روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

بایگانی
محبوب ترین مطالب

اگر مایل باشید + صندلی داغ

دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۳۴ ق.ظ

عزیزان اگر مایل باشند برنامه صندلی داغ داشته باشیم.

هر کس داوطلب هست اعلام کنه تا یه پست براش بزارم. مختصری از زندگی خودش رو بفرسته و من اونو تو یه پست قرار میدم و دیگران با سوالاتشون از تجبیات ایشون استفاده میکنند. 

این مطلب به پیشنهاد یکی از خوانندگان به ذهنم افتاد که گفتند دوست دارند زنی که ازدواج دوم کرده رو ببینه و باهاش صحبت کنه.

  • *حاج آقا*

نظرات  (۸)

  • مامان طهورا
  • چه جالب!
    مگه داریم مگه میشه؟؟؟!!!!!

    همین دیشب داشتم به صندلی داغ فکر میکردم... درست با همین نام
    پاسخ:
    جالبه. خب موافقید ؟

    :))) چه شود
    یکم هیجان انگیز هست
    اما بنده درباره ازدواج و این صوبتا شخصا تجربه ای ندارم پس منتفی هست
    درکل دوستان هم با این اسم وبلاگم منو نمیشناسن
  • مامان طهورا
  • موافقم

    البته سوالات نباید زیاد شخصی باشه
    و شخص باید آزاد باشه هر چیزی رو که نخواست جواب نده
    نمیدونم که واسه صندلی داغ شما مناسب هستم یا نه؟
    اگه دوست داشتین صندلی داغ اش کنید.

    شوهرم 5سال پیش ورشکست کرد و بعد از براثر حمله قلبی فوت کرد.
    من موندم و یه دختر و کلی بدهی.
    چون بخاطر ازدواج با خانواده ام مشکل خورده بودم، بعدش هم باهام مشکل داشتیم. فقط یه سال تونستم خونه بابام دوام بیارم و از اونجا اومدم بیرون و خودم خونه اجاره کردم. پدرم هم پیر هست و بچه زیاد داشت.

    توی یه سالن ارایشگری کار می کنم (ارایشگاه ندارم ها) و درامدم خیلی سخت کفاف هزینه ها رو می داد. از طرفی مجبور بودم که دخترم رو ساعت های زیادی توی خونه تنها بذارم که می دونین چه کار خطرناکی هست. می ترسیدم که دخترم رو ببرم خونه بابام بذارم که برخی از پسرهای فامیل بهش دست درازی کنن.

    این ها همه یه طرف، نگاه های ترحم امیز فامیل و کثیف برخی از مردم طرف دیگه.

    تا اینکه با همسرم اشنا شدم. زن اول ش و دو بچه اش توی مشهد زندگی میکنن و ما توی یکی از شهرای نزدیک به مشهد.
    هفته ای دو روز برای انجام کاراش میاد اینجا و پیش من می مونه.
    هزینه زندگی رو می ده به طوری که فقط صبح ها می رم ارایشگاه.
    همین ک یه مرد توی خونه رفت و امد می کنه هرچند کم، باعث شده که نگاه کثیف از بین بره.

    زن اولش نمی دونه که من هستم، من هم قول دادم باهاش همکاری کنم که زن اولش نفهمه. تنها شرط اش هم این هست ک بچه دار نشیم که من هم باهاش موافقم.

    اگه سوال بیشتری هست در خدمتم.
    پاسخ:
    خانم زیبا یه ایمیل از خودتون لطف میکنید ؟
    ایمیل رو لطفا عمومی نکنید. ایمیل ام رو گذاشتم.
    واسه چه کاری می خواهید؟
    پاسخ:
    براتون نوشتم. جهت این بود که اگر مساله یا سوال خاصی بود بتونم بهتون پیام بدم.
  • مامان طهورا
  • من فکر نمیکردم صندلی داغ اینطوری باشه
    خوب من موضوع خاصی برای تعریف ندارم
    که بعدا در موردش از من سوال پرسیده بشه

    پاسخ:
    برا صندلی داغ باید یه جهت برجسته ای تو زندگی داشته باشید و الا از زندگی معمولی سوال پرسیدن نداره. اما معمولا همه یه مقطع خاص توزندگی داشتن
  • مامان طهورا
  • خوشبختانه یا متاسفانه

    مسئله خاصی توی زندگیم نبوده
    جز حرصی هایی که از دست خانواده همسر خوردم ( شکلک نیشخند )

    پس منتفیه
  • یه دختر تنها
  • مامان طهورای عزیز
    نمی دونم خانوادی شوهرتون چه رفتاری باهان داره که میگید حرص تون میدند

    ولی تا جای که من تجربه و اطلاع دارم
    این قضیه ی اذیت کردن های خانواده ی شوهر مال زمان قدیمه

    متاسفانه در زمان حال با جسارت پیدا کردن دختران و بی عرضه گی مردان
    (معذزت از همه ی مردان وب)
    این عروس هست که همه ی حرص ها ور به خانوادی شوهر میده

    متاسفانه روزگازی شده با وجود مشکلات ازدواج دختران
    این دختران هستند که بعد از ازدواج ، شوهر رو کاملا مطعلق به خودشون میدونند جسارت میکنند و کاری میکنند که شوهرشون کمترین تعلقی به خانواد ی خودش نداشته باشه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.