روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

۲۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

از عجایب عالم هستی

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۴ ب.ظ

در کل تاریخ هیچ وقت جمهوری اسلامی اینقدر از اوباش امریکا فحش نخورده بود. خدا لعنت کنه باعث و بانیش رو.

جالبه که یه نفر اصلاح طلب گفته  که نطق ترامپ خیلی محتاط‌تر، پخته‌تر و شاید از برخی جهات، عمیق‌تر از سطح انتظارش بوده.

!!!!!

خنده دار تر از این اقای اصلاح طلب کسایی هستند که حالا میخوان از صحبت های ایشون دفاع کنند.

  • *حاج آقا*

مبلغ بومی منطقه + خبری از یک عکس

سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۹ ب.ظ

شورای شهر تهران هم شروع بکار نکرده تق کارش در امد.

عکس و مطالب مرتبطش رو هم گذاشتم تو تلگرام.

ماه محرم شده و باید بریم تبلیغ .

 این روزها طلبه ها دنبال بلیط اتوبوس هستند و اگر از تهران بخواین برین اراک بین راه که از قم رد میشین میبینید که تعدادی از طلبه ها بر خیابان منتظر اتوبوس هستند.

همسران طلبه باید دو هفته تنهایی رو تحمل کنند. یا برن منزل پدرشون و یا همراه حاج اقاشون برن تبلیغ.

همسران طلبه نقش مهمی در همراهی طلبه ها دارند. البته در صورتی همسر طلبه میتونه حاج اقا رو همراهی کنه که میزبان شرایط حضور خانواده ررو فراهم کنه و در غالب موارد که از روحانیون دعوت میشه میگن امکان حضور حضور خانواده نیست و حاج اقا مجردی بیاد تبلیغ.

حاج اقا هم تنهایی میره تبلیغ بدون خانواده.

هر وقتحاج اقا تنهاییمیره تبلیغ مردم میگن حاج اقا ان شا الله دفعه بعد با خانواده تون بیایید خدمت باشیم. به عبارت دیگه مردم هم دوست دارن روحانی با خانواده بره تبلیغ اما خب گاهی واقعا شرایطش مهیا نیست. گاهی هم کم کاری از خودشونه.

یکی از دوستان تهرانی ، مدتی قبل رفتن تبلیغ تو یه روستای دور افتاده. این روستا بسیاری از خانه ها حیاط نداره. خلاصه اینکه بعد دو سه روز دیدم این دوست ما میخاد برگرده محلشون . حق داشت. میگفت ببینید اینجا همه به خانه های هم اشراف دارند. الان خانم من بخواد یه دست به اب بره عالم و ادم میتونن ببینن. حتی تو اتاق که میخوابیم اگر پرده یه ذره کنار بره کاملا مشخص هستیم. حق بدین که دختری که که تهران بزرگ شده الان نتونه اونجا زندگی کنه. من طلبه هستم اما خانومم و بچه هام که طلبه نیستن. اونا چه گناهی دارن که باید بهشون ظلم بشه.

من رفتم اون خونه کذایی رو دیدم. یه اتاق نیمه مخروبه بود تو یه مدرسه که احیانا قبلا خانه سرایدار بوده.  که با زحمت یه منبع اب کنارش گذاشتن  یه پنکه هم داخلش . افتاب هم خدا میدونه با این خونه چکار کرده.

اون طلبه یه چیزی هم گفت که تا مدتی اسباب خنده بود.

میگفت : خانومم که میخاد شب بیاد بره دستشویی ترس این داره که از اطراف سگی چیزی بهش حمله کنه. البته واقعا هم راست میگفت. فکر کن خونه دیوار نداره و در سراشیبی هم هست. اونوقت توالت هم مثلا 50 متر بیرون ساختما هست. تو این تاریکی شبخانم بخواد بره دستشو بشوره . اونوقت اگه گرگی سگی جانواری چیزی حمله کرد به این بندگان خدا ... .

طلبه بومی خوبیش اینه که با این شرایط سازگار هست. اما برای غیر بومی واقعا سخته که بخواد این شرایط رو برای طولانی مدت تحمل کنه. ادم حس میکنه تو خط مقدم جبهه هست. هر لحظه یه درد سر.

