روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

بایگانی
محبوب ترین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پیاده روی» ثبت شده است

اطلاع رسانی

جمعه, ۳۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۳۳ ب.ظ

دیروز روز پرکاری رو داشتم. اینقدر شلوغ ه اروز صبح بعداز نماز صبح خوابیدم. تازه چشمام گرم شده بود که طرف زنگ زد و گفت : حاج اقاحاج اقا حاج اقا امروز عصر خونه مون روضه هست میاین برا سخنرانی ؟ 

گفتم چشم. عصر میام. ادرس کجاس ؟ فلان جا و تمام. 

امروز ظهر از نماز جمعه برگشتم خونه و توی مسیر از شدت گرما و پیاده روی پوستم کنده شد. هنوز نهار نخورده چشمام گرم شد و خوابیدم. هنوز چشمام گرم نشده بود که طرف زنگ و گفت : حاج اقا حاج اقا حاج اقا شرمنده شرمنده امروز جلسه برگزار نمیشه.خواستم بهتون خبر بدم. 

ممنون بابت اطلاع رسانی. 

یه لیوان اب خنک لطفا.

  • *حاج آقا*