روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

حاج اقا معتاد میشود

سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۲۳ ق.ظ

امان از حرف مردم

واقعا امان.

اخه خانم جلو دهنتو بگیر.

میدونی با این حرفت ابرو مردم رو میبری؟

میدونی قیمت ابرو چنده ؟

یه میلیارد خوبه قیمت بزاریم ؟

وقتی ابرو کسی رو به ناحق میبری انگار که یه میلیارد بهش خسارت زدی.

پ ن : دوست گل و نازنینم هر هفته از قم میرفت یکی از شهرهای اطراف . در فاصله حدود 200 کیلومتری قم و اونجا به کمپ ترک اعتیاد سر میزد و بهشون کمک میکرد بتونن اعتیاد رو ترک کنن.

بله . هر هفته 200 کیلومتر. اون هم تقریبا رایگان.

حالا براش حرف دراوردن که فلان حاج اقا معتاده و هر هفته باید بره کمپ!!!!

  • *حاج آقا*

نظرات  (۸)

اشکال نداره حاج آقا مهم خداست که ازهمه چی خبرداره.
بقول معروف در دروازه رومیشه بست امادهن مردمو نه!
موفق باشین.
بازم معذرت میخام 😕
اره حاجاقا معتاد شده
اما منتهی معتادِ کارِ خیر شده
  • مامان طهورا
  • حاج آقا مگه نمیگن مومن نباید خودشو در مظان اتهام قرار بده؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ:
    اره. اما یعنی تا این حد ؟
    هاهاهاها...
    پاسخ:
    ؟ قلمتان پر جوهر.
  • مامان طهورا
  • خوب شاید طبیعی باشه کسی که هر هفته میره کمپ مردم فکر کنن معتاده..
    به نظر من ایشون باید توضیح میدادن
    مثل زمانی که یک نفر حضرت رسول صلی الله رو با خانمی دید
    بعد حضرت طرف رو صدا زد و توضیح داد که این خانم همسرشون هست
    ایشون هم باید به کسانی که متوجه تردد ایشون به کمپ میشدن توضیح میدادن که چرا میرن اونجا
    پاسخ:
    ایشون تو اون منطقه مسجد و نماز جماعت نداشت. فقط میرفت اون شهر و بر میگشت. و احتمال هم نمیداد که مردم فکر کنن یه حاج ااقای سالم و سر حال بخاطر اینکه فقط یبار در هفته اونم فقط چند ساعت بره اونجا بهش بگن .... . البته خب اگر میتونست یه جوری اطلاع رسانی کنه حتما میکرد. اما خب راهی نبود.
    من با نظر دوستان مخالفم
    اینجوری نمیشه که آدم همه فعالیت ها و زندگیش رو توی بوق و کرنا که نکنه یوختی یکی فکرِ ناجور دربارش نکنه.
    پس حریم شخصی این وسط چی میشه؟
    ادم کاراش رو هی توضیح بده بخاطر خاله خانباجی ها؟
    من باب این شایعات خندیدم! زمان توجه به دهان مردم دیگه گذشته :) مهم نیست اطرافیان چه حرفی میزنن هرچند باید رعایت کرد .
    اما از نظر من دیگه زمان این توجهات گذشته و این وضعیت در یک قشر خاصی حکم فرماست...
    خدا به ایشون صبر بده :) به هر حال "زمان" کسر اتهام خواهد کرد.
    پاسخ:
    چه تعبیر جالبی
  • واگویه که قبلا وبلاگ داشته
  • آشن نخورده و دهن سوخته رو واسه همچین جاهایی کاربرد داره

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.