روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / اینجا : دانشگاه کوچک من

روزهای عاشقی یک طلبه

بسم الله الرحمن الرحیم طلبه شدم ، نه به اجبار و نه به طمع ، به عشق و علاقه ، و با توکل بر خدای متعال قدم در این راه گذاشتم. .............. محور طلبگی جز عشق چیزی نیست ............... عشق به دو چیز : عشق به خدا و عشق به خدمت ....................... عاشق بودن باعث میشه که ادم کارهای عجیبی کنه ، و اتفاقات خاصی رقم بخوره. ................. این که یه نفر از یه خانواده ی نسبتا پولدار و سرشناس تصمیم بگیره طلبه بشه برا خودش حکایت ها داره ............. اینحا از روزهای زندگی ام مینویسم..... بنای اینجا بر تایید کامنت ها هست اما قانون اصلی اینه که من هر کامنتی رو صلاح بدونم تایید میکنم. پس همیشه احتمالش هست که کامنتی عمومی نشه و فقط خودم بخونم.

محبوب ترین مطالب

۱۲ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

از سال 83

دوشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۵۵ ب.ظ

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّ إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السُّوءِ وَ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ یُقِرُّ لَهُ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ
- امام باقر علیه السلام فرمودند: شیعیان ما را به زیارت امام حسین علیه السلام امرکنید، چرا که زیارتش روزی را افزون می‌کند و عمر را طولانی می‌گرداند و بلاها و بدی‌ها را دفع می‌کند و زیارت کردن امام حسین علیه السلام بر هر مومنی که اقرار به امامت او از جانب خدا داشته باشد،واجب است.(تهذیب الاحکام/ج6/ص42)

حتما این شب ها یا روضه خوان هستید یا در مجلس روضه شرکت میکنید. قدر این مجالس را بدانیم و برای همدیگر دعا کنیم .

هیچ جا رو ندیدم مثل روضه ادم سبک بشه و فکر و دلش الهی بشه. با بعضی از اقوام صحبت میکنم که فلانی بیا برو کربلا. انگار دارم بهش میگم پولتو بده من اتیشش بزنم. میگه حالا بزار امنیت برقرار بشه . حالا بزار هوا خوب بشه. بزار وضعم بهتر بشه. بزار فلان و بزار بهمان. اخرش هم نمیره.

بهتر بگم

ازسال 83 بهش گفتم برو کربلا.

الان 97 هست.

دلم براش میسوزه. و الا بره یا نره چه نفعی برا من داره ؟

  • *حاج آقا*

حب الحسین

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۳ ب.ظ

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ

امام صادق علیه السلام فرمودند: هرکسی که خداوند خیرش را بخواهد، حب امام حسین علیه السلام و حب زیارتش را در قلب او می‌اندازد و هر که را خداوند بدیش را بخواهد، بغض نسبت به امام حسین علیه السلام و بغض زیارت آن حضرت را در قلب او می اندازد.(وسائل الشیعه/ج14/ص496)

نمیدونم کسی هست که این روزها دلشس نخواد جزو زائران حسینی باشه ؟ خدایا خدایا خدایا میشه ولو یه روز فقط یه روز پای ما به کربلا برسه و جزو راهپیمایان اربعین باشیم ؟ میشه میشه ؟

  • *حاج آقا*

ترفند مشاوره

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۵ ب.ظ

مشاورها ترفندهای خاصی دارند. حتی کسانی که تعبیر خواب هم میکنند گاهی این کارو میکنند.

خب من میخوام یکی از اون ترفند ها رو برای شما بگم.

یکی از مهمترین ترفندهای مشاوره اینه که وقتی کسی برای مشاوره مراجعه میکنه و مثلا میخواد درباره مشکل خانوادگی مشورت کنه اقای مشاور ممکنه چند تاسوال هم بپرسه که به نظر شما بی ربط بیاد .

و حتی تو دلتون بگین این اقا مگه مریضه که داره این چیزا رو میپرسه ؟

اخه شغل دایی من چه ربطی داره به مشکل من با خانومم؟ یا مثلا ممکنه از وضعیت تحصیلی شما بپرسه یا بپرسه که کدوم مدرسه درس خوندین و شما با تعجب بگین اخه چه ربطی داره ؟

یا مثلا به مشاور میگین من از لحاظ معنوی داغونم . اما مشاور ازشما میپرسه رشته تحصیلی تون چیه ؟ و شما هم تو دلتون میگین اخه چه ربطی داره ؟

اما معبر خواب و یا مشاورین گاهی از حس شما و استقبال شما از جواب سوال دادن و نوع حرف زدن شما میتونن روحیات شما رو حدس بزنند.

