روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

بایگانی
محبوب ترین مطالب

حس خوب

جمعه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۱ ب.ظ

یه تیپ ادما هستند که حس خوبی به من منتقل میکنند.

مثلا از توی خانمها اونایی که قد متوسط رو به بالا و میانه هستند و نه چاقند و نه خیلی خیلی لاغر با صورت تقریبا بیضی و ابروهای کمان و دماغ معمولی و نه خیلی چاق و پوست سفید یا یه ذره طلایی و یه خنده هم تو چهره.

از مردها اونایی که قد متوسط رو به بالا دارند و  پوست سفید و چهره ی متینی دارند و با صدای ارام و مودب صحبت میکنند.

خلاصه اینکه ادم اول مخاطبشو حس میکنه. بو میکنه  . اول هم دل میشه و بعد همزبان.

اما بعضی ها اول همزبان میشن و  بعد هم دل.

دیگه خیلی فلسفی شد. باشه بعدا.

عیدتون رو تبریک عرض میکنم.

پیامهای خصوصیی رو هم خوندم. خدا به همه مریضها شفا بده و دل تنهاتون رو به یاد خودش گرم کنه.

یه خاطره براتون بگم :

مدتی قبل یه دختر و پسر اومدن پیش من. گفتند حاجی مااومدیم پیش شما عهد ببندیم که به هم خیانت نکنیم. اقاهه میگفت من خاستگاری هم رفتم بابای دختر هم راضیه اما مادرش نه. فعلا هم با هم محرمیم. بعد میگفت که حاجی میشه برامون عقد محرمیت بخونید ؟

گفتم خب شما که محرمید دیگه دوباره چرا عقد بخونم ؟ میگفت برا محکم کاری.

گفتم نه بابا نمیشه که باید بابای اونم باشه.

خلاصه اینکه این دو نوگل شکفته و یه کمی هم پلاسیده عهد کردند که به هم خیانت نکنن. اما حاجی هیچ عقد محرمیتی نخوند.

اقائه سنش ده - 15 سال بیشتر از دختر بود.

با کمی پرس و جو از خودشون یه جوری هم که متوجه نشن فهمیدم که این پسر مدتها تو کار مواد مخدر بوده. البته خودش معتاد نبوده. فقط میفروخته . مدتی هم زندان بوده. حالا ازاد شده. تیپ دختره هم تیپی بود که انگار با صد نفر بوده.

بابای دختر هم اصلا موافق ازدواج دخترش با یه ادم زندان رفته مواد فروش نیست و هیچ عقد موقتی هم نخوندن. فقط میخاستن وجدان خودشون رو راحت کنن که اومدن پیش من. اول میگفت میخایم جلو شما عهد ببندیم و بعد هم میگفت برا محکم کاری برامون عقد بخون.

یه کم نصیحتشون کردم اما اونا مست تر از این حرفا بودن که همدیگه رو رها کنند .

اما جالب بود که میخواستند با حرفهای من وجدان خودشون رو راحت کنند.

پ ن : عزیزان وجدان خوب چیزیه.

  • *حاج آقا*

نظرات  (۴)

سلام
عیدتون مبارک
پاسخ:
سلام. عید شما هم مبارک

  • مامان طهورا
  • چه آدم های عجیبی میان سراغتون!!!
    پاسخ:
    جامعه همینه. خدا رو شکر کنید با مردم خیلی سر و کار ندارید
  • گل همیشه بهار.
  • سلام. بارم خوبه که یه ته وجدانی براشون باقی مونده بوده که به یه روحانی مراجعه کردن. خیلیا کلا اعتقادی به روحانیا ندارن و فکر می کنن هر چی اخوندا میگن (دور از شما)حرف مفته. بازم از این یه ذره وجدانشون میشه استفاده کرد و بهشون کمک کرد. حداقل اگه گوش به حرف هم ندادن با عذاب وحدان به راهشون ادامه بدن و بدونن که بده
    پاسخ:
    سلام. بله اینم مثبت نگری شماست.
    شما از هم تیپای من خوشتون میاد
    البته که من باد هوا هم بخورم چاق میشم
    پاسخ:
    شما ؟ شماهمون خانم سارا هستید که کلی بحث سیساسی اجتماعی داریم با هم ؟

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.