روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

توقعات نا بجا

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۲۲ ب.ظ

تو حرم بودم. طرف زیارتشو کرده و بعد به من میگه چرامردم وقتی میرن بالا سرنماز میخونن اینقدر طول میدن نمازشون ؟ باید زودتر بخونن تا نوبت به دیگران هم برسه. بعد تو چشم من نگاه میکنه و میگه : تقصیر شماست که به مردم یاد نمیدین. 

همون جا خادم حرم هر چند دقیقه یبار میگفت اقایون زودتر نماز بخونن تا نوبت به دیگران هم برسه. گفتم خادم که داره هر چند دقیقه  داد میزنه. 

گفت نه شما باید بگی. تقصیر شماست. 

میخواستم بگم فعلا که همه تقصیرا گردن ماست. اینم روش.

اما هیچی نگفتم. 

فقط گفتم ما گفتیم اما بعد هم میگیم. 

تو دلم گفتم شما فعلا همون مسائل قبلی که یاد گرفتی رو عمل بکن تا بعدی هاش. 

بیخیال. 

** پارسال تو مترو تهران هم یه خانم چادری پرید جلو من و گفت حاج اقا من حلالتون نمیکنم. همه اش تقصیر شماست. الان دیروز پسر من پاش رفته رو پوست موز و لیز خورده دستش زخم شده. تقصیر شماست که به مردم نمیگین که پوست موز تو خیابان نندازند. بعد هم منتظر جواب من نموند و غرغر کنان راهشو گرفت و رفت. باور کنید دقیقا همینطور که میگم . 

یه لحظه من جا خوردم. !!!!

*** رفته بودم یه شهری برا تبلیغ. چند روزی بود که از خانه میزبان که از قضا تازه تو اون محله ساکن شده بودند به سمت مسجد حرکت میکردم و بعضی ها هم تصور میکردند من عضو اون خانواده هستم. خلاصه اینکه صبح از خونه زدم بیرون و قرار بود تو یه مدرسه سخنرانی کنم. چند قدمی که از خانه دور شدم یکی از همسایه ها با زیرپوش دم در بود و اینور و اونور رو تماشا میکرد. تا منو دید پرید جلو و گفت حاج اقا حاج اقا حاج اقا... . 

بله بفرمایید. 

بی زحمت به این همسایه سر گوچه بگین که اشغالشو اینجا نزاره. 

گفتم اقا خودتون بهشون بگین. 

گفت که نه . شما بگین بهتره. 

گفتم خب همسایه شماست. ... 

گفتم ببخشید من که ایشون رو نمیشناسم. شما میشناسید. وانگهی من که همسایه شما نیستم. من یه هفته اینجا مهمان بودم . خودتون بگین بهتره. 

حالا نمیخاد هی بیاین بگین چی میشد اگه شما میگفتید . اگه لازم بود میگفتم . اما بحث سر روحیه اون اقاس که توقع داره اگه تو کوچه یکی اشغالشو گذاشت اینور یا اونور این منم که باید بیام بهش بگم اقا اشغالتو اینجا نزار. این بخاطر روحیه تنبلی و بی عرضگی خود اون اقاس که کارهای خودشو به دیگران محول میکنه. 

پ ن : خدا رو شکر نمردیم فهمیدیم زندگی در عهد سست عهدان و ریاکاران و دروغگویان چه طعم تلخی دارد. با این سخنرانی که 22 بهمن شنیدم حس میکنم دور نیست زمانی که باید به روح بنی صدر درود بفرستیم. !!!

