روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

ایام عید را چگونه گذراندید

شنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۱۷ ب.ظ

امسال نوروز برنامه داشتم ک تلافی مدتی کمتر نوشتن رو در بیارم. از قضا یکی از اشناهای ما که خانم متدینی هم هست و از نزدیکان هم محسوب میشه چند روز قبل عید از من خواست که یک سری کارهای منزلشون رو که مردانه هم هست براش انجام بدم.
یک دو روز قبل عید همه اوستاها و بناها و ... سرشون گرم بودو به اسونی نمیشد اوستا بنا پیدا کرد. اما من پیدا کردم. چند روز -- حتی روز عید و فرداش - گرفتار کارهای فنی مختلف بودم. در این اثنا متوجه شدم که این خانم اصلا حواسش نیست که عید هست و باید دستی به سر و روی خانه بکشه.

این خانم معمولا اهل جلسه دعا و ... هست و تو خونه هم یا خواب هست و یا قران تو بغلش گرفته و تلاوت میکنه . اما کارهای خانه اش همیشه عقبه. اما من نمیدونستم دیگه اینقدرررررررررررررر عقب. اون هم دم سال تحویل. خلاصه من خیلی زورم گرفت. اما نمیشد چیزی گفت. از چهار چوب در اتاقها که کلی خاک گرفته بود تا فرش و زیر فرش و غیره ذلک . حتی وقتی دست یه قفسه کتابش زدم دیدم روی کتابها یه عالمه خاک  گرفته. حدسم این بود که ایشون از چند سال قبل که اومدن تو این خانه تا الان هیچ وقت نظافت درست و حسابی انجام ندادن .

حالا دیگه روز اول عید بود. کثیف کاری اوستا وبنا به کنار من هم دغدغه ام شده بود این خانم که فلانی شما چرا به دور و بر خودت یه نگاه نمیندازی ؟ متاسفانه زبونم بسته بود و نمیشد چیزی گفت. ارزش حریمها بیشتر از این حرفها بود اما حقش بود که سرش داد بکشم خجالت بکش. زن مومن باید حواسش به همه چیزش باشه.

جالب بودن قضیه این بود که هر جایی که معلوم میشد کثیفه و خانم تازه یادش می افتاد فوری رو میکرد به من و میگفت قربون دستت اگه میشه اینو برام تمیز کن کاری نداره فقط نیم ساعت کاره. من هم با کمال میللللللللللللللللل انجام میدادم . خلاصه اینکه تا روز سوم چهارم عید شایدم بیشتر دندمون نرم شد و حال حسابی کردیم و نشد بیام خدمت خوانندگان عزیزم. !!! به همین راحتی .

پ ن : یکی از اقوام تعریف میکرد که فلانی رو میبینی  به بهانه بلد نیستم از زیر کار در میره. نه اینکه بلد نباشه ها . نه . حاضر نیست یاد بگیره چون اگه یاد بگیره اونوقت نمیتونه زیر کار در بره.

خودش تعریف میکرد که اون قدیما که پنکه تو بورس بود این فلانی !! از گرما مینالید و من رفتم براش از اون سر شهر ی پنکه پایه بلند خریدم. با چه قیمت گرانی و چه  ذلتی اونو اوردم خونه و گذاشتم وسط اتاقش.

فرداش رفتم دیدنش گفتم فلانی این پنکه چرا از کارتنش بیرو نیومده ؟

گفت : بلد نیستم اونو ببندم.

خلاصه نشستم براش کامل کامل بستم و همین که تمام شد گفت : خب حالا بزنش به برق ببین کار میکنه یا نه ؟ ( یعنی حتی حاضر نبود خودش روشنش بکنه . به من گفت بزن تو برق)

روشن شد و چند ماه بعد رفتم خونشون دیدم پنکه پر از خاکه . یکی دوتا از پیچاش هم شل شده و الانه که بیفته. گفتم فلانی این پیچش چرا شله ؟ خودشو به نفهمی زدو  گفت کدوم ؟ نشونش دادم اما نه خودش اونو سفت کرد و نه به من گفت سفتش کن.

من هم چیزی نگفتم.

تا اینکه اوایل پاییز که کم کم وسایل سرمایش رو جمع میکنن رفتم خونشون دیدم اون پیچ جاش سفت نشده و شکسته .

گفتم فلانی چرااین پیچ رو سفت نکردی ؟

دیدی الان جاش شکسته دیگه هم درست نمیشه.

بعد گفتم الان که فصل سرماست باید اینو جمع کنی.

