روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

صندلی داغ 6 - پسر ادم

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۳۲ ب.ظ

یکی از خواننده ها مشورت میخوان . به فکرم رسید که از صندلی داغ استفاده کنیم وهمه با هم کمکشون کنیم.

شرح حال از زبان خودشون :

من در اواسط دهه سوم زندگی ام ازدواج کردم. ادم چشم و گوش بسته ای بودم . تصورم از زن یک موجود لطیف و مهربان بود که کدبانوی خوبی هست در خانه. فکر میکردم میشه در کنارش لحظات بسیار بسیار خوبی گذراند و تنهایی رو حس نکرد. بعد از یک سال که تصمیم به ازدواج گرفتم و علی رغم میل پدرم که فکر میکرد من بچه هستم و هنوز روی پای خودم نیستم بالاخره دختری که به گفته اطرافیان مناسب بود پیدا شد و بعد از دو سه جلسه گفتگو به تفاهم رسیدیم و با یک عروسی و مجلس معمولی قدم به وادی زندگی مشترک گذاشتم. یه دختر دبیرستانی که حالا کم کم پشت کنکوری میشد در کنار خودم میدیدم.  دختر خانم ، هم دنیا ندیده بود و چشم و گوش بسته به معنای واقعی کلمه.  من هم از این مساله با خبر بودم اما فکر میکردم زمینه رشد رو داره و همین طور که سنش بیشتر میشه با زندگی هم اشنا میشه.

اگر واقعیت همین طور بود که نوشتم خیلی خوب بود.

اما واقعیت این بود که ایشون استعداد رشد انچنانی نداشت و در حقیقت با یه دختر ساده که استعداد چندانی در خانه داری و یا حتی رشد در زندگی نداره و گاهی نق نقو و غر غرو میشه ازدواج کردم. از خانه داری کمترین اطلاعی نداشت و نهایتا قادر به دم کردن چای ساده و پختن املت بود. یک سالی گذشت و انتظار داشتم که بعد این مدت کمی بهتر بشه اما ایشون همین بلد نبودن را بهانه ی کم کاری میکرد. میگفتم فلان کار  رو بکن میگفت من که بلد نیستم! میگفتم مهمون داریم میگفت : من که بلد نیستم. تزیین خانه و ... هم به همین شکل : بلد نیستم. 

یکی دوباری رفت مشاوره اما اون مشاور که معجزه نمیکرد. استعداد دختر همین بود. نه خانه داری بلد بود و نه روابط اجتماعی خوبی داشت. از انجا که تو قاموس زندگی من طلاق نبود و یعنی به هر چیزی جز این فکر میکردم از همسرم جدا نشدم و تصمیم گرفتم زندگی رو ادامه بدم. اهل درد سر نبودم. کم کم صاحب دو بچه هم شدم. من از بچه هایی بودم و از نسلی که بجای تعویض به فکر تعمیر بود. الانم به جدایی فکر نمیکنم اما غرغر ها و دست و پا چلفتی ها و ... امانم رو بریده. اگه بخوایم تا خونه همسابه بریم که فاصله ای هم نیست یه ساعت اماده شدنش طول میکشه. اینقدر من تو حیاط منتظر میشم که یخ میزنم. اگه برم کمکش اینقدر هول هست که به هم میریزه و هر لحظه ممکنه یه جمله بد بگه. اخرش این مهمونی رفتن ما به دلخوری انجام میشه. دیر میرسیم و جلو میزبان زشت میشیم. یا مثلا اگه نزدیک عید باشه یک ماه کامل خونه تکونی اش طول میکشه. اخرش هم تا خودم نرم کمکش خونه رو نمیتونه جمع و جور کنه. شبها وقتی خسته و کوفته از سر کار میام اولین کاری که انجام میده اینه که بیا بچه هارو بگیر من کار دارم. فکرشو بکن که چقدر سخته. الانم بعد چند سال زندگی وقتی یه مهمون میاد خونمون باید خودم هم بایستم خونه کمکش کنم و الا وقتی مهمون برسه نه کارای خونه انجام شده و ابرومونو جلو مهمون میبره. 