  • *حاج آقا*

نظرات  (۶)

  • مامان طهورا
  • توی یک دوره همی زنانه خونه یکی از اقوام دعوت بودم. آخر مجلس یکی از خانم فامیل بلند شد و مجلس و به دست گرفت و گفت همه جمع بشید باهم عکس یادگاری بگیریم ( بدون حجاب) و قول بدیم هیچ کس به همسرش نشون نده... همه خانم های محجبه فامیل هم پذیدفتن .. من اول در کمال ناباوری یکمی مکث کردم. بعد که دیدم جدیه شروع کردم با حرکاتم نشون دادم که کار درستی نیست
    خلاصه عکس گرفته شد اون هم با انواع گوشی های موبایل

    حالا که چند روز از اون ماجرا گذشته و عکس ها هم پخش شده زنگ میزنن به من میگن ما عقل مون نرسید تو که طلبه بودی چرا گذاشتی ما عکس بگیریم؟؟؟

    حالا خدا شاهده که اونجا وقتی به نشانه اعتراض چند تا حرکت انجام دادم... متهمم کردن به خشک مقدسی و با خنده میگفتن چیه نکنه عکس گرفتنم حرامه؟؟؟؟
    پاسخ:
    شما خانم عاقلی هستید
    اکثر این تفکرات بخاطر ناآگاهیِ... آگاه سازیش هم به دستِ خود ماست.
    لب مطلب از ماست که بر ماست.
    پاسخ:
    ممنون. خواستم براتون کامنت بزارم . نشد. شما سال چندمین
    چه فرقی میکنه سال چندم باشم ؟! یک! دو! سه! چهار! پنج!

    اگه بنا به دانستن میزان داناییِ که نه با سال میشه فهمید و نه با...
    پاسخ:
    بله دانایی مهمه. ممنون
    چه فرقی می کنه سال چند باشم!؟ یک!دو!سه!چهار!پنج!... اصلا سطح 3!

    اگه بنا به دانستن میزان داناییِ که نه میشه از سال تشخیص داد و نه...

