روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

مزاحمت بی قاعده

دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۰ ق.ظ


12 شب تلفنم زنگ می خوره طرف خودشو معرفی میکنه البته بعد از گلایه از اینکه چرا یه بار زنگ زدم جواب ندادی.میگه میشناسی؟

من:نه

خودشو معرفی میکنه با یکی دو واسطه دوست یکی از اشناهامونه.

من :امرتونو بفرمایید

طرف : خونه ای که اجاره اش کم باشه و متراژش هم خوب باشه دور و برت سراغ نداری؟

من: سراغ ندارم . باید بری از بنگاه سوال کنی.

طرف: هنوز که بنگاه نرفتم. بعدا هم نمیخوام برم بنگاه .

من: خونه اجاره ای تو بنگاه پیدا میشه. منم که سراغ ندارم.

طرف:نمیدونید اجاره چقدر هست ؟

من: نمیدونم قیمتش چنده. خانه ها اجاره شون  متفاوته . بستگی داره که چند متری بخوای اجاره کنی .

طرف: لطف میکنید برام سوال کنید ؟

من: امری دیگه ندارید؟

طرف: بپرسید  به دادشتون بگید من زنگ میزنم ازش میپرسم

من فقط یک ربع مات مونده بودم

  • *حاج آقا*

نظرات  (۲)

  • دخترمادرمقدس
  • سلام علیکم.
    خخخخخ چه انسان جالبی بودند من اگه بودم پشت تلفن خندم میگرفت
    حاجاقا منبعد تقریبا یک ساله دوباره یه سری به وبلاگتون زدم یه دور چرخیدم نمیدونم چرا تنها هستید ؟
    نگران شدم اتفاق خاصی افتاده که همسرتون نیستن پیشتون ؟

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.