در زندگی سعی میکنم منطقی رفتار کنم . این خصلت رو از خودم سراغ دارم که تلاشم رو برای برخورد منطقی داشتم ( نمیگم همیشه اینطور بودم اما تلاشمو کردم ) الانم اگر حس کنم کاری منطقی هست سعی میکنم انجام بدم. اما اینطور نیست که رفتار منطقی شما باعث تغییر در رفتار یه نفر دیگه بشه. و بتونی مشکلاتتو حل کنی.  گاهی فقط میتونی یه جوری تحمل کنی.ممنون میشم اگر تو وب خودم کامنت بزارین. چون راحت تر میتونم جواب بدم. 

ادرس وبشون :اینجا

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۹
*حاج آقا*

نظرات  (۱۸)

۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۲:۴۸ دخترِ بی بی
سلام.به نظر من نباید یکطرفه به قاضی رفت!حرف های ایشون رو هم باید بدونیم شاید واقعا دلیلی دارند برای اینگونه رفتارها...شاید سعیشون رو میکنند ولی وقتی نمیتونند تقصیر ایشون چیه؟
پاسخ:
سلام . اون اتفاق جالب زندگی شما چی بوده ؟
۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۳:۰۳ دخترِ بی بی
الان اینجا صندلی داغ شماست یا ما؟!
پاسخ:
ما و شما نداره. یه نفر  داوطلب انتخاب میشه و دیگران از ایشون میپرسند و ایشون جواب میده. استثناءا درباره ایشون در وبلاگ خودشون میتونید بپرسید. حتی خود شما هم میتونید داوطلب باشید و فکر میکنم خیلی حرفهای خوب دارید که در ضمن پرسش و پاسخها میتونید منتقل کنید. من خودم یبار امتحان کردم. فوق العاده بود.
۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۳:۱۳ دخترِ بی بی
عه شمایید حاج آقا فکر کردم ایشون پاسخ میدن...ببخشید اشتباه شد،اتفاق زندگیم رازیست بین من و حضرت الله و سری بودنش برام خیلی جذابه
پاسخ:
ایشون هم میتونن جواب بدهند. در اصل هم ایشون باید جواب بدهند. اما زیر کامنت ها من میتونم جواب بدم یا راهنمایی کنم. .  بله حدس زدم که سر خاصی هست و احتمالا خواب شیرینی دیده اید.
میدونید سرزنش نتیجه ى معکوس داره؟
چه عیبى داشت که اون موقع که مثلا ظرف میشست و بچه گریه میکرد میگفتین عزیزم بذار من ظرفا رو میشورم شما برو بچه رو بگیر
فکر میکنى چه اتفاقى میفته؟؟ خانمت به زندگى دلگرم میشه
تو رفتارت که محبت میبینه به بچه و کار خونه هم بهتر میرسه
یه جور میگى موقع مهمونى باید کمک کنم خب چه اشکال داره کمک کنى؟ یه لحظه تصور کن که یه سرى کار رو هر روز مجبور باشى انجام بدى و نه تعطیلى داره و نه بازنشستگى. چقدر کسل کننده س!
من عاشق آشپزیم و حتى وبسایت دارم و به دیگران هم درس میدم ولى آخر هفته ها شوهرم میگه آشپزخونه تعطیل! یه هفته پختى و شستى امروز استراحت
واسه همه کارى هم ازم تشکر میکنه پیش بقیه هم تعریف میکنه
اگه بخواد ایراد بگیره عیب و ایراد هم کم ندارم ولى این رفتارش باعث میشه فاصله اى بین ما نباشه و من حس کنم بهترین دوستم رو دارم
ولى وقتى همش ایراد بگیرى و سرزنش کنى هر زنى باشه شما رو از خودش نمیدونه
البته یه مقدار بى انصافى هم میکنید زنى که دو تا بچه کوچیک داره چطور میتونه تا لنگ ظهر بخوابه؟؟ این بنده ى خدا دو تا بچه واست آورده شیر داده داره بزرگ میکنه
میدونى سرو کله زدن با بچه ى کوچیک چه دهنى از آدم سرویس میکنه
شوهرم همیشه میگه رفتار زن تو خونه آینه ى مردش هست
زنى که محبت میبینه محبت میکنه
پاسخ:
جمله اخر شما بسیار زیبا بود
سلام
جهت اطلاع ایشون ،یکی ازخواهری بنده برا اماده شدند،دوساعت وقت میبره،حالا خوبه آرایش نمیکنند.
خود بنده در عرض 5 دقیقه آماده میشم.مسلما کاسه صبرم لبریز میشه،کاری یاد گرفتم،جلو چشم ایشون نه چون ساعت بادیدن اماده نبودن،بقیه افزایش پیدا میکنه،به کارها دیگه میرسم ،وقتی میبینم کارشون تمام شده،سریع آماده میشم.بعضی افراد واقعا آهسته هستند،شما بایستی زاویه دید تون عضو کتید.بعد هم شما در نحونوشتن کلی ایشون تحقیر کردند،خانم ها به این مورد خیلی حساس البته بعضی ها باهاش رشد می کنند ولی اکثر موارد باعث میشه ،بدتر بشند...

