روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

بایگانی
محبوب ترین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صندلی داغ» ثبت شده است

صندلی داغ / خانم زیبا / شماره 1

دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۴۷ ب.ظ

تشکر فراوان از خانم زیبا که افتخار دادند از تجربیاتشون استفاده کنیم.

به نظرم انتقال تجارب خیلی میتونه برامون مفید باشه.

ان شا الله خوانندگان گرامی هم نهایت استفاده از تجربه های این خواهر گرامی رو ببرند و البته به این خانم بزرگواری که زحمت کشیدند و وقتشون رو در اختیار ما قرار دادند نهایت احترام رو بزارند.

خانم زیبای گرامی ، در بخش کامنت ها میتونید به سوالات جواب بدین. لطفا هنگام پاسخ گویی ذکر کنید که به چه کسی دارید جواب میدین. 

.......

شوهرم 5سال پیش ورشکست کرد و بعد از براثر حمله قلبی فوت کرد.
من موندم و یه دختر و کلی بدهی.
چون بخاطر ازدواج با خانواده ام مشکل خورده بودم، بعدش هم باهام مشکل داشتیم. فقط یه سال تونستم خونه بابام دوام بیارم و از اونجا اومدم بیرون و خودم خونه اجاره کردم. پدرم هم پیر هست و بچه زیاد داشت.

توی یه سالن ارایشگری کار می کنم (ارایشگاه ندارم ها) و درامدم خیلی سخت کفاف هزینه ها رو می داد. از طرفی مجبور بودم که دخترم رو ساعت های زیادی توی خونه تنها بذارم که می دونین چه کار خطرناکی هست. می ترسیدم که دخترم رو ببرم خونه بابام بذارم که برخی از پسرهای فامیل بهش دست درازی کنن.

این ها همه یه طرف، نگاه های ترحم امیز فامیل و کثیف برخی از مردم طرف دیگه.

تا اینکه با همسرم اشنا شدم. زن اول ش و دو بچه اش توی مشهد زندگی میکنن و ما توی یکی از شهرای نزدیک به مشهد.
هفته ای دو روز برای انجام کاراش میاد اینجا و پیش من می مونه.
هزینه زندگی رو می ده به طوری که فقط صبح ها می رم ارایشگاه.
همین ک یه مرد توی خونه رفت و امد می کنه هرچند کم، باعث شده که نگاه کثیف از بین بره.

زن اولش نمی دونه که من هستم، من هم قول دادم باهاش همکاری کنم که زن اولش نفهمه. تنها شرط اش هم این هست ک بچه دار نشیم که من هم باهاش موافقم.

اگه سوال بیشتری هست در خدمتم.

..............................

بعدا نوشت:

تشکر از خانم زیبا و همه عزیزانی که در صندلی داغ مشارکت داشتند .

برای خود من نکات بسیار مفیدی داشت.

تاثیر گذاری صندلی داغ به این خاطر هست که شما با یک شخصیت زنده و واقعی رودررو حرف میزنید و مثل کتاب و مقاله و داستان و رمان موجودی خیالی و وهمی نیست و همین باعث میشه مساله بهتر لمس بشه. برا خود شرکت کننده ها هم خیلی مفید خواهد بود چون جرات پیدا میکنند از زندگیشون بگن و از نظرات دیگران بهره مند و نوع نگاه انها مطلع بشوند.

اما نظر من در باره این مساله :

  • *حاج آقا*