشان گرفته اند. خیلی تاسف میخورم که جوان این مملکت این انسان برجسته و بی نظیر زمان ما را نمیشناسند اما از ریز زندگی فلان بازیگر عرق خور فاسد مطلع هستند. التماس تفکر 
حاج اقا منو حلال کنید
دو بار تا حالا خوابتون رو دیدم
شما کمى سبزه هستید؟ قد متوسط رو به بلند دارید؟ چاق نیستید ولى لاغر هم نیستید؟ درسته؟
پاسخ:
خواهش میکنم. حلال چی. بله تقریبا همینطوری هستم. البته سبزه نه. کمی گندمی هستم. چه خوابی دیدین ؟
  • مامان طهورا
  • متاسفانه رفلاکس گرفتید حاج آقا
    دیگه باید امپرازول و پنتو پرازول و... بخورید و پرهیز غذایی کنید.
    یادتونه حدود دو سال پیش گفتم نگران بیماری ام هستم؟
    دردهای شدید معده میگرفتم که حتما از زور شدت درد باید بستری میشدم. ۵ الی ۶ بار این اتفاق برام افتاد.. بستری شدم و مسکن های خیلی قوی بهم تزریق میشد تا آروم شم

    بعد خیلی پیگیری کردم. چون همچنین دردی برای پزشک ها خیلی عجیب بود
    آندوسکوپی کردم و فهمیدم رفلاکس شدید دارم
    چون این حالتی که الان شما گفتید رو هم داشتم
    حالا هم همش تو پرهیرم...
    پاسخ:
    ممنون. بلا به دور باشه ان شا الله. خدا به شما عافیت بده بحق محمدو ال محمد
    وقتی این جمله تونو خوندم "خیلی وقت هست که تو مهمونی ها باید مراقب زبان چند تا ادم فلان و بهمان باشم تا متلک نپرونن" با خودم فکر کردم اتفاقا احتمالا دیگران دقیقا همین نظر رو نسبت به شما دارن.
    تو وبلاگتون که اگر نگاه کنین، پر از متلک پرونی به این و اون هست.
    --
    جوابتون در مورد آیت الله شاهرودی به "یه نفر" واقعا چقدر بی سر و ته و نامربوط بود. طرف از شما بپرسه کسینوس بیست درجه چنده؟ شما بگین a2+b2 مساوی فلانه :|
    پاسخ:
    اینقدر به من بدبین نباشید.
    اسلوب حکیم در بلاغت را سرچ بفرمایید.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.