روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

درباره قبلی

پنجشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۰۹ ب.ظ

پست قبل 17 بازدید داشت اما تعداد کامنت هاش به تعداد بازدیدهاش نبود. نمیدونم چرا اون پست رو نوشتم. بعد از نوشتن پشیمون شدم. احساس میکردم که یکی از رازهای زندگی خودم رو افشا کردم. چرا دیگران باید میدونستند ؟ اما انگار یه چیزی بنام راستگویی و صداقت هی منو تحریک میکرد که بنویسم. برای دوستات بگو تا بدونن. میدونم کار ساده انگارانه ای بود. اما به نظرم تجربه خوبی بود.

ان شا الله فردا ختم صلوات خواهیم داشت. ختم صلوات های قبلی نتایج خیلی خوبی داشت. تعداد صلوات ها رو کامنت کنید یا در ایتا بنویسید

  • *حاج آقا*

نظرات  (۲)

پست قبل رو نخوندم
پاسخ:
چرا ؟ اونجا که کامنت گذاشته بودین.
آخه حذف کردی فکر کرد م پست جدید بوده
پاسخ:
نه حذف نشده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.