روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

آخرین مطالب

وقتی میریم تبلیغ با خیل مسائل روبرو میشیم . بعضی مسائل فرهنگی حتی با یک ماه و 40 روز هم قابل تغییر نیست. باید اتفاقی بیفته و زمینه ای جور بشه تا شاید کمی بتونیم مساله رو تغییر بدیم. البته من معتقدم در نابسامانی های فرهنگی جنوب شهر و روستاها ،‌مرفهین بی درد بالاشهری نقش بسیار موثری دارند. بگذریم. اجازه بدین حکایتی رو از یکی از یه نفر براتون نقل کنم که مدتی قبل برای انجام کاری با  سازمان زندانها همکاری میکرد.

میگفتند :

دخترکی 6ماهه و بی نهایت زیبا همراه مادرش را در زندان دیدم و از  علت آمدن مادر ان طفل معصوم با مادرش  به زندان سوال کردم. مراقبش جواب داد :

دختری 23  ساله که در این منطقه سن بالایی برای دختر محسوب میشود و پدر مادرش او را به عقد مردی 60 ساله که خود نوه ونتیجه دارد درمی آورند صاحب بچه هم می شود . سنت مزخرفی در بعضی از نقاط اینجا و ایران هست که مردان پابه سن گذاشته می روند و در این مناطق دختر جوانی را به عنوان همسر و البته پرستار دوران کهولت می گیرند و این دخترکان بیچاره فقر اقتصادی و فرهنگی  والدینشان آینده سیاهی را برایشان به ارمغان می آورد و از جوانی فقط تر خشک کردن یک پیرمرد و یتیم داری و بیوه شدن در سن پایین و هزاران مصیبت دیگر نصیبشان می شود

-شوهر این زن در یک دعوا یکی از نزدیکانش رامیکشد و بزرگان فامیل وقنی می فهمند  عقل های ناقص شان را روی هم میگذارند و برای این جنایت انگیزه می سازنند و چه انگیزه ای بهتر از مسئله ناموسی هم قتل توجیه میشود و هم افتخاری برای مرد میشود و قربانی هم این زن تنها که حامی و خانواده ای ندارد . قرار می شود زن بگویید که مقتول با اورابطه داشته . و شوهرش هم به این خاطر با مقتول درگیر شده و دعوایشان منجر به قتل شده زن بیچاره  جرم انجام نداده را قبول میکند بی خبر از اینکه بداند چه سرنوشتی در انتظارش است .

او به جرم زنای  محصنه  و با دخترکی 6 ماهه زندان است . آنقدر ساده و مظلوم است که همه زندانیان و حتی مراقبان بند هم دلشان به حالش میسوزد .مراقب  میگوید او هیچ کس را ندارد فقط پدر ومادر پیرش هستند که کاری نمیتوانند برایش بکنند فامیل شوهرش  ، دختر را مجبور کردند که این حرفها را بزند گفته اند اگر نگویی از خانه بیرونت میکنیم

او و غزلش در زندان اند


میپرسم : چرا بچه را با خودش آورد به زندان ؟ اینجا شرایط خوبی ندارد

میگوید:کسی را نداشت تا از غزلش مراقبت کند. 

پ ن : کاش فرصت عمر و امکانات لازم بود تا در روستاها و کوهها میگشتیم و میچرخیدیم و کار فرهنگی میکردیم . ما را متهم میکنند که میخواهید وسط خیابان دیوار بکشید.  افسوس که برخی دولتیان ضد فرهنگ سرشان به رقص و استادیوم مختلط و ... گرم هست و حامیان رای دهندگان انها شریک جرمشان.

با افتخار تمام طلبه ام. هدف و راه  مقدسم را با قوت تمام ادامه میدهم . حتی اگر سنگ ببارد.

  • *حاج آقا*

نظرات  (۸)

  • مامان طهورا
  • وااای چقدرررررر ناراحت شدم
    خیلی خیلی
    واااای خداااا
    امااان از ظلم
    اگر اون نامرد رو میدیدم .... دمار از روزگارش درمیاوردم
    پاسخ:
    افرین به غیرتتون. کاش یه ذره اونو بعضی مسئولین داشتند. 
    این مردان پا به سن گذاشته اغلب اهل سنت هستن برای اینکه نسلشون زیادبشه میرن وازخانواده های فقیر شیعه زن جوون میگیرن .ازشم انتظار چندتا بچه دارن.
    ماشیعه ها خوابیم
    حاج اقا فقر فرهنگی یکی دو تا نیست که
    دیروز امام جمعه مون تو نماز جمعه میگفتن جمعه که ازمون سراسریه استخدام اموزش و پرورش بوده یعنی 15 تیر، مسیولین امتحانی دخترهایی که چادری بودن رو سر امتحان نمیذاشتن، این دخترها صبح جمعه 15 تیر به امام جمعه مون زنگ میزنن این جریان رو حل میکنن، حالا امام جمعه ی تبریز پیگیر این جریان هستن، البته مسیولین گفتن سهل انگاری شده و معذرت خواستن....
    فعلا که شما و همکاران محترمتان چهل ساله با بودجه های نجومی دارید توی این مملکت کار فرهنگی انجام میدهید ولی نمی دونم چرا کل این مملکت به گند کشیده شده و فساد از همه جا میباره!
    پیشنهاد می کنم به کارهای مقدستان همچنان با قوت ادامه دهید تا بالاخره تکلیف روشن بشه
    پاسخ:
    چون همکاران شما هم از اول پهلوی تا الان دارن با بلدزر فرهنگ ممردم رو تخریب میکنن. به هر قیمتی و هر وسیله ای .
    ای وای من :(
    چقدر بیچاره و مظلوم :(
    واقعا تعجب میکنم از خانواده های مذهبی بالا شهر نشین و اهل تجملات. که فکر میکنن هیچ اشکالی هم تو کارشون نیست! از خدا میخوام هیچوقت از اونا نباشم
  • دخترمادر مقدس
  • با همین چشم‌های خود دیدم، زیر باران بی‌امان بانو
    درحرم قطره قطره می‌افتاد آسمان روی آسمان بانو

    صورتم قطره قطره حس کرده‌ست چادرت خیس می‌شود اما
    به خدا گریه‌های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

    گم شده خاطرات کودکی‌ام گریه گریه در ازدحام حرم
    باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان، بانو

    باز هم مثل کودکی هر سو می‌دوم در رواق تو در تو
    دفترم دشت و واژه‌ها آهو... گفتم آهو و ناگهان بانو...

    شاعری در قطار قم ـ مشهد چای می‌خورد و زیر لب می‌گفت:
    شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو

    شعر از دست واژه‌ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
    بغض یعنی که حرف‌هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو
    میلااااااااااااااد خاتون سرزمینمان خواهر حضرت رضایمان مبارک
    سلام ،خدا قوت ... با خوندن این متن و نظرات دوستان واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و ناراحت شدم ، آیا اجازه دارم این متن رو در اینستاگرام به اشتراک بزارم تا دیگران هم آگاه بشن و درسی بگیرند ؟
    پاسخ:
    سلام. نه این کار رو نکنید. ممنون.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.