روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

براتون جالب خواهد بود

دوشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۵۹ ب.ظ

بعضی دوستان متوجه منظور من در پست قبل نشدند. من نمیگم کارهای درمانی را طی نکنیم و از راه های صحیح پیش نریم. بین فوت کردن و ای وی اف هم ارتباط مستقیمی وجود نداره. خیلی ها از این راه پیش میرن اما هیچ مشکلی هم براشون رخ نمیده و برخی ها هم از همون راه طبیعی دچار هزاران مشکل میشن.

بحث من درباره عالم غیب بود . درباره علم بلایا و منایا.

بزارین براتون توضیحی بدم که حتما براتون جالب خواهد بود.

اقایی بود در قم که مشکلات خودش رو از راه خواب حل میکرد. مثلا با دستوری خاص نیت میکرد و میخوابید و در خواب راه حل اون مساله رو بهش میگفتند. این اقا از علما بودند. اتفاقا در قضیه ای -- که به نظرم مساله مالی ایشون بوده -- در عالم رویا به ایشون میگن اگر مشکل مالی شما را حل کنیم همسر شما فوت خواهند کرد و شما مخیر بین یکی از این دو هستید .

به حسب ظاهر هیچ ارتباطی بین حل شدن مشکل مالی و فوت همسر این اقا نیست اما در عالمی که بر اساس امتحانات و فتنه ها بنا شده گاهی حل یک مشکل باعث ایجاد مشکل دیگری خواهد شد. گاهی همین مشکل کوچکی که باهاش دست و پنجه نرم میکنید اگر نبود مشکل بزرگتری در انتظار شما بود.

خانواده ای بودند که خدا بهشون فرزند فلجی داده بود.

از قضا این خانواده بچه رو بعد از چند سال نگهداری به بهزیستی میسپارند.

رفتن بچه به بهزیستی همان و کشته شدن پدر و مادر در تصادف همان. گویا عمر پدر و مادر تا زمانی برقرار بود که حاضر به سرپرستی بچه فلج بودند اما همین که دیگه حاضر نشدند بچه خودشون رو در اغوش بگیرند عمر انها هم به سر رسید.

این ارتباطات رو بنده و شما نمیفهمیم. علمی هست بنام علم بلایا و منایا که بر اساس ان میفهمند چه کسی متولد خواهد شد و چه کسی فوت خواهد شد و ... . برخی از شاگردان حضرت علی علیه السلام مثل میثم تمار دارای این علم بودند و حوادث را پیش بینی میکردند .

در زمان ما مرحوم ایت الله بهاء الدینی صاحب این علم بود. میفرمودند : در منزل را که باز کردم تا از منزل خارج شوم حس کردم حاج شیخ عبد الکریم حائری ره فوت کرده اند.

با این مقدمات میگم نکنه بلای بی فرزند بودن از سر این اقا دور بشه و بلای بی همسر بودن و بچه یتیم بودن جای اونو بگیره ؟ البته ما از این علم ها و دانش ها نداریم اما بالاخره احتمالش میدیم.

پ ن : البته شما زندگی خودتون رو خیلی بر اساس این احتمالات بنا نکنید . همو نراههای متعارف رو طی کنید و به وظیفه عمل کنید.

اصلا من این بحث رو نباید مطرح میکردم. حس میکنم هضمش برای همه ساده نیست. خیلی ها هنوز طهارت کرگفتن بلد نیستن حالا من نادان اومدم دارم از علم بلایا منایا میگم. 

  • *حاج آقا*

نظرات  (۴)

انصافا خیلی هیجان انگیزه که در قرن ۲۱ کسانی هستند که به این مسائل باور دارند، جالب بود
به نظرم خیلی بحث خوبی را مطرح کردین
خیلی چیزها که انگار در ذهن من (حداقل) کمرنگ شده بود دوباره جان گرفت
راست میگین... از بس دین کمرنگ شده و چیزهایی که میبینیم نقاب هستند گاهی راه را گم میکنیم و خودمون نمیفهمیم
متشکرم از این پست
  • گل همیشه بهار.
  • حاج آقا همیشه دعامون اینه که خدایا ما رو به اونچیزی که طاقتشو نداریم امتحان نکن.
  • جواب به کامنت نازنین
  • من هم قبل از اینکه با چشم خودم دیده باشم همه این حرفها را در حد خرافات میدانستم تا اینکه با شخصی برخورد کردم این شخص هم ذهن من را میخواند هم نیت من را میدانست و هم از اینده به من خبر داد ...حتی گناهی را که کرده بودم را و خودم فقط میدانستم بهم گفت! این شخص یک پیر مرد فوق العاده خوب است البته علمش را به کسی لو نمیده مگر افراد خیلی نزدیک ان هم به شکل غیر مستقیم.مثل خیلی ها دیگه نیست که از علمش سو استفاده کند یا دنبال مرید جمع کردن باشد. مثلا من فلان مطلب در ذهنم میامد ایشان سریع جوابش را میدادن! ولی وقتی پیگیر بشی که چطوری شما فهمیدی اصلا زیر بار نمیرفتن و یک جوروی بحث رو عوض میکردن. خلاصه دوست نداشتن که ما خودمان چیزی بپرسیم هرچی لازم بود میگفتن.و بی نهایت فروتن و افتاده .منظورم اینه تا قبل از اینکه با این شخص اشنا بشم من هم همه این حرفهایی که شما میزنید مثل همین نازنین خانم فکر میکردم مسخره و دروغه. ولی فهمیدم نه یک چیزهایی هست ما باخبر نیستیم.از نظر علم امروزی شاید این غیر قابل قبول باشه مگرمیشه کسی این چیزها رو بدونه از چه طریقی؟ ولی حقیقت محضه . من نمیگم اهل خرافات باشید ولی چیزهایی هست که با عقل ظاهری ما قابل درک نیست! ولی علمهایی وجود داره که ما ازش بیخبریم. البته یک سری کرامات و .. هست که به برخی نسبت میدن این هم زیاده رویه نباید از کاه کوه ساخت .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.