روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

کمی درباره مرگ/ توصیفی از قیامت

پنجشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۰۶ ب.ظ

چقدر ما مست شدیم ؟ بهتر بگم : چقدر مست هستیم ؟ جوری زندگی میکنیم انگار خبری از مردن نیست . ای کاش گاهی هم فکر میکردیم که مردنی در کار هست. عالم دیگری که همه ما رو به اونجا خواهند برد . چند لحظه فکر کن مردیم !!! در قبر قرار میگیرم . تاریک تنها و هر چقدر فریاد میزنم به من کمک کنید کسی نیست. در اون تاریکی و ظلمت ترسناک ناگهان تو نگهبان وارد شوند و بخواهند سوال بپرسند. مثل دو تا پلیس که تو جاده راننده ماشین سرقتی رو گرفته باشند و بخواهند از اون بازجویی کنند و راننده هر لحظه بترسه که الان گیر بیفته. اما این صحنه ای که توصیف میکنم هزار بار هولناک تر از ترس اون راننده مجرم هست.

یک عمر در دنیا زندگی کردیم و حق خدا رو خوردیم. حالا چی میخوایم جواب بدیم ؟ بعد از اون سوال و جوابها سفر برزخی ما شروع میشه. وارد یک بیابان بی انتها میشیم. بیابانی که سر و تهش معلوم نیست و کسی نیست تا ما رو راهنمایی کنه. وعی احساس تحقیر و ذلت سرتاسر وجود ادم رو فرا میگیره. ذلتی که با ذلت های دنیا قابل مقایسه نیست. نه ابی نه غذایی . احساس یک تبعیدی رو داری که تو رو در دور دست ها رها کرده اند یا یک رها شده ی جذامی تا در بیابانها اینقدر بمونه تا تلف بشه.

کم کم و سرو کله ادمهای دیگه هم پیدا میشه. ادمهایی که از جنس خودمون هستند و مثل خودمون اهل گناه بوده اند. قیافه های زشت لاغر دراز که با نگاهشون امواجی ذلت رو به درون انسان منتقل میکنند. امواجی که تمام اونها رو در درون خودمون احساس میکنیم و چاره ای از اون نداریم. صداهای بلند و ترسناک از هر طرف کم کم به گوش میرسه. بوی تعفن و کثافت سرتاسر اون جا رو فرا گرفته.

ترس ، حقارت ، ذلت ،‌ و سرگردانی   !

مردم مثل دسته های ملخ وحشی به اینطر و اونطرف فرار میکنن . کسی به فکر کسی نیست . اما همچنان صداهای وحشتناک به صدا میرسه. گاهی بعضی صاحب منصبان رو وارد این سرزمین میکنند .

همون صاحب منصبانی که برای خودشون کلی دبدبه و کبکبه داشتند اما اونجا اینقدر ذلیل و زشت هستند که حد نداره. دیگران به صورت اونها کثافت پرتاب میکنند. این حالهمون صاحب قدرتی هست که ذلت رو با تمام وجود درک میکنه در مقابل قدرت طلبی که در دنیا داشت. 

بعضی ها رو هم با صوتر روی زمین میکشند و همه مدام تکرار میکنند که غلط کردم! اشتباه کردم! ببخشید !

صدها و شاید هزارها نفر اونجا هستند که حق گردن ما دارند. اونی که دلشو شکستیم. اونی که غیبتشو کردیم. اونی که بهش دروغ گفتیم . اونی که بخاطر توقف ممنوع ما وقتش تو خیابون تلف شد . اونی که تو مجلس بهش پوزخند زدیم. اون راننده ای که بخاطر بی احتیاطی ما مجبور شد تو خیابون توقف کنه و خیلی ادمای دیگه که حقشونو میخون. و ما باید جلو همه اونا سرمون رو پایین بندازیم و بگیم ببخشید. معذرت میخوام . غلط کردم. غلط کردم. و اونها با چهره های طلبکار و اخم حقوقشون رو از ما بخوان و ما با دست خالی هیچ کاری از دستمون بر نیاد.

این اوضاع بعد از مردن هست. اصلا تمام سلطنت دنیا در مقابل این وضع قیامت ... . !!!!!!!

  • *حاج آقا*

نظرات  (۴)

تمام وجودم تکون خورد. حس و حال عجیبی پیدا کردم. خیلی پر احساس بود.
خدا به فریادمون برسه. بعد از مدت های طولانی اشک تو چشمام جمع شد. یادم اومد خدایی هم هست. ممنون حاجی.
حاج اقا پست های این روزاتون واقعا عالیه. باز هم از این دست نوشته ها برامون بنویسید.
خدا و امام حسین(علیه السلام) به فریادمون برسن
میشه اون کلیپ که در کانال ایتا گذاشتین برای تغییر و خلاصی از روزمرگی، در وبلاگ هم بذارین؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.