روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

بایگانی
محبوب ترین مطالب

صندلی داغ 2 / خانم پگاه

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۵۰ ب.ظ

من 24 سالم هست و یک ماه دیگه میشه دوسال که چادری شدم.نه خواب دیدم و نه نظر کرده هستم.فقط یکسری اتفاقات ساده افتاد که باعث شد مثل تیکه های پازل راه من تکمیل بشه.
وقتی بعد از پنج سال از اموزشگاه موسیقی و ادم هاش دل کندم و اومدم بیرون,خسته و تنها بودم.مشکلاتی هم داشتم که باعث میشد فکر کنم خدا اصلا منو نمیبینه تا کاری کنه برام.تصمیم گرفتم نماز بخونم تا بلکه اینجوری خدا صدام بشنوه اما اصلا وضو گرفتن و نماز خوندن بلد نبودم,یادم رفته بود.اون نماز خیلی حال غریبی داشتم و بعدش پر بودم از ارامش.و ارامش بعد از نماز باعث شد گاهی نماز بخونم.مدتی بعد یکی از اشنایان یهویی برام یک چادر نماز از کربلا سوغات اورد.
چندماه گذشت و غواص های دست بسته اومدن و من اون موقع فهمیدم شهید یعنی چی...ازخودگذشتگی یعنی چی...چیزی هم که برام جالب بود تاکید همه شهدا توی وصیت نامه هاشون به حجاب بود.خیلی خجالت کشیدم که ما درمقابل چیکار کردیم؟حتی به وصیتشون هم عمل نکردیم.
مدتی گذشت و نیمه شعبان اومد..اونجا خجالت کشیدم که چرا من هیچی درباره دینم و امام زمانم نمیدونم...و باعث شد که مصمم بشم و برم دنبال سوال هام و فقط یک مسلمون شناسنامه ای نباشم.هنوز خیلی چیزا رو نمیدونم...خیلی راه در پیش دارم

  • *حاج آقا*

نظرات  (۱۳)

شما اگه ازدواج کنید و بعد از یه مدت شوهرتون بگه که یا چادرت رو بردار یا من میرم یه دختر جدید و امروزی رو صیغه می کنم. صیغه هم که حلال خداست.
شما چه کار می کنید؟
  • گل همیشه بهار.
  • سلام . شرایط منم تقریبا مشابه این دوست عزیز بود من تا قبل از طلبگی مانتویی بودم و چون تو تیمهای ورزشی بودم(تو تیم والیبال شهرمون بودم)خودتون شرایط جوهای ورزشیو بهتر میدونید ،اصلا تو این باغها نبودم.فقط به شهرای مختلف برای مسابقه میرفتیم و اونجاها کلی شیطنت.اما وقتی تو دوران جوونی مثل شما احساس بی هویتی کردم و مدتها فکر کردم و به خودم گفتم آخرش که چی... .و یه خورده بی انصافی و راجبه دین شنیدم تصمیم گرفتم طلبه بشم و رفتم تو حوزه و نمی دونین که چقدر تو فامیل هم سرکوب شدم .و با توجه به تیپ اسپرتی که از زیر چادرم داشتم زیاد از طرف بچه های حوزه قابل پذیرش نبود. و شاید یکسال کشید که تونستم ارتباط صمیمی باهاشون بگیرم. بگذریم منظور اینکه وقتی تصمیم گرفتم راجبه دین تحقیق اساسی بکنم خدا آنچنان برکاتش رو به سمت زندگیم سرازیر کرد که نمی دونید . الانم مشکلات زیاد دارم ولی ارامش قلبی که خدا داده بهم قابل وصف نیست. و اینکه همسر فوق العاده ای بهم داد . چون از خدا ،فقط همسر خداشناس خواسته بودم . چون خودم چادری شده بودم خدا همسری بهم داد که داشتن چادر روی سر خانومش رو افتخار خودش میدونه.نمی دونم شاید اگه همونطوری میموندم سرنوشت دیگه ای داشتم. سرنوشتی که با طبعم سازگار نبود...
    به مینا

