روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

ارتیستها رهبر نیستند

سه شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۱۰ ق.ظ

وقتی توصیه رهبر مان را نادیده گرفتیم و به دنبال چند تا ارتیست سینما راه افتادیم باید فکر دلار 6000 تومنی هم میکردیم. الان هم ارتیستها به شکر خوردن افتادن و وجهه خودشون رو خراب کردن و دیگر هیچ.

رییس جمهور قبل هم وقتی نخواست با رهبر همراهی کنه به همین شکر خوردی افتاد و افتاد و افتاد تا الان.

هر کسی در وقت یاری رهبرش در خواب باشد در زیر لگد دشمن بیدار خواهد شد.

فعلا داریم لگد میخوریم تا روزی که بیدار شویم.

بیشترین چیزی که از گرانی دلار منو ناراحت کرده اینه که یه خانواده میخواستند ازدواج کنند. دنبال جهیزیه بودند. من بهشون گفتم حالا که وام ازدواج رو گرفتید این پول رو فعلا خرج نکنید چون من مقداری وسائل براتون جفت و جور میکنم اونوقت شما هر چی کم داشتید بخرید. اینطوری میدونید که چه چیزی باید بخرید و پولتون رو صرف چیزهایی میکنید که ندارید. اینها هم گوش کردند و من توانستم مقدار کمی وسایل براشون جفت و جور کنم .

اما حالا شاکی شدن که اگر همون موقع خریده بودیم جنسها ارزانتر بود و الان با گرانی دلار همه چیز رو باید گرانتر بخریم. البته به صراحت نمیگن اما خب تو دلشون هست.

من هم موندم که چطور از شرمندگی اینها در بیام.

پ ن :

از کامنتهای پست های قبل خیلی استفاده کردم. اصلا خود اون کامنتها خودش یه پست محسوب میشه.

پ ن : از اینکه کسی به من محبت کنه ناراحت نمیشم.

اما از اینکه کسی منو ضعیف و بیچاره حساب کنه خوشم نمیاد.

و بین این دو مطلب خیلی فرق هست.

اما گاهی وقتها محیت کردن بیجا باعث درد سر هست. مثلا کنار خیابان ماشین نگه میداره و میخواد منو سوار کنه . من سوار میشم. اما در بین راه چون مسیرمون فرق میکنه مجبور میشم پیاده بشم. حالا اینجا که پیاده شدم تاکسی گیر نمیاد. در حالی که اگر همون جای اول منتظر مونده بودم خیلی راحت تاکسی گیرم میامد.

یبار عجله داشتم و میخواستم برم جایی. اتفاقا یه ماشین ترمز کرد که خانوم اقا هم صندلی عقب نشسته بود. من سوار شدم و خوشحال که الان مفتی و رایگان میرسم به مقصد .

اما این بابا اینقدر تو راه یواش یواش رفت که کفر من در امد.

بعد هم بین راه رفت پمپ بنزین .

و کلی هم معطل کرد.

انتظار هم داشت تو راه من باهاش صحبت کنم. در حالی مه من بین راه باید کتابی رو میخوندم.

خلاصه محبت های نابجا گاهی ددردسر ساز هست.

  • *حاج آقا*

نظرات  (۳)

توی پی نوشت چقدر خوب تحلیلی کردید
وای چقدر دلم به حال اون خانواده سوخت
با عیدیای دخترم رفتم براش طلا گرفتم که براش بمونه روزی که گرفتم قیمت طلا 171 بود . دقیقا فرداش شد 159. تو هر گرم 12 ضرر کردم . همش به خودم میگم عیبی نداره . ضرر من هر چقدر هم باشه به اندازه اون ضرری که به خانواده های ضعیف و خودمون در آینده میرسه نیست راضیم بیشترم ضرر کنم ولی طلا بیاد پایین . مملکت ساختن برای ما دیگه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.