روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

تبلیغ محرم 97

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۳ ق.ظ

تبلیغ امسال اتفاقات جالب و تازه ای داشت. هر سال مسجد پر میشد از بچه ها . اینقدر زیاد که سر و صداشون بزرگتر ها رو اذیت میکرد. امسال تصمیم گرفتم با بچه های مسجد هیئت راه بیندازم. از کی دو هفته قبل که خودم رو به محل تبلیغ رسونده بودم دست بکار شدم. قرارشد یکی دو شب قبل از محرم همه پسرا تو مسجد باشند و با هم تمرین کنیم که شب اول محرم همه کاملا هماهنگ باشند.

بی صبرانه منتظر یک شب مانده به محرم بودم. برا نماز اومدم مسجد اما از پسرا خبری نبود. بعد از نماز هم کمی صحبت کردم بلکه بچه ها برسند اما باز هم خبری نشد. مسجد تمام شد .

 با خودم گفتم گفتم که خب شاید امروز مسابقه فوتبالی چیزی بوده و به همین مناسبت خبری از کسی نیست.

اما از شب اول محرم تا روز عاشورا هر چی منتظر موندم تا بچه ها پیداشون بشه اصلا انگار که اب شده باشند و رفته باشند زیر زمین.

اینجا رسم هست که شبها از ساعت ده یا 10 و نیم تازه هیئت های زنجیر زنی راه بیفته . اما منبر ما و کلا مسجد ما ساعت هشت و نیم دیگه تمام بود.

و این بچه ها هم که عشق زنجیر زنی بودند بیرون نمیامدند مگر برای زنجیر زنی.

اینجا مراسم دو قسمتی هست. نماز و مسجد که تمام شد مردم میرن خونه هاشون.

بعد اخر شب میان برا زنجیر زنی.

البته معمولا جوونا و لوتی مرام ها میرن زنجیر زنی.

اما پیرمردها و کارمنداهای معمولی میان مسجد.

تو زنجیر زنی دیگه هیچ سخنرانی نیست و فقط تو خیابان میگردند.

البته منم زرنگی کردم و شبها خودم رو میرسوندم به هیئت زنجیر زنی و باهاشون تو خیابونا میرفتم. و قبل شروع هیئت هم همون لحظه اول 5 دقیقه سخنرانی میکردم. اما خب اثر اون 5 دقیقه در حد همون 5 دقیقه بود نه بیشتر . تازه اون هم تو خیابون.

اخر شب هم از بس صدای طبل و سنج تو گوشم خورده بود حال بدی پیدا میکردم و حتی تو خواب حس میکردم دارن میزنن تو سرم. !

فدای لب تشنه ات یا ابا عبد الله ای فرزند عزیز زهرای اطهر

  • *حاج آقا*

نظرات  (۳)

  • واگویه که قبلا وبلاگ داشته
  • این ها نیاز به فرهنگ سازی چندین ساله داره و یه شبه نمیشه
    انقدر تو گوش این بچه ها نخوندند که عزاداری خوبه اما حواست به قضا شدن نماز صبحت باشه
    انقدر تو گوش مون نخوندند که آزار و اذیتی که از صدای طبل و سنج و نوحه مداح تو مراسم زنجیرزنی به اهل محل و ... میاد اثر این عزاداری میبره
    انقدر کم گذاشتند و اجازه دادند تا هر خرافاتی وارد این مراسمات بشه
    و ..

    میگما شما مامور به تبلیغی
    حالا اثر داشتن یا بی اثری حرفهات ذهنتون مشغول نکنه
  • مامان طهورا
  • آخر سر متوجه نشدید بچه ها چرا نیومدند
    بچه ها عاشق فعالیت های پر شور وهیجان هستند
    دختری با موهای کوتاه کلاه به سر می رفت زنجیر زنی بعد با شور وهیجان می گقت خانم اینقدر کیف داره

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.