فارغ از درست بودن یا غلط بودن منظور شما
چرا مردی باید به خودش اجازه بده اینطور فکری کنه تا یکی بهتر از همسرش دید؟مگه اشپز استخدام کرده که تا چارتاشیرینی دید چشاش چارتا بشه؟مگه خدمتکار استخدام کرده که اگه خونه یکی تمیز تر بود پیش خودش خانم خودش رو مذمت کنه
اصلا اون مرد بی فکر به کنار
چرا یه زن باید خودش رو اینجوری تحقیر کنه تا فقط به چشم مردش بیاد
..چرا بعضیا اینقدر حقیرن توی زنانه بودن خودشون...
اگر برای مرد ها هم مثل زن ها کتاب و همایش چگونه همسر داری کنیم بزاشتن خیلی مشکلات حل میشد...هر جا نگاه میکنیم دارن رو زن ها کار میکنن که شما اینکارو کنید اون کارو کنید
مگه مسئول زندگی فقط زنه؟
اگر همایش تربیت فرزنده فقط برا خانوماس ...مگه زن ها تنهایی بچه رو درست کردن که حالا تو تربیتش اقا نمیاد شریک بشه؟


این کامنت ه جای دیگه نوشته بودم ولی اینجا هم میگم ...واقعا این اقا چه فکری پیش خودش کرده؟مگه وظیفه زنه پختن شستن و ..؟یه کمکم که میکنه این اقا انگار چیکار کرددده...وظیفته کمک کنی اقا ...برو ببین دبیر کل حزب الله لبنان ک ۶۰ برابر شما کار میکرده و سر سوزن وقت نداشته با زنش چطور رفتار میکرده...بچه ها رو میگرفنه میگفته تو برو درس بخون...یا وقتی خواهرش میومده به زنش میگفته شما حرف بزنید با هم منو دخترمون عذا درست میکنیم....
تعععععجب میکنم از این مرد ها ی ایرانی
همه هم به خاطر تربیت نادرست مادر ها که اونها رو اینطور بار اوردن
میتونم شرط ببندم این اقا چندتا کتاب ساده هم نخونده بعد خانومش رو میفرسته مشاوره!!!
سخنم به اون اقا اینه که
بترس از چیزایی که از این زن میخوای در صورتی که وظیفه شرعیش نیست ...قطعا باید جواب بدی اون دنیا...بترس از افکاری که راجع به زنت داری
با سلام .
شما که دهه سوم زندگی ازدواج کردید باید رشد کافی رو از لحاظ انتخاب همسر میداشتید .چون دهه سوم دیگه زمانی نیست که چشم و گوش بستگی خوب باشه یا توجیه مناسبی باشه .شما باید تو این سن میدونستی چ
ی میخوای از زندگی و با دید باز انتخاب میکردی . اگه یه کدبانو میخواستی باید عنوان میکردی. در ضمن چرا یه دختر دبیرستانی گرفتی ... اونم عوالم خودش رو داره و تا زن کامل شدن راه داره. متاسفانه مردان به سن خودشون توجه نمیکنن و همه میخوان یه دختر با تازگیها و زیباییهای دختران دبیرستانی رو بگیرن اما انتظار دارن دختره کد بانو باشه...
پاسخ:
دهه سوم یعنی ۰ تا ۳۰ سال
نمیدونم چرا ولی دلم برا زنش میسوزه.
انصاف ایجاب میکنه که حرفهای اونو هم بشنویم.
ولی خانم ها اگه محبت و توجه و احترام ببینن واقعا خیییلی خوب راه میان.
۳۰ آبان ۹۷ ، ۱۴:۴۴ مامان طهورا
نمیدونم چرا هر چقدر به احساساتم فشار میارم ، بازم دلم برای این آقا نمیسوزه.
ادبیات خوبی رو برای توصیف همسرشون و حتی ازدواجشون انتخاب نکردن.
بی محبتی تو کلامشون موج میزنه.
بوی مظلوم واقع شدن نمیاد از حرفاشون
به نظر نمیاد خودشون بی عیب و ایراد باشن
فقط دارن عیوب همسر رو بزرگ میکنن

پاسخ:
به نظرم همون طور که خودش تو وبش نوشته ادم مقتدری هست. به همین خاطر بوی مظلوم بودن نمیده براتون. 
شما همسرتون رو دوست ندارید فقط همین
همه ادمها نقاط مثبت و منفی دارن شما فقط منفیهای همسرتون رو میبینید و چون ایشون با معیارهای ذهنی شما کمی فاصله دارن ازش بیزار شدید. همسرتون هم کاملا درک کرده که برای شما دوست داشتنی نیست پس تلاشی هم برای بهتر شدن نمیکنن ایا تا حالا شده از همسرتون تعریف کنید تقدیر کنید من وبلاگ شما رو خوندم شما مادر فرزندانتون را بیشعور خطاب میکنید چون داشته ظرف میشسته و کودکتون را بغل نکرده اون هم خسته هست سر و کله زدن با بچه کار راحتی نیست شما در اون لحظه چه کردین؟ میتونستین کودک رو با بازی و پرت کردن حواسش اروم کنید تا همسرتون به کارهاش برسه یا اگه کودک اروم نشد و مادرش رو خواست با لحن محبت امیزی میگفتید عزیزم شما برو به بچه برس من به امور خونه میرسم از همسرتون تشکر کنید به او محبت کنید اشتباهاتش رو با طعنه به رخش نکشید زندگی رو سخت نگیرید با او شوخی کنید و زمانی در طول روز برایش در نظر بگیرید که فقط برای خودش باشد فارغ از دغدغه زندگی و بچه ها
پاسخ:
پسر ادم. 
متاسفانه خوب شما رو توجیه نکردم که به موقع به کامنتها ج بدین. 
ان شا الله که مشکلی براشون پیش نیامده باشد. 
با وجود این همه بدی که سعی کردن از خانومشون بد بگن، من در تمام مواردی که گفتن حق رو به خانوم میدم. با اینکه اصلا حرف های خانومشونو نشنیدیم!
مگر بچه داری کم کاریه که ایشون بعد از هشت ساعت سر کار بودن فکر می کنن خانوم باید به ایشون برسه؟!! ایشون خودشنون یه ماه بشینن خونه (و نه یه روز) و هر روز ۲۴ ساعت بچه ها رو نگه دارن تا ببینن بچه نگه داشتن از کار بیرون آسون تره واقعا یا نه! بچه داری به تنهایی یه کار تمام وقته.