    - نفهمیدم کامنت قبل که جفت این بود تایید شد یا نه! مجبور به تکرار شدم-
    پاسخ:
    کسی که سن و سالش کمه اما حرفهای مهم میزنه معلومه که عقلش از سنش بیشتره . 
    نمی دونم واقعا نمی فهمین یا خودتونو به نفهمی می زنین حاج آقا!
    از همه ی این حرفایی که بهتون زده شد، انتظار می رفته که این نتیجه رو بگیرین که کار شما درست کردن مردم و احیای "اخلاق" تو جامعه بوده که نتونستین انجام بدین. اینکه کسی آشغالاشو رو زمین نریزه، یعنی حق الناس رو رعایت کنه و جا انداختن این اخلاق دقیقا وظیفه ی طلبه ها بود.
    تا میگن کار فرهنگی کنیم، سریع همه ی پایگاهای بسیج کلاس قرآن راه میندازن! نهایتش دیگه کلاس تفسیر قرآن! کار فرهنگی همین جا انداختن اخلاق درسته، همین یاد دادن اول از همه حق الناسه (نه شک دو و چهار!). ولی خب اصولا طلبه ها و روحانیون به این اعتقاد ندارن. معمولا درگیر همون گیر دادن به حجاب فلان خانوم و دو سانت کوتاه بودن مانتوی فلان خانوم وصیغه کردن فلان خانومن.
    پاسخ:
    شما هم اشتباه کردید. اولا کار اصلی روحانیون احیای اخلاق و کار فرهنگی نیست. بلکه این کار دوم و سوم هست. کار اول تقنین قانون و استخراج احکام شرع از ادله هست. ثانیا : کار فرهنگی فقط و فقط به عهده روحانیون نیست. اموزش پرورش و معلم ، خانواده ، پدر و مادر صدا و سیما و ... هم در این مساله نقششان کمتر از روحانیون نیست. ثالثا : وظیفه ای که بر عهده روحانیون هست به اندازه توانشون هست و نباید از حدود فقط 3000 طلبه ( مثلا ) که کار فرهنگی میکنند انتظار فوق العاده ای داشت. رابعا : خود شما هم به حکم عقل وظیفه دارید درجلسات روحانیون شرکت کنید  الاروحانی که به زو نمیاد تو خونه شما که بهتون اخلاق یاد بده. شاید اصلا شما نخوای یاد بگیری. 
    خامسا : بعد از اینکه یاد گرفتی باید حتما اهل عمل هم باشی. حالا اگر روحانی وظیفه اش رو انجام داد اما شما نخواستی عمل کنی تقصیر کیه ؟ 
    سادسا : در بین کارهای فرهنگی ، انچه مربوط به فرهنگ دینی هست وظیفه اش به عهده طلاب هست اما مسائل فرهنگی غیر دینی به عهده ما نیست و یا لااقل اولویت ما نیست. مثل فرهنگ ترافیک و ... . و و و و و و و 
    شما اگر زمان حضرت نوح بودی چکار میکردی ؟ حتما یقه نوح نبی علیه السلام رو میگرفتی و میگفتی وظیفه تو احیای اخلاق هست پس این مردم که منحرف هستند شما مقصری و شما کم کاری کردین و اخلاق رو احیا نکردی. 
    موقع لباس پوشیدن خوب بلدین بگین لباس پیغمبر داریم، لباس پیغمبر داریم. موقع به هزار و یک شکل ندیده می گیرین إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ رو!
    یه چیزی که روحانی ها خیلی عالی تو حوزه های علمیه یاد می گیرن پیدا کردن دررو، کلاه شرعی و امثالهمه!
    موقع تفریغ بودجه هم که میشه خوب نهادهای مذهبی میان جلو و با ادعای کار فهرنگی پولا رو ورمیدارن، ولی وقتی بهشون میگی کار فرهنگیتون کو خودشونو میزنن به کوچه ی علی چپ! نمی گم گم نشین اونجا، چون میدونم یه عالمه روحانی دیگه مثل خودتون تو کوچه ی علی چپ هستن که راهو بهتون نشون میدن!
    بله روحانی نمیاد به زور یادتون بده (البته من نمی دونم چطور روسری رو به زور میاد اجباری میکنه و نظارت می کنه و هر روز تو نماز جمعه اش داد می زنه اما بلد نیست با رشوه و زیرمیزی برخورد کنه!!)، ولی من نمی دونم چرا الان اگه کلاس زبان بذارن مردم بیشتر مشتاقن برن تا کلاس آخوندا! واقعا چی شد این جوری شد حاج آقا؟ ذات آدما تغییری نمی کنه. چطور موقع پیامبر مشرکا هرکار می کردن نمی تونستن جلوی محبوبیت پیامبرو بگیرن؟ نمی تونستن جلوی اینو بگیرن که مردم دور پیامبر جمع نشن و ازش چیزی یاد نگیرن، ولی الان مردم از آخوندا فرارین؟ چرا الان انقدر بدشون میاد از اینایی که لباس پیامبرو پوشیدن؟ (البته روی همین لباسم بحثه واقعا! آخه پیغمبر خودش تو جمع که می نشسته طوری بوده که معلوم نبوده این پیامبره، یعنی مثل بقیه لباس می پوشیده. ولی الان جانشیناش از خودش مسلمون ترن! اصرار دارن حتما لباسی بپوشن که همه بفهمن!).
    شما فعلا به عنوان روحانی وظیفه تو انجام بده (والا تو تمام مواردی که گفتین که فرمودین به من چه؟!! مگه وظیفه ی منه؟)، بعدا بیا انتظار داشته باش از شاگردت که یاد گرفته باشه.
    شما بفرمایید کدوم قسمت فرهنگ به دین مربوط نیست؟ آشغال نرخیتن و حق الناس جزو دین نیست؟! البته قبول دارم، جزو دین روحانی ها این جور چیزا نیست متاسفانه. فقط موهای خانوماست و صیغه کردنشون و چند زنی و این چیزا.
    فعلا ما در زمان نوح نیستیم. شما کلا دوست دارین تو عالم خیالات سیر کنین! واسه همینم هست که هیچی از واقعیات جامعه رو نمی بینین. همه اش تو فکر و خیال خودتونین، بعد انقدر هم بهش فکر می کنین که فکر می کنین واقعیت اونه که تو ذهن شماست!!
    پاسخ:
    اصلا طلبه ها از همه بدتر. شما راحت باش. 
    خوشم نمیاد بخوام جدل کنم یا یکی به دو کنم. گاهی سکوت بهتره.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.