تجربشو داشتین ؟

  • *حاج آقا*

دور میدان

جمعه, ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۴ ب.ظ

چند روزی هست که وقتی از یه میدان رد میشم میبینم یه خانم با بلوز و شلوار دوچرخه سواری میکنه

ساعت حدود 6 صبح

  • *حاج آقا*

منت

پنجشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۵۲ ب.ظ

یکی تعریف میکرد که در فامیلشون یه نفر صاحب فرزند میشه. مرد هر روز از منزل خارج میشد و شب برمیگشت خانه . خسته کوفته و بی حال. اما همین که میرسید منزل از همون دم در ، زن شروع میکرد به ناله زدن که امروز بچه اذیت کرده ، خسته شدم ، خرد شدم ، چه خبره چقدر باید کار کنم و دیگه بچه نمیخوام و این طور صحبت ها.

مرد هم که ادم شریف و نجیبی بود شرمدنه میشد که که خانمش اینقدر برای بچه هاش زحمت میکشه و فورا لباسشو در میاورد و شروع میکرد به کمک کردن به کارهای خانه.

و زن هم که میدید مرد داره نازشو میخره و حرفاش تاثیر گذاره بیشتر اخ و ناله و شکایت میکرد.

.

.

.

 ذهن من از اینجا شیفتshift شد به یه مساله دیگه.

بزارید مساله رو بهتر تصور کنیم .

زن هی غر میزنه.

مرد از این حرفها شرمنده میشه.

اما ناراحت هم میشه که چه چرا خانومش اینقدر تو زحمت هست. اونوقت مرد خودش رو به زحمت مضاعف میاندازه و شروع میکنه به کمک کردن. باینکه مرد خسته و کوفته اومده خانه.

بعد زن که از این رفتار مرد لذت میبره سعی میکنه بیشتر ناز کنه.

و در نتیجه مرد بیشتر تلاش میکنه اما خیلی خیلی بیشتر تو زحمت میافته جوری که شب نمیتونه راحت بخوابه و فردا صبح خوابالود میره سر کار.

و اگر هم مرد بخواد روزهای اینده کمتر کمک کنه احتمالا زن بیشتر شاکی میشه و دوبرابر غرر بزنه.

به چی شیفت شدم ؟؟؟

به این ایه شریفه منتقل شدم که لاتبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی

صدقه های خودتون ( یا به تعبیر من : کارهای خوبتون در حق دیگران رو ) با منت گذاشتن و اذیت کردن دیگران باطل نکنید ( و از بین نبرید. )

این زن از صبح تا شب به کار خیر تربیت فرزند مشغول هست. اما شب با منتی که به سر شوهرش میزاره همه رو دود میکنه .

هر چند اگر خیلی به زبان هم نمیاورد باز هم مرد خودش میفهمید و در حد توان به خانومش کمک میکرد.

264 بقره

  • *حاج آقا*

وقتی سوار ماشینم شد

دوشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۷ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • *حاج آقا*

لُخت

دوشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۴ ق.ظ

ِِِلُخت

لُخت

خوبه که ادمیزاد دلش رو از همه بدی ها خودشو لخت و برهنه کنه و لباس تقوی را به تن کنه.

میدونم

وقتی تیتر نوشته رو دیدین انتظار داشتین حاج اقا درباره یه تن لخت و اندام برهنه اون هم احتمالا از جنس مونث ! بخواد حرف بزنه

اما واقعا انتظار داشتید من بیام تو وبلاگم همچین موضوعاتی رو طرح کنم ؟

شما هم چه توقعاتی دارید.

اصلا شما به چه نیتی اومدین این پست رو بخونید ؟

اهان ! چون فکر کردید که شاید چیز جدید و خوشایند+18 نوشته باشم و کمی خوش خوشانتون بشه ؟

حالا حتما با خودتون میگین : این حاجی درباره ما چی فکر کرده ؟ یعنی حاجی فک میکنه که مااینقدر بی جنبه این یا دنبال این هرزه بازیا هستیم ؟ خاک تو سرش.

بعد هم قهر میکنید و یا کامنت نمینویسید یا اینکه چند تا بد و بیراه ابدار حواله میکنید.