۲- ایشون اگر تو انتخابشون اشتباه کردن تقصیر خودشون بوده. ایشون باید با کسی ازدواج می کردن که بناشون بر این نباشه که ان شاءالله درست میشه! آدما رو باید همون طور که هستن قبول کرد.
۳- فکر نمی کنم خانومی باشه که تو کمتر از یه ساعت آماده بشه. تعداد اونایی که زود آماده میشن (مثل خود من) بسیار بسیار معدوده.
۴- فکر نمی کنم خانومی وجود داشته باشه که کمتر از یه ماه طول بکشه خونه تکونیش. بهتره از دیگران سوال کنن تا دستشون بیاد.
۵- فکر نمی کنم هیچ خانومی بدون همسرش خونه تکونی کنه که ایشون انتظار دارن بدون اینکه به خانومشون کمک کنن خونه تکونی رو خانومشون (دقت کنین هم چنان با نگهداری دو تا بچه) یه تنه تموم کنن!!
۶- ایشون از مرد بودن چیزی می دونن یا نر بودن رو معادل همون مرد بودن می دونن؟!! آیا حضرت علی و پیامر و سایر بزرگای دین هم همین طور با همسرشون رفتار می کردن و همین توقعات رو داشتن؟
آیا با کلی منت حرف می زدن و می گفتن مجبورم خودم بهش کمک کنم؟!!
فقط طلاق تو قاموسشون نیست؟! بی ادبی و بی توجهی به زن چی؟ اونا جزو قاموسشونن؟ به نظرم بهتره خودشونو جای خانومشون بذارن ببین چطور میشه. یه مردی که از راه میاد به جای اینکه به خانوم خونه یه خسته نباشید بگه که از صبح تا شب بچه ها رو نگه میداره، انتظار داره خانوم فقط دورش بچرخه و براش چایی بریزه. یه مردی که تو حیاط وامیسته و هر چند دقیقه یه بار داد می زنه یالا دیگه. کجایی پس؟ مردی که هر بار زنش بلد نیست غذا درست کنه یا دیر کاراشو انجام میده بهش میگه باز آبرومونو بردی جلو مهمونا. مجبور شدم خودم پاشم!
هووف خدا واسه هیچ زنی نیاره همچین مردی رو.
پاسخ:
متشکر . کاش اینا رو تو وبلاگشون مینوشتید
۳۰ آبان ۹۷ ، ۱۸:۰۱ مامان طهورا
حاج آقا مقتدر چیه
این آقا دروی از جنس زن نداره
وبلاگشونو خوندید؟
اصلا چیزی در مورد روانشناسی زن و تفاوت دید و روحیه مرد و زن نمیدونه
میگه خانمم رفته مبل بخره چشمش به لباس هاست. بابا این خصلت خانم هاست. خانم ها در آن واحد میتونن به خرید چند تا چیز فکر کنن. براش نقشه بکشن. تصورش کنن. باهاش خاطره بسازن و... ولی آقایون فقط میتونن به یک چیز تمرکز کنن
یا مثلا میگه خانم من بیشعوره به گریه بچه اهمیت نمیده
اولا شاید خانمش در ایام ماهیانه اش هست. که واقعا خانم ها ظرفیت کمی پیدا میکنن تو این ایام.
شاید از طریق این رفتارش میخواد چیزی رو به مرد بفهمونه.
شاید هم ظرفیت اون روزش تموم شده . برای خود من پیش اومده. گاهی بچه در طول روز بقدری گریه میکنه. لج میکنه. بهانه میگیره و همش آویزونه مادره . که وقتی پدر میاد دیگه ظرفیت اش تمومه و نیاز داره یک کار کم تنش انجام بده. مثل ظرف شستن و حالا پدر یکم گریه بچه رو تحمل کنخ
بابا مگه زن آدم نیست؟
من خودم بعضی وقتا که دخترم خیلی اذیت میکنه شب که پدرش میاد میرم خودمو سرگرم یک کار ارامش بخش میکنم مثل خیاطی یا ... چون میدونم اگر بخوام بیشتر با بچه سر و کله بزنم آخرش باید دعواش کنم. چون دیگه ظرفیتم تموم شده....
خلاصه اینا اقتدار نیست
اینا عدم آگاهی و نداشتن مهارت هست در زندگی مشترک
اول باید بره جنس زن و روحیاتش رو بشناسه بعد بهش بگه بیشعور

