روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

تجربه یکی از خوانندگان از ختم صلوات هفته قبل

پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۶ ب.ظ

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۱۵
*حاج آقا*

نظرات  (۱)

سلام.
اینم تجربه من...
درست بعد از این که شما پست ختم صلوات رو نوشتید، بنده مریض شدم. اخر شب بود و انواع درد بد جور اذیتم می کرد و کلافه شده بودم و از دست درد خسته، حتی نمی تونستم بخوابم بلکه راحت شم از درد...
درست همون موقع یاد پست شما افتادم و شروع کردم به صلوات فرستادن. دو سه تای اول رو یادم میاد و دیگه خوابم برده بود.

وقتی هم بیدار شدم نیمه های شب بود و اثری از درد نبود...
پاسخ:
سلام.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.