روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

انسان و اندیشه

پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۴ ق.ظ

شب بود.

تنها خوابیده بودم.

با خودم میگفتم تو این شبای بلند زمستان بلند بشم و نماز شب بخونم. بعد تو عالم خیال خودم فرو رفتم. سعی میکنم شبها موقع خواب اذکار موقع خواب رو تکرار کنم. اما از یک مرحله ای که میگذره زبونم دیگه قدرت تکلم نداره اما هنوز بیدارم.

من در همین مرحله بودم. مرحله ای که نمیشه ذکر و دعا خواند اما هنوز بیداری ادامه داره.

کم خیالاتم از فکرهای معنوی به چیزهای دیگه هم سوق پیدا کرد.

.

.

.

نزدیکی های اذان صبح بیدار شدم. هنوز تا اذان فرصت بود. بلند شدم اما حال نماز نداشتم بجاش کمی دعا و قران خوندم. بعد کمی به فکر فرو رفتم که چرا حال نماز نیست ؟ شاید دلیلش خیالات و افکار دیشب هست که روح رو سنگین کرده. کمی استغفار کردم و لعنت بر شیطون کردم و ... . 

با خودم میگفتم که اگه یهو این خیالات ما تبدیل به واقعیت بشه چقدر دنیا وحشتناک و زشت میشه. تو خیال ما زیباست اما در واقع بسیار زشت و پلیده و خوشبختانه این خداست که مدیریت عالم رو بدست داره نه ما. و الا اگر مدیریت عالم بدست ما بود گند زده بودیم به همه چیز. و خوشا بحال انان که مدیریت خود را هم به خدا میسپارند و میگویند : افوض امری الی الله . و خدا انها را به بهترین وجهی حکیمانه مدیریت میکنه.

ای انسان تو همان هستی که می اندیشی.

پ ن : چند شب قبل تلویزیون نشون میداد که یه مسئول بلند پایه رفته یه جایی و مردم دارن براش دست تکون میدن. من بجای اون مردم خجالت کشیدم.

پ ن : ختم صلوات جمعه را فراموش نکنید. از غروب امروز شروع میکنیم تا غروب فردا. هر کسی هر تعداد که میتونه قبول کنید و اطلاع بدین. حتی اگر شده 14 صلوات. سخت که نیست ؟ هست ؟

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۱۵
*حاج آقا*

نظرات  (۱۲)

سلام برام سوال پیش اومده تابستان شب هاش بلند یا پاییز؟؟
پاسخ:
سلام درست میفرمایید
حاج آقا ! شب های بلند تابستان؟ داریم به زمستان نزدیک میشیم!!!!!!
پاسخ:
هههه . ممنون
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۲:۱۶ یک بنده ی خدا
با سلام
1) شب های بلند تابستان؟!
2 ) اوض؟؟
لطفا" :
مورد 1 را به زمستان
و مورد 2 را به افوض
تغییر فرمائید.
پاسخ:
سلام چه خوبه دوستای داشته باشیم که عیب هامون رو تذکر بده
سلام
من چشمام ضعیف شده یا شما ریز مینویسین؟
میشه اندازه قلم نوشته ها رو زیاد کنین. ممنون
پاسخ:
سلام. خدا سلامتی بده
سلام ممنون از اینکه بانی خیر هستید به نیت تمام اموات و بخصوص پدرم هزار صلوات
پاسخ:
سلام ممنون
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۵:۰۱ مهدی سلمانی ماهینی
اللهم صل علی محمد و آل محمد

بنده یکی فرستادم
پاسخ:
افرین. همین یکی هم خیلی اثر داره. مرحبا.
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۷:۰۴ مامان طهورا
سلام
دو هفته ی پیش همه چیز رو آماده کرده بودیم برای رفتن به زیارت آقا امام رضا علیه السلام
که ناگهان یکی از عزیزانمون دچار بیماری شدن و خلاصه جور نشد بریم
اونجا بود که فهمیدم طلبیده شدن هم خیلی مهمه

خعلی دلم گرفت از این بی لیاقتی
اما الان که طلبیده شدم برای زیارت خواهر بزرگوارشون دلم آروم گرفت
جای همه خالی. دعا گو هستم....
پاسخ:
سلام. خوش به سعادتان. خیلی زیاد مشهد مشرف میشید. خوش بحالتان. در حرم و جمکران از دعای خیر فراموش نفرمایید.
سلام.
۲۰ تا می‌فرستم من.
التماس دعا
پاسخ:
سلام افرین.
همین که شروع کردین خوبه. شاید خدا لطف کرد و هفته بعد بجا بیست تا 50 تا شد .
سلام
اقای اسمانی، ببخشید اقای اسمانی میگم ناراحت نمیشید؟ من حال نماز هم نداشته باشم، خودمو مجبور میکنم که بخونم.. خوب نیستم ولی ادم ادای خوب ها رو در بیاره خوبه... کلا من نفس سرزنش گرم، زیاده...

اونقدر دلم جمکران و حرم حضرت معصومه سلام الله علیه میخاد...
کربلا، کربلا، الهم الرزقنا...
حاج اقا، دعام کنید..برام صبر بخواهید..
پاسخ:
سلام افرین به شما. چشم
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۹:۵۱ مدافع حرم
دوست نزدیک تر از من به من است
وین عجب بین که من از وی دورم.
پاسخ:
مرحبا

✅آقای حاج شیخ اسماعیل جاپلقی گفت: جوانی به عتبات رفته و شش ماه در آن جا بود.

🔆در ابتدای ورود، شبی در خواب دید در وادی السلام نجف است و کاغذهایی از آسمان می‌ریزد و مردگان جمع می‌کنند؛ ولی یک نفر ایستاده و هیچ اعتنایی به آن‌ها نمی‌کند!!

💠جوان گفت: نزدیک رفته، پرسیدم: این کاغذها چیست؟
جواب داد: دعای مسلمانان دنیا که می‌گویند: اللهم اغفر للمؤمنین والمؤمنات، به این صورت برای مردگان می‌آید؛

🌀این کاغذها، برات آزادی از آتش جهنم است.

❇️پرسیدم: چرا شما استفاده نمی‌کنید؟

♦️ گفت: من پسری دارم که‌ شب‌های جمعه یک کاسه آب برای من می‌فرستد، این کاغذها را برای کسانی که کسی را ندارند، می‌گذارم.

🔰 پرسیدم: اسم پسرت چیست؟
گفت: حسین و در نزدیکی صحن، بساط خرازی پهن می‌کند.

🔷 صبح که از خواب بیدار شدم، به نشانی ای که گفته بود رفتم و آن جوان را دیدم.
گفتم: شما پدر دارید؟
جواب داد: نه، مدتی است که از دنیا رفته است.

🔶 پرسیدم: برایش خیرات می‌فرستید؟ گفت: من چیزی ندارم، فقط شب‌های جمعه یک کاسه آب به نیت او می‌دهم.

♻️پس از شش ماه، دوباره همان منظره را در خواب دیدم؛ ولی این بار، آن مرد که از آن کاغذها برنمی‌داشت، برمی‌داشت.

☘ پرسیدم: شما که گفتید این کاغذها را برای افرادی می‌گذارم که کسی برایشان خیرات نمی‌کند، پس چرا حالا برمی‌داری؟

❄️گفت: دو هفته است که آب برایم نیامده...

💥صبح که از خواب بیدار شده و از احوال آن جوان جویا شدم، گفتند: دو هفته قبل از دنیا رفته است.
سلام. 5 صلوات میفرستم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
پاسخ:
سلام متشکر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.