  • *حاج آقا*

هدی یا زهرا

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ق.ظ

تو هدی بودی یا زهرا ؟

تو مسحد بودیم

 کنار دستم یه دختر نشسته بود زیبا و خوشکل و زل زده بود تو چشام.

من هم چشمم ازش نمی افتاد. گفتم چقدر شبیه زهراس. فقط یه ذره کوچیک تر بود. اما عین خودش بود. همه صحبت میکردن با هم اما من چشمم از این نمی افتاد. دخترک هم ساکت فقط و فقط بر وبر منو نگاه میکرد. ای من دلم دخترک ایننطوری میخاس. زیبا مهربان ارام.

خلاصه یک ساعت جلسه من همه حواسم به این دخترک بود. بعد جلسه باباش و دخترک اومدن با من سلام علیک. من پرسیدم اسمش زهراس ؟ چقدر دوست داشتم بشنوم اره.

اما گفتن اسمش هدی هست. لپشو مکشیدم . ناز بود. عسل بود. قند و شکر بود. هر چی بگی تو دل برو بود. اما اسمش هدی بود.

( اسم تغییر کرده )

  • *حاج آقا*

این لینک رو ببینید

يكشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۷ ب.ظ

لــــیـنـک ++

افرین به بعضی از مسئولانمون. مخصوصا مسئولان وزارت فرهنگمون.

ما تو بیابون و کوه و کمر جون میکنیم. شماها هم رو صندلی چرمی بیت المال بنشینید و دم نوش بخورید و بعد هم بگین تقصیر شماس. افرین به شرفت. اما مطمئنا چوبشو میخورید. قبل از همه دختر و پسر خودت هستند و بعد همسر خودت که فاحشه از اب در میاد. 

  • *حاج آقا*

بازار رفتن در اوج بد شانسی

شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۰۲ ب.ظ

امروز رفتم بازار.

نزدیک ظهر بود.

باید قبض جریمه رانندگی رو میدادم.

بعد کتاب میخریدم

بعد باطری لب تاب میخریدم

و البته قبل همه این کارها یه کار اداری بیخود داشتم.

خلاصه اینکه کار اداری رو پیگیری کردم اما بعد کلی این طبقه اون طبقه کردن مسئول مربوطه نبود.

بعد رفتم بانک.

نوبت گرفتم و کلی تو نوبت موندم.

بالاخره نوبتم شد.

نزدیک اذان ظهر هم بود . دوست داشتم زود خریدهای دیگه هم بکنم و برم نماز.

مسئول گیشه بانک قبض رو گرفت و زد تو سیستم. دست کردم تو جیبم دیدم ای داد بیداد صبح لباسم رو عوض کردم و پول تو جیبم نیست.

مسئول گیشه هم ناراحت شد.

منم همینطور. خلاصه که نشد بشه. همه کارهام موند. چقدر پیاده راه رفته بودم.

نشد دیگه.

پ ن : ایام تبلیغ نزدیکه. دوباره حضور در مناطق دور دست و محروم. امروز تو دفتر تبلیغات یکی میگفت حاجی تابستون ما رفتیم خوزستان تو اوج گرما و ریزگرد. کلی تبلیغ کردیم . اخرش بهمون 400 تومن دادن. این پول هم مسئول گروهمون از این ور و اونور جور کرده بود. خلاصه که این مبلغ پول کریه راهمون میشد . با خانواده البته.

حالا هر کی حاضره یا علی . طلبه ها 1000 تا عیب هم داشته باشن اما این خوبی هاشون ادم رو به تواضع و تمجید از اونها وا میداره. خداقوت سربازان حق و حقیقت.

  • *حاج آقا*

مستحق اگه واقعی باشه+ طلبه ها در مدارس

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ب.ظ

گاهی ادمبه بعضی ها کمک میکنه و واقعا احساس میکنه که خدا یه درهای رو به روی ادم باز میکنه. من این حس رو خیلی خیلی نزدیک چند بار لمس کردم. یکی از موارد همین روزهای اخیر بود. اول من خودم مطمئن نبودم که ایشون واقعا نیازمند هست اما خب بااینکه خودم چندان پولی تو جیبم نبود اما سعی کردم به اون بنده خدا کمک کنم. بعدش حس خیلی خیلی خوبی داشتم و احساس کردم یه دعای خیری منو همراهی میکنه.

