روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

اموزنده و شیرین . خدا رحمتشان کند

شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ق.ظ

آیت‌الله سید ابوألحسن مدیسه‌ای (ملقب به اصفهانی) از شخصیت‌های بنام کشور عزیزمان بود که قله‌های علم و تقوا را فتح کرد و عهده‌دار مرجعیت شیعیان شد، اما بسیاری از ایرانیان هنوز ایشان را نمی‌شناسند. روایت برخورد این بزرگوار با سفیر انگلستان قابل توجه است.

پس از پایان جنگ دوّم جهانی‌، یکی از تجّار سرشناس به نام حاج مهدی بهبهانی که در بازار عراق و سوریه مورد احترام و اعتماد بود و در نجف و شام‌، آثار خیریه بسیاری داشت، از سوی دولت وقت‌ِ عراق و نخست وزیر نوری سعید به محضر آیت‌الله سید أبوالحسن مدیسه ای رسید و ضمن صحبت گفت: سفیرکبیر انگلستان، قصد شرف یابی و تقدیم پیام دولت‌ِ متبوع خویش را به حضرتعالی دارد!

مرحوم سید گفت: مرا با سفیر انگلستان چه کار؟!

حاضر به دیدار نشد. آقای بهبهانی‌، اصرار کرد که نپذیرفتن‌ِ او صورت خوشی ندارد. مرحوم سید فرمود: به یک شرط او را می‌پذیرم‌! و آن این که دیدار و گفتگو، علنی و در حضورِ عموم باشد. این مطلب‌، مورد توافق قرار گرفت. بعد از معلوم شدن وقت دیدار،آقای بهبهانی به بغداد اطّلاع داد می‌توانند شرفیاب شوند. مرحوم سید هم از علمای بزرگ حوزه‌، تجّار و شیوخ عرب‌ دعوت نمود که در ساعت مقرّر حضور یابند.

روزِ موعود فرا رسید.

از یک سو سفیر انگلستان‌ با نخست وزیر عراق و گروهی از وزرا با اسکورت و تشریفات‌ِ بسیار به بیت مرحوم سید وارد شدند و از سوی دیگر هم انبوهی از شخصیت های مختلف که از سوی مرحوم سید دعوت شده بودند، گرد آمدند. هر کس در جای‌ِ خود قرار گرفت و با آمادگی‌ِ مجلس‌، آیت‌الله مدیسه ای نیز از اندرونی به مجلس وارد شد. ابهت و عظمت و روحانیت مرحوم سید همه حاضران را گرفت و همگی به احترام ایشان ایستادند و آن بزرگوار در جای خود نشست.

سفیر بریتانیا که در کنار مرحوم سید بود، بعد از عرض سلام و اظهار ارادت و تقدیم پیام دولت متبوع خویش‌، گفت: عالیجناب‌! دولت انگلستان نذر کرده بود! که اگر بر آلمان نازی پیروز گردد، صدهزار دینار خدمت‌ِ شما به عنوان پیشوای جهان تشیع تقدیم دارد تا در هر موردی که خود شایسته می‌دانید، هزینه کنید. 
ایشان گفت: مانعی ندارد!

سفیر بی‌درنگ کیف خود را گشود و یک قطعه چک صدهزار دیناری تقدیم نمود.

مرحوم سید هم آن را دریافت کرد و زیر تشک‌ِ خود نهاد.

از پذیرش چک‌ توسط آن مرجع شیعه، بسیاری از علما، تجّار و شخصیت های‌ِ عرب، آزرده‌خاطر شدند.

امّا طولی نکشید که دیدند مرحوم سید به سفیر و همراهان گفت:

ما می‌دانیم که در این جنگ‌ بسیاری از مردم‌، آواره و از هستی ساقط شدند. از طرف ما به دولت متبوع خود بگویید:

سید أبوالحسن‌ به نمایندگی از مسلمانان (اهل الخیر)‌، وجه ناقابلی‌ به منظور کمک به آسیب دیدگان‌ِ جنگ‌، تقدیم می‌دارد و از کمی‌ِ وجه معذرت می‌خواهد؛ چرا که خود می‌دانید ما در شرایط مشابهی هستیم.

