روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فرزند خوانده» ثبت شده است

فرزند خوانده

دوشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۲۶ ق.ظ

دیروز جایی نشسته بودم. یه اقایی هم با خانومش نشسته بود روی صندلی کنار من. من مشغول مطالعه بودم و کم کم اون خانم بلند شد رفت دنبال کاری . من و اقا تنها شدیم

 اون اقا گفت : حاج اقا چند تا بچه دارید ؟

من هنوز جواب نداده بودم که اون اقا گفت من این دختر رو از طریق ivf خدا بهم داده. بعدهم یه لیوان یبار مصرف پلاستیکی داد دست دخترش و گفت برو برام اب بیار.

بعد اون اقاهه گفتند : من قبل از این یه پسر از بهزیستی گرفتم . الان اون پسر 15 سالشه. دیشب عکسشو نگاه میکردم هزار بار بوسیدمش. الانم با دوستاش رفتن فلان جا اردو.

میگفت من جونم هست همین پسری که از بهزیستی گرفتم. براش همه چی میدم. چشم ، کلیه قلب ... ( دقیقا همینطوری گفت)

میگفت این پسر بزرگ شد و به خانومم نامحرم بود. رفتم به خدا گفتم ای خدا یه کاری کن مشکل محرمیتش حل بشه. بعد اومدیم ivfکردیم و خدا این دختر رو بهمون داد. اگه این دختر نبود پسرم  برا همیشه به خانومم نامحرم بود.

من عکس پسر رو دیدم. پسر خوشکل و تر و تمیزی بود. حتی میتونم بگم از دختر خودش خوشکل تر و دوست داشتنی تر بود. دخترش هم حدودا 5 ساله بود.

کاملا معلوم بود که دلش برا فرزند خوانده اش یه ذره شده. اون هم یه دلتنگی شدید بخاطر یه دوری یک روزه . اصلا سر حرف رو به خاطر بیرون ریختن همین دلتنگی ها و ابراز محبت ها باز کرده بود و دلش میخاست از عشقش که همون فرزند خوانده اش هست بگه . من هم کلی بهش گفتم خیلی خوب کاری کردی و یه عالمه احسنت و تشویق.

اما معلوم هم بود که مساله نامحرم بودن براش دغدغه بزرگی بوده .

  • *حاج آقا*