    معمولا کسی که به بلوغ فکری برای ازدواج رسیده,معیار و ملاک هاش هم ثابت هست و این تغییر فکری 180 درجه بعید بنظر میرسه.
    اما اگر این اتفاق بیفته من اصلا قبول نمیکنم.روز اول منو با همین ظاهر دیدیده و پسندیده.
    بدست اوردن چادر اصلا برای من اسون نبوده و بابتش تاوان دادم
    حاضر هم نیستم ازدستش بدم
    به گل همیشه بهار

    چه جالب :) من هیچ وقت به حوزه رفتن حتی فکر هم نکردم اما به حفظ قران خیلی علاقه دارم و امیدوارم بتونم حافظ کل قران بشم...البته حفظی که همراه با معرفت باشه.

    سرکوب شدن ها که واقعا وحشتناک هست. و وقتی به عقب نگاه میکنم انگار خدا واقعا یک توان و طاقتی به من داده بود تا ثابت قدم بمونم.
    هیچ کسی نبود که کار منو تایید کنه همه فقط کنایه میزدن.
    خداروشکر واقعا همسر خوب نعمت هست
    ان شاالله که همیشه خوش باشید.
    خانم پگاه
    شما براساس همون اسلامی که ازش حرف می زنید موظف به تمکین از همسر هستید. چادر سر کردن واجب نیست، فقط حفظ حجاب واجب هست که اون هم بدون چادر امکان پذیر هست.
    جواب من رو هم ندادی، اگه همسرت احساس نیاز به داشتن زن دوم یا صیغه ک حلال خداست بکنه، شما که اون نهی نمی کنی؟

    راستی یه سوال دیگه.
    اگه پسر مجردی سراغ شما بیاد و بهتون بگه بیا صیغه من بشو ک هم من گناه نکنم و هم تو کلی ثواب ببری، چه جوابی بهش می دی.

    منتظر جوابهات هستم
  • گل همیشه بهار.
  • مینا خانوم عزیز ./ اینی که شما می فرمایین سوالی هست که همه باید جواب بدن و مخصوص قشر حزب اللهی نیست. خود شما چکار میکنی اگه همسرت بره و یکیو صیغه کنه؟حتما پگاه خانومم ناراحت میشه و همه ناراحت میشن چون زنها ذاتا حس حسادت دارن و علاوه بر اون چون بیشتر زنها انگیزه شوهرشونو میدونن ناراحت میشن یک عالم تو شهر ما چهار تا زن داشت و هیچ کدوم از زنها ناراحت نبودن میدونید چرا؟ چون سه زن بعد از زن اول همگی نابینا و نا زیبا بودن و قصد عالم فقط رضای خدا و کمک به اونا بود . نه اینکه بره و یه زن جوون و خوشگل بگیره و بگه من فقط می خواستم تامینش کنم از لحاظ مالی.معمولا هم مردها اگه زنتشون گرم باشه و از اون مهمتر زن زرنگی باشه ،از هر لحاظ که همه جا بهش افتخار کنن سراغ زن بعدی نمی رن و احساس نیاز پیدا نمی کنن . مگر اینکه...
    مینا خانوم

    شما از لفظ امروزی بودن استفاده کردید و اگر امروزی بودن و مطابق مد روز بودن در معنای عام و طبق نظر عوام در نظر بگیریم همون بی حجابی محسوب میشه...در غیر این صورت میشه چادری بود اما فعال بود و توی جامعه فعالیت داشته باشیم و مطابق روز هم برای محارم لباس پوشید.
    یکی از مضحک ترین طرزفکر ها این هست که فکر میکنن خانوم چادری اصلا بلد نیست مطابق روز و با سلیقه لباس بپوشه....این چادر فقط برای بیرون هست و به این معنی نیست که در خونه و خلوت شخصی بدون هیچ ارایش و اراستگی باشه.
    تمکین شوهر و اطلاعت از حرف شوهر و پدر و مادر تاجایی باید باشه که هیچ منافاتی با اسلام نداشته باشه...کسی که میخواد همسرش بی حجاب باشه اون خانوم هیچ اجباری به انجام دادن حرف شوهرش نداره.