آنگاه‌ چک سفیر بریتانیا را از زیرِ تشک درآورد و یک قطعه چک صدهزار دیناری نیز از خود روی آن گذاشت و با عذرخواهی به سفیر بریتانیا داد.

وضعیت‌ِ مجلس‌ دیدنی بود. با این تدبیرِ ظریف و سخاوت سید، سفیر انگلیس‌ شرمنده شد و رنگ‌ِ چهره‌اش تغییر کرد. اجازه مرخّصی خواستند و با بوسیدن‌ِ دست آن مرجع بزرگ از بیت ایشان خارج شدند. پس از لحظاتی نوری سعید (نخست وزیر عراق‌) به خدمت‌ سید برگشت و خود را بر قدم های ایشان انداخت‌ و شروع به بوسیدن کرد و گفت: ای پیشوای عظیم ‌القدر. قربانت گردم. تاکنون از علمای ما چنین گذشت و بزرگواری دیده نشده است‌. نماینده انگلیس بعد از ترک‌ محضر جنابعالی‌، از هوشیاری و درایت شما سخن ها می‌گفت‌. او گفت: ما می‌خواستیم‌ شیعیان را استعمار کنیم و آنان را بخریم؛ اما پیشوای‌ِ شما، ما را خرید و پرچم اسلام را در بریتانیا بر زمین کوبید.

آقا سید أبوالحسن مدیسه‌ای (ره) از معدود افرادی بود که رضاشاه پهلوی را وادار به درآوردن چکمه‌ها و احترام نسبت به خود نمود. قبر این فقیه ایرانی در نجف اشرف (که به مخالفت آشکار با سیاست‌های استعماری انگلستان و روسیه ‌پرداخت) برای بسیاری از ایرانیان ناآشنا و غریب است. توقیع امام زمان(عج) برای ایشان، کرامات نقل شدۀ مستند، ده سال مرجعیت شیعه، فروتنی و بزرگواری ایشان هر کدام به تنهایی یک روایت خواندنی است. چه شایسته است که مسئولین امر، به نام، زادگاه و به خصوص قبر ایشان و مادرشان که مظلومانه و غریبانه رها شده است، توجهی شایسته و بایسته و درخور آن عالم گرانقدر داشته باشند.

منبع سایت الف

https://www.alef.ir/news/3970502030.html

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۶
*حاج آقا*

نظرات  (۶)

خدایش بیامرزد هرچند احتمالا آمرزیده خداست

خدا به من وشما رحم کند ومورد آمرزشش قرار گیریم
پاسخ:
ان شا الله. 
شما کارمند کجا هستید؟ 
کمی معرفی میکنید؟ 
اینجا خیلی ها با هم اشناییم‌
سلام من یه فرهنگی یه همسر یه مادر یه مادر بزرگ هستم
پاسخ:
سلام .ممنون. من بسیاری از خواننده ها را میشناسم. منظورم با اسم و شناسنامه نیست. اما میدونم که اهل کجا هستند و چند سالشونه و کار و شغلشون چیه و اینطور مسائل. و این واقعی بودن و حقیقت داشتن خواننند ها برام خیلی خیلی خیلی خیلی مهم هست.
سلام
اقای اسمانی، انشالله عرفه با بچه های موسسه میریم کربلا، تو رو امام حسین (علیه السلام) قسم برا من هم دعا کنید انشالله بشه...
پاسخ:
سلام. خوش بحالتان
 زهی سعادت
حتما حقیر کمترین را به دعای خیرتان مورد عنایت قرار دهید. 
۰۸ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۰۴ بچه پولدار
خدا نسلشو زیاد کنهههههههههههههههههه
واقعا چقدر جای افسوس داره که وقتی آدم های بزرگ رو از دست میدیم قدرشون رو بهتر میفهمیم.......
واقعا چقدر جای افسوس داره که وقتی آدم های بزرگ رو از دست میدیم قدرشون رو بهتر میفهمیم.......

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.