در دوره های قبل حضور روحانیون در مدارس راحت تر بود. در دولت تدبیر و امید چنین به نظر میرسه که حضور روحانیون در مدارس در ایام تبلیغی محرم ، کمی با اما و اگر مواجه هست.

سال قبل هم سخت گیری هایی کردند. گفتم شاید بخاطر ایام انتخابات باشه. اما گویا نه. مساله این نیست. اخه یه طلبه تو یه مدرسه ابتدایی یا راهنمایی میخاد چی بگه جز چند تا مساله شرعی و چند تا مشاوره و کمی یاد مظلومیت امام حسین علیه السلام و سفارش به نماز و حجاب و ... . ؟

دولت به جای اینکه حضورروحانیون رو در مدارس اسان کنه و حتی خودش دعوت کنه از طلبه ها که به مدارس برن و ارتباط بین دانش اموز و طلبه ایجاد کنه بر عکس گاهی سنگ اندازی هایی هم میکنند.

الان در کل مدارس شهری به بزرگی قم حدودا 5 تا طلبه در ایام محرم به مدارس فرستاده میشوند. بعلاوه جمع محدود دیگری. اما چند نفر برای حضور در مدارس متقاضی هستند ؟ بالای بیست نفر فقط طلبه متخصص کار با کودک و نوجوان ثبت نام کردند !!!

خب حالا اموزش پرورش میمرد اگر این بیست نفر رو تقسیم بندی میکرد هر کدوم به مناطق مشخصی میرفتند ؟

قبلا بهانه داشتند که ای بابا درسامون عقبه. امسال انتخاباته . فصل امتحاناته و و و و و و .

حالا خدا رو شکر این بهانه ها هم امسال نیست.

پ ن : روح سست دین بودن ، و بی اهمیتی به ترویج دین و بی انگیزگی افت بزرگیه.

مدیران نه اینکه بی دین باشند اما حال و حوصله کار اضافه بر مقدار کار روزانه خودشون رو ندارند. اینم اضافه کنید بهش.

  • *حاج آقا*

عیدتان مبارک

شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۵۴ ق.ظ

غدیرتان مبارک

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المومنین

شادی این روز مبارک کم نیست.


بجزازعلے نباشد بجهان گره ‌گشایی
طلب مدد ازاوکن چورسد غم وبلایی
چوبکار خویش مانی دررحمت علے زن
بجز اوبزخم دل‌ها ننهد کسی دوایی

البته غم مسلمانان میانمار کم نیست.

پ ن : انسان هر چقدر شریف تر و پاک تر تهمت و توهین هایی که بهش میشه هم زشت تر. خدا را شکر که دوستانمان از پاکترین ها هستند.

به قول ما طلبه ها : تعرف الاشیاء باضدادها    هر چیزی را را ضد ان بشناسید.

  • *حاج آقا*

صندلی داغ 2 / خانم پگاه

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۵۰ ب.ظ

من 24 سالم هست و یک ماه دیگه میشه دوسال که چادری شدم.نه خواب دیدم و نه نظر کرده هستم.فقط یکسری اتفاقات ساده افتاد که باعث شد مثل تیکه های پازل راه من تکمیل بشه.
وقتی بعد از پنج سال از اموزشگاه موسیقی و ادم هاش دل کندم و اومدم بیرون,خسته و تنها بودم.مشکلاتی هم داشتم که باعث میشد فکر کنم خدا اصلا منو نمیبینه تا کاری کنه برام.تصمیم گرفتم نماز بخونم تا بلکه اینجوری خدا صدام بشنوه اما اصلا وضو گرفتن و نماز خوندن بلد نبودم,یادم رفته بود.اون نماز خیلی حال غریبی داشتم و بعدش پر بودم از ارامش.و ارامش بعد از نماز باعث شد گاهی نماز بخونم.مدتی بعد یکی از اشنایان یهویی برام یک چادر نماز از کربلا سوغات اورد.
چندماه گذشت و غواص های دست بسته اومدن و من اون موقع فهمیدم شهید یعنی چی...ازخودگذشتگی یعنی چی...چیزی هم که برام جالب بود تاکید همه شهدا توی وصیت نامه هاشون به حجاب بود.خیلی خجالت کشیدم که ما درمقابل چیکار کردیم؟حتی به وصیتشون هم عمل نکردیم.
مدتی گذشت و نیمه شعبان اومد..اونجا خجالت کشیدم که چرا من هیچی درباره دینم و امام زمانم نمیدونم...و باعث شد که مصمم بشم و برم دنبال سوال هام و فقط یک مسلمون شناسنامه ای نباشم.هنوز خیلی چیزا رو نمیدونم...خیلی راه در پیش دارم

  • *حاج آقا*

کلاهبردار

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۱۶ ب.ظ

یه مرکز خیریه چند تا خانواده رو برده بود مشهد.

