روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

کلاهبردار

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۱۶ ب.ظ

یه مرکز خیریه چند تا خانواده رو برده بود مشهد.

بعدا چند تا عکسشون رو برا من فرستاد و از من خواست براشون صحبت کنم .

مثلا کار فرهنگی هم شده باشه. ما هم قبول کردیم.

رفتیم و صحبت کردیم.

بعد از جلسه مدتی نشستم تا اگر کسی سوال شخصی داره بپرسه.یه خانم تقریبا تپل اومد و گفت من غریب و بی کس و تنهام . شوهرم کارگر ساده بود و الان من و دخترم تنها زندگی میکنیم.

من از این تعبیر " غریب و بی کس و تنها " یه لبخند کوچولو زدم. خانومه کمی ناراحت شد. خب دست خودم نبود. گفتم یعنی هیچ کس رو نداری ؟

گفت البته یه برادر هم دارم تو قم که زن و بچه داره.  یه خواهر هم دارم که همسایه ام هست و شوهر و داماد و عروس داره. گفتم خب باقی اقوام کجان ؟ گفت باقیشون اراک هستند. ( اراک و قم چند ساعته ؟ )

گفتم خب پس همچین هم بی کس نیستید. گفت نه اما بهم سر نمیزنن. خواهرم میگه خونه ما نیا. منو یه شام و نهار هم دعوت نمیکنه. با من خوب نیست و ... .

حسم میگفت دروغ میگه. بااینکه قم معمولا همه چادری هستند اما این خانم یه مانتو سفید شیک داشت و موهایی که رنگ طلایی شده بود.

از روی ظاهر نمیشد قضاوت کرد.

این خانم ادامه داد که من اهل مال دنیا نیستم و مهم اینه که پولم حلال باشه زرق دست خداست و با همه نداری ها میسازم. الان هزینه مدرسه دخترم n تومن شده ندارم بدم اما به هیچ کس رو نزدم و ... .

در لابلای صحبت ها بود و هر چقدر که ایشون بیشتر حرف میزدند من ناخواسته بیشتر ناراحت میشدم.

گفتم خب حالا چی میخای ؟

گفت من یه کار میخام که لااقل یه تومن حقوقش باشه کارش هم کم باشه.

گفتم چقدر درس خوندی ؟ گفت سوم راهنمایی.

تو لابلای همین صحبت ها بود که این خانم خواستند روسریشون رو درست کنند و من ناخواسته چشمم افتاد به دست این خانم و دستبند کلفتی که روی دستش بود. شاید اینطور دستبندی روی دست هیچ کدوم از شما خواننده ها نباشه.

تو دلم گفتم این اگه فقیره و این قدر نیازمنده پ این دستبند به این بزرگی رو برا چی رو دستشه. 

از ظاهر نمیشه قضاوت کرد اما گاهی نکات ریز رو که به هم میچسبونیم میفهمیم که طرف راست نمیگه.

یبار دیگه عکس اردوی مشهد رو که برام فرستهاده بودند نگاه کردم.

این خانم و جمعی دیگر تو یه رستوران هستند که خدا میدونه چقدر غذاش گرون بوده. همون دستبند هم تو عکس روی دست خانومه بود .

خلاصه اینکه محترمان هاین خانوم رو رد کردم و به مسئول موسسه هم گفتم درباره ایشون تحقیق بیشتر کنید. به نظرم کلاه گشادی سرتون گذاشته.

پ ن :

درباره صندلی داغ شماره اول نظر خودم رو اضافه خواهم کرد و کامنت دونی هم میبندم. در انتظار صندلی داغ دو هستیم.

  • *حاج آقا*

نظرات  (۲)

یادمه پدرم می گفتن یک خانم مستضعفی مدام می آمدند مغازشان و پدرم از
سر دلسوزی میگفتند هرچیز که نیاز دارد ببرد برای خانواده اش . یعنی آن خانم انقدر روضه ی ننه من غریبم خوانده بود که دلِ هر سنگی را ریش میکرد .
شما تصور کنید پدر اینجانب یکسال ایشان را ساپورت کردند تا اینکه برادرم برای
کاری جایی رفته بودند و در مسیر این خانم را دیدند که فوق العاده اراسته و
به قول شما طلاهایی که اگر فروخته می شد خدا تومن ارزش داشت .
پدرم هم بعد از آن وقتی مراجعه کرد عذرش را خواست . کمک کردن هیچ
اشکالی ندارد اما اینکه با دروغ فریب و حیله چیزی بدست بیاورند خیلی منفور
است.
حدود یکسال پیش یک خانومی با بچه اش می اومد در خونه ها و میگفت غریب هستم و شوهرم فلان بیمارستان بخش مراقبت های ویژه هست و باید عمل بشه(شهر ما از نظر پزشکی قوی هست و اکثرا از جنوب و بقیه جاها میان برای درمان)
ماهم متاثر شده بودیم و مبلغی بهش دادیم و شماره موبایلش رو گرفتیم.چندبار اومد و هی بهش پول و غذا دادیم.اسم شوهرش رو پرسیدیم تا واقعا مطمئن بشیم.
وقتی به یکی از اشناهامون توی بیمارستان مشخصات دادیم گفت اصلا همچین کسی اینجا نیست.
اون خانوم هم دیگه پیداش نشد...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.