روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

بایگانی
محبوب ترین مطالب

خانه قبلی

يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۹ ق.ظ

سلام 

صبحتون بخیر. 

من زیاد سلام میکنم. عادت کردم. 

عشق من خواننده هام هستن. مخصوصا خواننده های قدیمی . 

بهر حال اگر اونا نباشن وبلاگ نویسی هم ارزشی نداره. 

علت اینکه امدیم اینجا اختلالات چند روزه پرشین بلاگ بود. خواننده ها به اونجا عادت کرده بودند. انگار دوست دارن برگریدیم اونجا. 

خودم هم فکر میکنم برگردیم اونجا بهتره. 

پس بر میگردیم به خانه اصلی . اخه هیچی مث عشق اول نیست. 

دوستان خوبم از لیلای خانه میپرسند. یه مدت صلاح نمیدونم درباره لیلای خانه چیزی بگم. دلیلش خودمم نمیدونم. اما حس میکنم چیزی نگم بهتره. 

اون خانواده ای که نا بینا بودند و میرفتم خونه شون براشون کلاس میزاشتم اینقدر وابسته شدند که دیگه ترجیح دادم دیگه به خونشون نرم . شاید یه قطع رابطه موقتی باعث بشه زیادی وابسته نشوند و کمتر اسیب ببینند. 

کمبود محبت مادری در اون خونه موووووووووووج میزد. 

امورات تبلیغی در این گرمای هوا به خوبی میگذره. 

اما خب اینجا رو هم نگه میداریم برا روز مبادا. 

  • *حاج آقا*

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.