بعدشم ایشون از عشق تو وبلاگشون نوشتن و تقریبا گفتن وجود نداره
بله بین دو انسان به خاطر نقص هاشون محاله عشق پایدار آتیشین به صورت ادامه دار باقی بمونه
مگر بک حلقه واسطی باشه و اون محبت خدا باشه ‌و زن و مرد به خاطر محبت خدا به همسرشون علاقه داشته باشن
این حلقه ی واسط تو زندگی های امروزی گم شده
پاسخ:
حس من این بود که خانوم به این خاطر به مغازه های دیگه نگاه میکرد چون کارها رو جدی نمیگرفته. حواسشو جمع نمیکرده. اون اصلی رو رها کرده و رفته سراغ چیز دیگه . منظور ایشون این بود. متشکر
کلا شما و هم فکران شما فکرتون توی همین زمینه ها کار میکنه
۳۰ آبان ۹۷ ، ۱۹:۴۴ واگویه یه وبلاگ داره در blogsky
چقدر خانم هایی که اینجا کامنت گذاشتند تند رفتند
آرام خانم انقدر تعصب نداشته باش نسبت به جنس زن
یا خانم یا آقای من
تو نظرات توهین واضحی کردند

نظرم با خانم یا آقای بیکار تقریبا موافقه
اشتباه در انتخاب و عدم شناخت مرد و زن نسبت به تفاوت ها و عدم بیان خواسته ها به شکل صحیح و محترمانه، عدم اهمیت به خواسته های طرف مقابل و به قولی عدم تلاش برای پوشاندن و یا حذف نواقص و ... رو باید با مشاوره حل کرد

