روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

بایگانی
محبوب ترین مطالب

روز قشنگ

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ

ایام تبلیغی تابستان رو به پایان هست. حتما خانواده طلبه هایی که مدتی دور از خانواده بوده اند خیلی خوشحالند. چون مرد خونشون داره بر میگرده. دختر کوچولو ها در تبو  تاب امدن پدر هستند و زنان جوان خوشحال از دیدن شوهر. 

کلا شروع سال تحصیلی جدید مثل ایام نزدیک به نوروز برای ما پر از تب و تاب و هیجان هست. 

مدت ها بود ایمیلی نداشتم. کلا فکر میکنم از وقتی تلگرام اومده از ایمیل کمتر استفاده میشه. 

اما امروز ایمیل زیبایی بدستم رسید که هم از طرف شخص شریفی نوشته شده بود و هم دارای مضمونی زیبا و دلنشین بود. 

شاید عبارات ساده بود ، محتوا همان محتوای همیشگی " شاید حکمتی تو کار باشه " بود. که البته من اصلاحش کردم که بجای " شاید " باید گفت " حتما " حکمتی تو کار هست. اون هم نه فقط در این کار. بلکه در همه کارها. 

خلاصه اینکه مطالب در عین سادگی اما با حوصله نوشته شده بود. 

با صداقت نوشته شده بود

با قصد هدایت و کمک دیگران نوشته شده بود. 

و این نیت های خیرخواهانه و زیبا بود که واقعا از دیدنشون خوشحال شدم. 

نویسنده نامه یکی از نوادگان حضرت میثم تمار یار وفادار علی علیه السلام بود که هر وقت میرم عتبات ، کاروان رو به سر مزارش میبرم و معمولا مسیر ده کیلومتری نجف تا کوفه رو درباره حضرت میثم و بزرگواری هاشون صحبت میکنم. بعد هم قبل ازرفتن به مسجد کوفه اول به سراغ مزار میثم میریم و زیارتنامه میثم رو میخانیم. 

الان هم اینو مینویسم بوی میثم ِ علی ( علیهما السلام ) رو احساس میکنم . وجودش رو حس میکنم که با لبخندی ایستاده و به من نگاه میکنه. و چقدر من میثم رو دوست داشتم و امروز بیشتر از قبل دوست دارم. 

فدای علی و دوستانش. 

پ ن : در فضیلت میثم تمار : 

«روزی امیر المؤمنین علیه السلام مرا صدا زد و به من فرمود: آن‌گاه که آن زنازادة بنی امیًه، آن پسر زنازادة بنی امیّه، عبیدالله بن زیاد، تو را فرا بخواند تا از من بیزاری بجویی، چه خواهی کرد؟ من گفتم: ای امیر مؤمنان! من، والله که از تو بی‌زاری نمی‌جویم. حضرت فرمود: در این صورت، والله که او تو را می‌کشد و مصلوبت می‌کند. گفتم: صبر می‌کنم؛ و این مقدار هم در راه خدا کم است. حضرت فرمود: ای میثم! در این صورت تو (در بهشت) با من و در درجة من خواهی بود.»

درباره میثم تمار بخوانید اینجـــــــــــــــا   و اینجـــا     همراه با صلوات هدیه به ایشان

  • *حاج آقا*

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.