روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

اویزون

شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۱ ق.ظ

اخ که چقدر دلم میسوزه برای بچه هایی که کمبود عاطفی دارن. اینها یه جوری هستند که غریبه ها نمیتونن خیلی بهشون محبت کنن. محبت اصلی رو باید از طرف خانواده بگیرند نه غریبه ها. یه پسر خل و چل هست که میاد مسجدمون. کاملا واضحه که خانواده این بچه رو رها کردند به امان خدا. چند بار بهش گفتم که یبار ه که شده به پدرت بگو بیا مسجد من ببینمش. اما خبری نشده . دقیقا نمیدونم خونه شون کجاست اما پیدا کردنش راحت نیست در میان انبوه اپارتمانهای سر به فلک کشیده. 

تقریبا هر شب لحظه ورود به مسجد و لحظه خروج از اون این پسر میاد پیش من و یه جوری جلب توجه میکنه. دست میده و حتی اگر شده چرت ترین سوال دنیا رو از من میپرسه. دیشب یه کیف پول دراورد که توش یه عکس 3 در 4 داشت و دو تا سکه 500 تومنی !!!!!! میگه حاج اقا ببین منم پول دارم!!!

بعضی وقتها اویزن میشه و تا بیرون مسجد دنبالم میاد. حتی گاهی تا نزدیک خونه. اگر هم یه جایی تو خیابون منو ببینه فورا خدشو میرسونه و انتظار هم داره که کلی تحویلش بگیرم. گاهی اویزون بودنش کلافم میکنه. اینقدرکه دیگه دلم میخواد بهش تند بشم و بگم دست از سرم بردار کلافه ام کردی. حتی شده که تو سوپر مارکت منو دیده و کلی حواسم رو پرت کرده اخرش هم نفهمیدم چی خریدم. پون بلا استثنا وقتی منو میبینه میخواد حرف بزنه. 

حاج اقاااا : 

میگم بله 

حاج اقااااا

بله ؟ 

حاج اقااااا

اهههههه . حاج اقاااااا دون روز چی مخولدی ؟ ( اون روز چی میخوردی ؟)

کدومروز رو میگی ؟ 

اون شب نهال تو مسجد دادن. 

اون نهار نبود. شام میلاد پیامبر صلی الله علیه و اله بود. 

چلا کم خوردی ؟ 

.

.

.

خسته شدین چند خط رو خوندین ؟ فکر کنید هر روز بخواین این بنده خدا رو ببینید . 

پ ن : همیشه میخواد دست بده و روبوسی کنه . من خود برتربین نیستم اما همیشه احتمال میدم که دستاش تمیزنباشه . بالاخره عقل درست که نداره . میره دستشویی و ... . یه جوری برام چندش هست. 

پ ن : دائما به خودم میگم مقام این پیش خدا از تو بهتره. خودمو از اون برتر نمیبینم. و این رو ازمایش خدا میدونم. 

موافقین ۱ مخالفین ۱ ۹۷/۰۹/۱۷
*حاج آقا*

نظرات  (۱۰)

چند سالشه این بچه؟
پاسخ:
نمیدونم. شاید بیشتر ۱۵ سال. چون یه ذره خیلی کم ریش دراورده. خیلی خیلی کم
بله می تونه یه آزمایش باشه
خب این کارو که هر ادم عادی انجام میده
اما از یه طلبه انتظار دیگه ای میره
پاسخ:
گاهی انتظارات نابجاست.
15 ساله و این رفتار یعنی مقدار عقب ماندگی داره دیگه!
شایدم اوتیستیک باشه که اجتمالش بالاست
اونوقت شما براش از لفظ آویزون استفاده میکنین؟؟؟؟ خل و چل؟؟؟؟!!!
جهت اطلاعتون این بچه ها فووووق العاده بچه های زود رنج و حساسی هستن
چون ظاهرشون شبیه بچه های عادی هس و تو چهره شون مشکلی نیس معمولا کسی متوجه اختلالشون نمیشه مگر توی رفتارشون
و چون خودشون مهربونن توقع دارن بقیه هم عین خودشون مهربون باشن
از رفتار شما بیشتر از کارای اون بچه ناراحت شدم
ما یکیشو تو کوچه داریم .یکیشو هم تو فامیل
پاسخ:
اوتیسم ها حالت خل بودن دارند. لزومی نداره از اصطلاحات قلمبه سلمبه استفاده کنیم. توهین هم نکردیم. شاید اونا برن بهشت و ما جهنم.
۱۸ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۱ مهدی سلمانی ماهینی
خدا اجرت دهد

قصد جسارت ندارم ولی اگر خواست خدا این بود که جای شما با آن پسرک بود چه انتظاری از حاج آقا داشتید؟
پاسخ:
طبعا منم مثل اون پسر اویزون دیگران میشدم. و اونو اذیت میکردم. اونم مث من باید تحمل میکرد.
این بچه کمبود محبت نداره .مشکل ذهنی داره
آدم خل که هیچی ولی حتی اگه یه ادم سالم هم حالت اویزون پیدا کنه بقیه دیگه ازش خسته میشن . من میتونم درکتون کنم ... البته شما رفتارت خیلی بهتر از این بوده ها . ولی تو کوچه مادر بزرگ من یه دختر خل بود و چون من اخلاق خوبی داشتم همش میچسبید به من . هر جا میرفت کسی تحویلش نمی گرفت و منم چون دلم میسوخت تحویل میگرفتم . بعد یه مدت دیدم وارد اون کوچه که میشم این بنده خدا کلا کنار منه . نمی دونم از ضعف ایمانه یا چیز دیگه . کم کم خجالت میکشیدم. پیش خودم میگفتم الان مردم میگن دیوانه چو دیوانه ببیند خوششش اید
بله - از طلبه ها فقط انتظار صیغه کردن و توصیه به چند همسری میره
پاسخ:
همین قدر بهتون بگم که هیچ خیری تو زندگیتون نمیبینم
اوتیسم یعنی خل!!!!
اونوقت فرق بشین و بفرما و بتمرگ چیه؟!!
ادبیاتتون خیلی جالب نبست جناب
پاسخ:
گیر ندین . 
میخ نشین. 
کلیک نکنید
سیخ نشین. 
ول کنید. 
وقتی عصبانی هستید ، کسی مجبورتون میکنه که پست بذارید؟؟ جواب کامنت بدید؟
چقدر خشن آخه!
پاسخ:
معذرت میخوام 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.