روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غریب» ثبت شده است

اصل قضیه این بود

پنجشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۵۶ ب.ظ

در یکی از حرم های اهل بیت علیهم السلام : قبل از زیارت خواستم آب بخورم  که حس کردم که دختری خیلی بهم نگاه میکنه

لیوان آبم رو تو سطل میندازم و اونم دنبالم راه میوفته. از پشت سر صدا میزنه حاج اقا سوال دارم.

کمی از آب خوری فاصله میگیرم و میگم بفرمایین :

  • *حاج آقا*