ایشون افاضه فرمودند که بلد نیستم جمعش کنم. زحمتشو خودتون بکشید.

منم پنکه رو جمع کردم و انداختم تو کارتنش.

بابام اینو مثال میزد برا ادم بی عرضه ، ادمی که تنبله و هیچ توجهی به اطراف نداره و همیشه منتظره کسی کارهاشو انجام بده. یه جورایی کمبود جوهره هست . هر چند شخص متدین و پایبند به اخلاق هست اما اخلاق خوب صرفا خوش زبان بودن و نماز و روزه و ... نیست . زرنگ بودن و جوهره داشتن و اهل تدبیر بودن هم ارزشهای مهمی هست که جامعه و فرد رو میتونه بسازه.

خلاصه ایام عید ما تا یکی دو روز قبل به همین شکل گذشت و تازه دارم میفهمم تعطیلات شروع شده. تا قبلش شکه حسابی مشغول بودم و پر از گرد و خاک و دغدغه.

  • *حاج آقا*

نظرات  (۳)

چه عید عجیبی داشتید شما

چه تیتر نوستالژیکی زدید

من که امسال حدود ۵ تا مهمونی حسابی دادم. به خانواده هامون و دوستامون. بیشترین چیزی که از تعطیلات یادم میاد پخت و پز هست.
البته اون لابه لاها خونه بزرگ ترها هم رفتیم
خواهرم هم اول عید فارغ شدن که سعی کردم به اون بنده خدا هم رسیدگی کنم.

واقعا عید شلوغی بود برای من ...
پاسخ:
قشنگی عید به همین شلوغی هاست. منم عیدم شلوغ بود. اما شلوغی کار
حاج اقا برنده دو هزار شارژ شدم..تو کانال حفظ قران، خیلی خوشحال ام..بهترین اتفاق عید برام همین بود.
🌺🍃〰
اسامى برندگان مسابقه روز قبل

✅دوستانی که برنده هدیه ده هزار تومانی از طرف مدیریت کانال، استاد موسوی شدند: 👇

1⃣- خانم زهرا فاطمی
2⃣- آقای محمد پاشا کلائی
3⃣- زهرا اقبالی بختیاری
4⃣- آقای مسلم ‌ندیمی
5⃣- خانم عاطفه کلهری

✅دوستانی که برنده شارژ دو هزار تومانی(ایرانسل یا همراه اول) از طرف استاد احمدی شدند:👇

1⃣- خانم ام البنین قاسمی
2⃣- آقای علیرضا حسینی نیا
3⃣- خانم فائزه حمامی
4⃣- خانم‌ سمانه قادری
5⃣- خانم عذرا ریحانی

🔹مرکزتخصصى آموزش حفظ قران کریم

https://telegram.me/ginjkod
┗━🍃🌺━━━━━━━━┛‍
پاسخ:
افرین
سلام و تبریک سال نو خدمت حاج آقا و دوستان . ببخشید که اینقدر دیر اومدم . چون اینترنت نداشتم از اول عید.
عید امسال منم با هر سال فرق داشت.یعنی اسم عید برام معنی خاصی نداشت . نمی دونم اقتضای سنه یا روحیه خراب ...اما نه برای خرید عید ذوقی داشتم نه برای دید و بازدید...یکی از اقواممون بیماری کشنده ای گرفته و به طور ناگهانی داره میمیره ...خیلی به اون فکر میکردم ..به خانوادش ... به خودش ...به آرزوهایی که داشته و اینکه مثل ما چقدر مرگو دور میدیده... همش خودمو جاش میزاشتم . یه طورایی عیدو به خودم زهرمار کردم البته اینو بگم که این احساس کاملا درونی بود و سعی میکردم که عید به دخترم و همسرم خوش بگذرهد علاوه بر اون احساس میکنم ملتمون اصلا پارسال شادی ملی نداشت . فقط عزای عمومی داشت و خیلی سال گذشته به کاممون تلخ شد . دوست دارم منتظر یه شادی باشیم . یه چیزی که دل همه مردمو از اعماق شاد کنه و مختص گروه خاصی نباشه. ینی حداقل برای چند روزم که شده همه خوشحال باشن. به هم نپرن.و به هم کمک کنن. همش احساس میکنم عمرم تلف شده و تو 350 روز باقیمونده سال باید خیلی کارا بکنم . باید روزهای تلف شده عمرو جبران کنم...نمی دونم شاید تو سی سالگی همه آدمها اینقدر احساس خسارت میکنن. تو رو خدا دعا کنید برام
پاسخ:
سلام. سال نو شما مبارک/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.