    و کسی که چادری بودن زنش براش افت شان محسوب میشه فکر نمیکنم انقدر به دین اهمیت بده که بره دنبال صیغه و حلال خدا....متاسفانه این روزا قبح رابطه و دوستی متاهل ها ریخته شده و خیلی راحت طرف مقابل دوست میشه.

    و اگر همسر من کاملا مقید باشن و من نتونم نیازش رو برطرف کنم.مشاوره و راهکارهای زیادی هست و نهایت تلاشم رو میکنم که بتونم اون مشکل رو برطرف کنم.اگر نشد در نهایت بله رضایت میدم
    چون اگر من رضایت ندم اون پنهانی و دور از چشم من هم میره دنبال رفع نیازش...

    و اما سوال دومتون

    من اصلا قبول نمیکنم...این ثواب ها رو هم نمیخوام.


    خانم همیشه بهار
    البته این سوال من خطاب ب شما نبود، اما اگه من شوهرم از این غلط ها بکنه دمار از روزگارش در میارم چون اعتقادی اصلا به شوهرم حق داره زن دوم بگیره ندارم.
    اما شما به دینی معتقد هستید که این رو "حق" همسرتون می دونه. شما ها حق ندارین ناراحت بشین.
    خانم پگاه
    اگه شمابهفمید یه روزی که بعد از سالها همسرتون چندسال یه زنی رو مثل این زیبا توی صندلی داغ قبلی صیغه کرده، چه کار میکنید؟

    چندتا خواهر و بردار دارین؟ ساکن کدوم شهر هستید که تا به حال ازدواج نکردین؟ دوست دارین مهریه تون چندسکه باشه و چقدر خرج عروسی تون بشه؟
    حاضرین با یه پسرمومن که شغل اش معلمی توی روستاهای دورافتاده ست ازدواج کنید و برین اونجا زندگی کنید؟
  • یه خواننده...
  • خدمت حاج آقا عرض کنم که ارزشهای شما مثل چادری شدن و قضاوت کردن ادمها بر اساس پوشش آنها و صیغه کردن زن توسط مردان متاهل ارزشهای پوسیده ای هستند که مثل بقیه ارزشهای شما در جامعه خریدار نداره از نشانه های اون هم اینه که یه گروه زده اید و مرتب از این حرفها توش می زنید ولی کلا 25 نفر عضو داره که احتمالا اغلب از بستگان هستند در حالیکه اگه یه گروه زده بودید که فقط در آن جوک می نوشتید حالا 1000 تا عضو داشت!....می دونم که کامنت را تایید نمی کنید ولی مهم نیست مخاطب من فقط خودتان هستید....ارزشهای شما و ان قوم مسلط به بن بست رسیده ولی همچنان با اعتماد به نفس به راهتان ادامه می دهید ولی بالاخره روزی با یک اتفاق همه تان از خواب بیدار می شوید .....
    مینا خانوم
    من نمیدونم شما چند سالتون هست و چقدر اطلاع دارید از زندگی زناشویی
    اما همونطور که زیبا خانوم گفتن همسر اول اون اقا نمیتونستن نیازهای اون اقا رو برطرف کنند...متاسفانه خیلی از خانوم ها بعد از زایمان افسردگی میگیرند و بنا به دلایل دیگه افسرده و سردمزاج میشن...منم گفتم توی جواب قبلی که اولش با مشاوره سعی خودم رو برای حفظ زندگی میکنم...خانوم ها فوق العاده حساس هستند و میفهمن توی رابطه با همسرشون چیزی عوض شده بنابراین اگر زنی باهوش و زرنگ باشه متوجه میشه و سعی میکنه برطرف کنه اون مشکل رو...بنابراین اینکه خانومی سالها بگذره و نفهمه شوهرش داره کاری میکنه بنظرم دور از واقعیت هست...مگر برای زوج هایی که انقدر رابطشون پر از مشکل باشه که از تغییرات و حال همسرشون غافل باشن.