بعدا چند تا عکسشون رو برا من فرستاد و از من خواست براشون صحبت کنم .

مثلا کار فرهنگی هم شده باشه. ما هم قبول کردیم.

رفتیم و صحبت کردیم.

بعد از جلسه مدتی نشستم تا اگر کسی سوال شخصی داره بپرسه.یه خانم تقریبا تپل اومد و گفت من غریب و بی کس و تنهام . شوهرم کارگر ساده بود و الان من و دخترم تنها زندگی میکنیم.

من از این تعبیر " غریب و بی کس و تنها " یه لبخند کوچولو زدم. خانومه کمی ناراحت شد. خب دست خودم نبود. گفتم یعنی هیچ کس رو نداری ؟

گفت البته یه برادر هم دارم تو قم که زن و بچه داره.  یه خواهر هم دارم که همسایه ام هست و شوهر و داماد و عروس داره. گفتم خب باقی اقوام کجان ؟ گفت باقیشون اراک هستند. ( اراک و قم چند ساعته ؟ )

گفتم خب پس همچین هم بی کس نیستید. گفت نه اما بهم سر نمیزنن. خواهرم میگه خونه ما نیا. منو یه شام و نهار هم دعوت نمیکنه. با من خوب نیست و ... .

حسم میگفت دروغ میگه. بااینکه قم معمولا همه چادری هستند اما این خانم یه مانتو سفید شیک داشت و موهایی که رنگ طلایی شده بود.

از روی ظاهر نمیشد قضاوت کرد.

این خانم ادامه داد که من اهل مال دنیا نیستم و مهم اینه که پولم حلال باشه زرق دست خداست و با همه نداری ها میسازم. الان هزینه مدرسه دخترم n تومن شده ندارم بدم اما به هیچ کس رو نزدم و ... .

در لابلای صحبت ها بود و هر چقدر که ایشون بیشتر حرف میزدند من ناخواسته بیشتر ناراحت میشدم.

گفتم خب حالا چی میخای ؟

گفت من یه کار میخام که لااقل یه تومن حقوقش باشه کارش هم کم باشه.

گفتم چقدر درس خوندی ؟ گفت سوم راهنمایی.

تو لابلای همین صحبت ها بود که این خانم خواستند روسریشون رو درست کنند و من ناخواسته چشمم افتاد به دست این خانم و دستبند کلفتی که روی دستش بود. شاید اینطور دستبندی روی دست هیچ کدوم از شما خواننده ها نباشه.

تو دلم گفتم این اگه فقیره و این قدر نیازمنده پ این دستبند به این بزرگی رو برا چی رو دستشه. 

از ظاهر نمیشه قضاوت کرد اما گاهی نکات ریز رو که به هم میچسبونیم میفهمیم که طرف راست نمیگه.

یبار دیگه عکس اردوی مشهد رو که برام فرستهاده بودند نگاه کردم.

این خانم و جمعی دیگر تو یه رستوران هستند که خدا میدونه چقدر غذاش گرون بوده. همون دستبند هم تو عکس روی دست خانومه بود .

خلاصه اینکه محترمان هاین خانوم رو رد کردم و به مسئول موسسه هم گفتم درباره ایشون تحقیق بیشتر کنید. به نظرم کلاه گشادی سرتون گذاشته.

پ ن :

درباره صندلی داغ شماره اول نظر خودم رو اضافه خواهم کرد و کامنت دونی هم میبندم. در انتظار صندلی داغ دو هستیم.

  • *حاج آقا*

حدیث زیبا

سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۵ ق.ظ

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد.

فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می کردم. آن حضرت مرا با لقب ابالحسن می خواندند ، عرض کردم : بفرمایید. اظهار داشتند :

  • *حاج آقا*