مشاوره رفتن و یا از همسر خواستند تا به مشاور مراجعه کنه به معنی این نیست که طرف مقابل مشکل روانی و یا .. داره
به نظرم مخاطبین وبلاگتون تند میرند
پاسخ:
با تند رفتن موافقم.
من نظرم رو در وبلاگ خودشون نوشتم
پاسخ:
متشکر
۳۰ آبان ۹۷ ، ۲۰:۴۸ متاهل پر درد سر - پسر ادم
حاج اقا سلام. از شما و همه خواننده ها تشکر تشکر تشکر میکنم. خیلی خیلی ممنون . کمک بزرگی کردید. سورپرایز واقعی شدم. بااجازتون به همه کامنت ها تو وبلاگم جواب دادم.
پاسخ:
سلام. منم فکر نمیکردم اینقدر براتون جذاب باشه. موفق باشید. و یه توصیه : حدس من اینه که راهی که برای موندن کنار همسرت انتخاب کردی راه درستیه. مخصوصا که بچه هم داری. اما باید برای ادامه ی زندگی برنامه داشته باشی.
سلام!! حس میکنم از لفظ بلد نیستی خیلی مقابل همسرشون استفاده میکنند تنها چیزی که یه زن رو تو زندگی بی انگیزه میکنه سرزنش کردنه !! حالا اگه همسر محبت کنه و نق نزنه !! زن با همه چیز کنار میاد ! خیلی خوبه که تو کارای منزل حتی در حد کم به خانومتون کمک کنید ، همسر بنده هم موقع مهمونی خیلی کمک میکنند هم تو آشپزی و هم گردگیری یا وقتایی که میخوام جایی برم بچه ها رو نگه میدارند ، خداروشکر خیلی کمک حالند ، حالا که تصمیم دارید به زندگیتون ادامه بدید پس سعی کنید
پاسخ:
سلام. الله یحفظه
باسلام من خودم یه خانوم هستم وحس میکنم یه خانم چه حسی داره بعدازازدواج ..این تجربه شخصی خودمه بعدازاینکه عقدکردیم ... ورفت وآمد داشتیم متوجه تفاوت ها شدم ... هم دراعتقادات هم درخانواده وخیلی چیزای دیگه وتقریبا بیست وسه سالم یعنی پنج سال بزرگ ترازسنی که این خانم ازدواج کردن ... بااین حال بازم تجربه ای نداشتم یه دختری که زندگی به نسبت راحتی داشته وتنها کاری که انجام میداده درس خوندن بوده ... وتنهاارتباطی که داشته بادوستان وفامیلش بوده ... بعدازتقریبادوسه هفته ای ازعقد من شروع کردم به نق زدن که آره چرامثلا مادرت فلان حرف رازد یاخواهرت این کارراکردوکمی ازاین نق زدن ها به خاطر همین تفاوت هابود و جواااااب آقامون فقط وفقط سکوت بود هم مقابل من وهم درمنزل خودشون یعنی چیزی راانتقال نمیدادن به منزل خودشون والبته من هم خط قرمزی داشتم وآن احترام شوهرم پیش خانواده ها بود والبته نگه داشتن حرمت خانواده ها .. تااین که یه روزبه من گفتن که من نمیتونم به دلایلی خانوادم راتغییربدم و من هم این صحبت ایشون راپذیرفتم کم کم زمان گذشت و بااخلاقیات وخصوصیات همدیگه آشنا میشدیم ... واین صبوری آقامون هم باعث که من ازشون یاد بگیرم علی رغم این که همیشه فکرمیکردم من خیلی صبورم اما مردمیدون چالش ازدواج شوهرم بودن ... کم کم وابستشون شدم وهمه ی این ها به خاطر صبوری و پذیرش من همینطوری که هستم بود من را به خاطراین که غذایی بسوزه یا ... سرزنش نکردن ومثلامیگفتن من شما راهمینطوری که هستی چه ازلحاظ ظاهری و... دوست دارم ... من درحتل حاضردانشجوهستم وهمچنان شوهرم محکم پشتمه وخیلی هم کمک حالمه البته اگه فرصت کنند شده شبایی که درست داشتم وحتی نتونستم یه چایی ساده براشون بیارم ولی ایشون چیزی نگفتن ومن هم کم کم سعی کردم وقتی شوهری به این بادرکی ومهربون دارم که من را دوست داره وسعی خودشا میکنه تاچیزایی که مخالف نظرمه والبته منطقی راتغییر بده ... خودماتغییر بود ... بعضی ازافراد هستن که کلا سرعت عملکردشون بالاست وبعضی ها هم پایین ... من هم همیشه شوهرم کمکمه ... دخترخانومای حالا تا میاد زندگی را متوجه بشن هفت هشت سالی طول میکشه البته بستگی به شخصیت هم داره ... واین که اگه خانمی داره کاری انجام میده وظیفش نیست بلکه ازروی لطف ومحبته ... واین که خانوما هم بعضی مواقع ممکنه خسته بشن ازکارهایی که هرروز بایدانجام بشه واین نیاز به این داره که شوهرشون درکشون کنه ... البته درک میکنم که بالاخره آقاهم انتظاراتی دارن ولی بعضی خصوصیات کمترقابل تغییرن وبهتره که این رابپذیریم که هیچ انسانی بی عیب نیست ... همینطورکه من الان خیلی ازتفاوت هاراپذیرفتم چه خانوادگی و... والان که فکرمیکنم خیلی ازاین تفاوت ها باعث رشد من شده ودیدم رابازتر کرده ...خداراشکرالان هم زندگی خوبی داریم . تشکر
پاسخ:
سلام.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.