    جالبه یعنی ازدواج نکردن تا سن 24 سالگی مربوط به شهر میشه؟
    یکم دیدتون رو بازتر کنید :)

    مهریه بالا رو به هیچ عنوان نمیپسندم.اینکه میگن مهریه پشتوانه زن هست اگر در اینده بخواد جدا بشه غلط هست.چرا ادم به زندگی که مطمئن نیست وارد بشه و بخواد برای اینده اش پشتوانه جور کنه؟
    مهریه رو من 14 سکه دوست دارم...چیزی که معقول باشه.و دیدم مردهایی که کاری به مهریه همسرشون ندارن و بعدها که صاحب خونه میشن اون خونه رو نصفش به نام همسرشون میکنند برای قدردانی از خانومشون. و در عوض زندگی هایی هم دیدم که مهریه بالا رو بخشیده که فقط طلاق بگیره...پس اصلا مهریه تعیین کننده زندگی نیست.

    جشن ازدواج من اصلا دوست ندارم...نه بخاطر دیدگاه مذهبی...کلا هیچ وقت خوشم نمی اومد از جشن عروسی....ترجیح میدم لباس عروس بپوشم و اتلیه عکس بگیرم بعدش هم برم مسافرت


    اگر واقعا ادم مومن و خوبی باشه بله حاضرم....چون الان زمونه و ادم ها انقدر بد شدند که ادم خوب برای شریک زندگی خیلی مهمه.به هرحال بقول معروف در همیشه روی یک پاشنه نمیچرخه
    وضعیت اون اقا هم همیشه معلمی توی روستا نیست...چند سال بعد پیشرفت هست
    حاج اقا این سوژه اصلا قابلیت صندلی داغ شدن نداشت.مثلا بخش جذابش کجا بود؟؟؟؟؟؟واسه همینم همه سوالا رفته پیرامون موضوعاتی که هیچ ربطی به حرفای ایشون نداشت
  • گل همیشه بهار.
  • دوست عزیز مینا خانوم. چون بحث عمومیه حتی اگه شما خطاب به منم صحبت نکرده باشین ایرادی نداره که نظرم رو بگم.دو :اسلام هم با شرایطی صیغه رو حق مرد میدونه البته باید بگم که این بعضی از آقایونن که از این مطلب سوء استفاده کردن و اسلامو تا این حد پایین آ
    وردن و تو نظر جهانیان زشت جلوه دادن که خودشون میدونن و خدای خودشون.حالا شما فرض کن دور از جونت شوهرت رفت و صیغه کرد و یا بایکی دوست شد، تو هم دمار از روزگارش در آوردی.و اونم در نهایت طلاقت داد. آیا این خوبه وآیا اعتقاد داشتن یا نداشتن تو به این دین تاثیری توش داره؟اره من ناراحت میشم .چنانچه وقتی باید غیبت هم نکنم ناراحت میشم و غیبت کردن یا دروغ گفتن برام راحت تره. ولی اگه دین این موردو برای موارد خاص تجویز کرده، پس برای موارد معدود و خاص و منحصر به فردی لازم بوده.روناک عزیز . به نظر من این مورد خیلی جذابی برای صندلی داغ شدنه.اینکه یه نفر تازه راه ورود به دینو شروع کرده. یه راه مهم که همه در پیش داریم و برامون حیاتیه،و از دیگران کمک و راهنمایی خواسته،این چیز کمی نیست و خیلی مهمه و باید راهنمایی بشه البته از طرف کسانی که خیلی راهو پیش رفتن و از ماها سبقت گرفتن...