بعدش هم من باید بیام کلی توضیح بدم که شکر خوردم ، سو تفاهم شده ف اشتباه شد ، منظورم این نبود و این صوبتا.

خب حالا بری سراغ اصل ماجرا ... . ( پست های بعدی ان شا الله  )

  • *حاج آقا*

زیبای زیبای زیبا

سه شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۵ ق.ظ

اینو تو مترو تهران تو واگن نصب کرد بودن. خیلی خوشم اومد. به ذهن سپردم و میخوام بدم یه نفر با خط خوش اونو بنویسه و بزنم تو اتاقم.

امام حسین علیه السلام فرمودند: 


مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ


کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود .

بحارالانوار،ج78،ص120

  • *حاج آقا*

جمله ای که خیلی به دلم نشسته

دوشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۵ ق.ظ

این حدیث خیلی به دلم نشسته و دوستش دارم. میفرمایند که میدونید منشا اصلی صفت بخل ( خسیس بودن ) و جبن ( ترسو بودن ) و حرص چیه ؟

علت همه این صفات زشت اینه ادمیزاد نسبت به خدا گمان بد داره.

مثلا ما حرص میزنیم چون فکر میکنیم که نکنه یه وقت یادش بره به ما روزی بده.

امام علی علیه السلام

انَّ البُخل و الجُبنَ و الحِرصَ غزایزٌ شتی یجمعُها سوءُ الظَّنِ باللّه


بخل، ترس و حرص غرایز گوناگونی هستند که در بدگمانی جمع می شوند.

مستدرک الوسائل، ج 7، ص 29؛ بحارالانوار، ج 33، ص 603

  • *حاج آقا*

تبلیغ محرم 97

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۳ ق.ظ

تبلیغ امسال اتفاقات جالب و تازه ای داشت. هر سال مسجد پر میشد از بچه ها . اینقدر زیاد که سر و صداشون بزرگتر ها رو اذیت میکرد. امسال تصمیم گرفتم با بچه های مسجد هیئت راه بیندازم. از کی دو هفته قبل که خودم رو به محل تبلیغ رسونده بودم دست بکار شدم. قرارشد یکی دو شب قبل از محرم همه پسرا تو مسجد باشند و با هم تمرین کنیم که شب اول محرم همه کاملا هماهنگ باشند.

بی صبرانه منتظر یک شب مانده به محرم بودم. برا نماز اومدم مسجد اما از پسرا خبری نبود. بعد از نماز هم کمی صحبت کردم بلکه بچه ها برسند اما باز هم خبری نشد. مسجد تمام شد .

 با خودم گفتم گفتم که خب شاید امروز مسابقه فوتبالی چیزی بوده و به همین مناسبت خبری از کسی نیست.

اما از شب اول محرم تا روز عاشورا هر چی منتظر موندم تا بچه ها پیداشون بشه اصلا انگار که اب شده باشند و رفته باشند زیر زمین.

اینجا رسم هست که شبها از ساعت ده یا 10 و نیم تازه هیئت های زنجیر زنی راه بیفته . اما منبر ما و کلا مسجد ما ساعت هشت و نیم دیگه تمام بود.

و این بچه ها هم که عشق زنجیر زنی بودند بیرون نمیامدند مگر برای زنجیر زنی.

اینجا مراسم دو قسمتی هست. نماز و مسجد که تمام شد مردم میرن خونه هاشون.

بعد اخر شب میان برا زنجیر زنی.

البته معمولا جوونا و لوتی مرام ها میرن زنجیر زنی.

اما پیرمردها و کارمنداهای معمولی میان مسجد.

تو زنجیر زنی دیگه هیچ سخنرانی نیست و فقط تو خیابان میگردند.

البته منم زرنگی کردم و شبها خودم رو میرسوندم به هیئت زنجیر زنی و باهاشون تو خیابونا میرفتم. و قبل شروع هیئت هم همون لحظه اول 5 دقیقه سخنرانی میکردم. اما خب اثر اون 5 دقیقه در حد همون 5 دقیقه بود نه بیشتر . تازه اون هم تو خیابون.

اخر شب هم از بس صدای طبل و سنج تو گوشم خورده بود حال بدی پیدا میکردم و حتی تو خواب حس میکردم دارن میزنن تو سرم. !

فدای لب تشنه ات یا ابا عبد الله ای فرزند عزیز زهرای اطهر

  • *حاج آقا*